فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 4

محمد بهمنی
اشاره

برخی رویدادها و آدم ها گاهی همیشگی اند و هیچ گاه از یاد نمی روند؛ سال ها پیش، به دنیا آمده اند، زیسته اند و از دنیا رفته اند؛ ولی هنوز هستند، در میان ما حضور دارند و بیش از همه کسانی که می بینیم شان و می شناسیم شان، تأثیر گذارند. محرم، از این نام هاست؛ نامی که اندوه را با غرور، شهادت را با شهامت و صبر را با شکوه، یک جا به خاطر می آورد.

سال ها پیش، هنگامی که روزها، تکراری و دل گرفته از ستم روزگار می گذشتند، خورشید، به دین کشی عادت کرده بود و ماه، با اشک های غریبانه مردان دین، شب را سحر می کرد؛ ناگهان از تبار آسمان، مردی براق نشین، با نام زیبای «حسین» (علیه السلام) پا در رکاب تقدیر نهاده، اسب چموش زمانه را به سویی دیگر کشید و در این مسیر، دیگران را به یاری طلبید.

او با یاران آسمانی اش به کربلا رسید. راهی دیگر ساخت و روشی دیگر بنیان نهاد. همه، لباس سرخ شهادت پوشیدند؛ اما این آغاز راه بود. خاندان او را هم به اسارت بردند؛ هرچند کاروان اسیران، به هر دیاری رسیدند، کربلایی دیگر آفریدند.

برخی گمان کردند که راه حسین علیه السلام در عاشورا تمام شد؛ غافل از آن که این آغاز راه بود و این دفتر، برگی دیگر به نام «اربعین» داشت.

سال ها و قرن ها می گذشت و عاشورا و اربعین؛ زنده نگاه داشته می شد؛ اما روزگار، این بار خیال دیگری داشت.

17 دی ماه 56 ، درحالی که تنها 17 روز از عاشورای آن سال می گذشت، در قم آتشی به پا شد، که آخرین قالب های کاخ یخی پهلوی را ذوب کرد.

رژیم پهلوی، از زندان، تبعید و شکنجه، بهره فراوان برده و مخالفان زیادی را از میدان بیرون کرده بود؛ ولی امام خمینی(ره) با همه فرق داشت. انگار کمر به انهدام پهلوی بسته بود! چهارده سال تبعید و دوری از وطن، نه تنها او را خاموش نکرد، که فریاد او را رساتر ساخت.

کاری باید می کردند و چاره ای باید می اندیشیدند؛ کشتن خمینی، کار آسانی بود. دستگاه ساواک هم تجربه ای بیست ساله در این کار داشت. ولی نه! نمی شد. باید چاره ای دیگر پیدا می کردند. به دستور هویدا، وزیر بهایی دربار شاه، مقاله ای در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید که خمینی را وابسته به استعمار انگلیس و شوروی معرفی کرده و شاعرپیشه و شهرت طلب خواند. انتشار این مقاله که با نام مستعار به چاپ رسید، سر آغازِ قیامی شد که یازده ماه بعد خورشید فتح و پیروزی را بر میهن اسلامی تاباند.

برخی از طلاب، آن شب را تا صبح نخوابیدند. جسارت به ساحت مرجعی فرزانه ، قلبشان را می فشرد. نگرانی و اضطراب از چشم های همه پیدا بود و سرانجام، کسی زیر لب گفت:

«ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عِرض خود می بری زحمت ما می داری»

وضعیت عجیبی بر شهر حاکم بود. 18 دی ماه، درس، منبر و حتّی نماز جماعت تعطیل شد. مدرسه خان، محل گردهم آیی طلاب بود؛ دسته جمعی به سوی منزل مراجع و روحانیان طراز اول به راه افتادند تا تکلیفشان را بپرسند. هریک از علما، به گونه ای طلاب را تأیید کردند. تا پاسی از شب، طلاب، از این خانه به خانه ای دیگر می رفتند. سرانجام شب که فرا رسید، مسجد اعظم، پذیرای جمعی بود که از جسارت به ساحت عالمی وارسته و شجاع، دل آزرده بود. پلیس با طلاب درگیر شد و آن ها را پراکنده کرد.

اینک، صبح دوشنبه است و هوا سرد؛ ولی در برابر گرمای عشق به رهبر، هیچ است. طلبه ها، طبق وعده شب پیش، در مدرسه خان جمع شده اند. کسبه، بازار را تعطیل کرده اند؛ آن ها نیز آرام و قرار ندارند. سیل جمعیت به راه می افتد؛ ولی هیچ کس گمان نمی کرد این سیل، تمام آن چه را که مراکز طاغوت تاکنون ساخته ویران خواهد کرد.

طلاب، پیشاپیش جمعیت حرکت می کنند. بازاریان نیز آمده اند. خانم ها هم نتوانسته اند در خانه آرام بنشینند. نیروهای گارد ایستاده اند، چند ماشین راه را بسته اند. جمعیت، به راه خود ادامه می دهد. جمعیت، وارد پیاده رو می شوند؛ یکی از نیروهای پلیس فریاد می زند «سد معبر حرام است» یکی از ساواکی ها که میان جمعیت پنهان شده با نقشه ای قبلی، سنگی به طرف شیشه بانک پرتاب می کند. فرمانده گارد رِنجرها به عنوان اعتراض، خطاب به جمعیت می گوید: چرا شیشه بانک را می شکنید؟ حمله آغاز می شود؛ جمعیتی دردمند و آزرده و دژخیمانی مسلح. جمعیت، به سمت کوچه ها عقب نشینی می کند. تنها وسیله دفاع طلاب در برابر آن همه نیروی ویژه ژاندارمری، سنگ و شاخه خشک درختان است. صدای شلیک گلوله، خیابان صفائیه قم را میدان جنگ کرده است. غروب سرد دی ماه، خورشید را شرمسار از خون مردم و طلاب شهید، از آسمان شهر پنهان می کند. برخی زخمی ها گرفتار می شوند، برخی دیگر، به خانه ها پناه می برند. روی دیوارها با خون نوشته اند «درود بر خمینی، مقتل شهید». همه به خانه هایشان رفته اند.
29 بهمن، اربعین کربلایی

آغازین روزهای ماه صفر با غمی که بر دل ها سنگینی می کرد، سپری شد. خبر کشتار وحشیانه قم به هر جا رسید، اوضاع را آشفته کرد. اصفهان، مشهد و نجف آباد تعطیل شد. اربعین از راه رسید. شهدای 19 دی، به تکلیف عاشورایی خود عمل کرده بودند. زمان آن بود که اربعین، حماسه ای دیگر بیافریند. روزهای سرد زمستان، یکی پس از دیگری می گذشت. چهل روز از عاشورای قم طی شد. 29بهمن، اربعین شهیدان طلبه، فرا رسید. مردمی از جنس صفا و سادگی در اربعین قم ، به سوگ نشسته بودند که خود، شهیدانِ کربلایی دیگر شدند. در تبریز نیز عزای عمومی اعلام شد. از آغاز صبح، مردم روانه مسجد شدند؛ اما پلیس با محاصره مسجد، مانع ورود مردم عزادار شد. هر لحظه، جمعیت بیش تر می شد وحشت، پلیس را به تیر اندازی بی هدف واداشت. صدای ممتد گلوله با فریاد «زنده باد خمینی» در هم آمیخته بود. سیل خروشان جمعیت به حرکت درآمد و هیچ مانعی تاب مقاومت نداشت. کیوسک پلیس آتش گرفت. مردم، مشروب فروشی ها را مورد هجوم قرار دادند. تصاویر شاه و فرح به زیر کشیده شد. پلیس، با تانک و کامیون های سرباز به صحنه آمد. مردم اسلحه ای جز آجر و سنگ نداشتند. صدای گلوله همه جا شنیده می شد، بیمارستان ها انباشته از مجروحان بود. حالا دیگر بسیاری از مردم، به شهادت رسیده اند؛ بعضی، مجروحان را به داخل خانه ها می برند ... تیراندازی و درگیری تا دوازده شب ادامه داشت؛ اربعین قم، عاشورایی دیگر شد.

*

در شهر، اعلام حکومت نظامی شده است. دولت آموزگار، تظاهرات مردم تبریز را برانگیخته بیگانگان دانست و آن را حرکتی غیرمذهبی معرفی کرد؛ حتی شاه در مصاحبه ای با خبرنگار بی بی سی گفت: شورش های قم و تبریز، نتیجه اتحاد نامقدس کمونیست ها و اشخاص بسیار مرتجع است؛ ولی هم شاه و هم حامیان خارجی اش، هیچ گاه نفهمیده بودند که «شهادت، آغاز کربلا بود؛ نه پایان آن».
فروردین؛ بهار اندوه و عزاداری

نسیم صبا، آمدن عید را شادباش می گفت؛ ولی روح خدا، عید را عزا اعلام کرد. با آن همه مصیبت که بر سر این ملت آمده، جایی برای عید نمانده.

سال 57، با غم شهدای قم و تبریز آغاز شد. نهم فروردین، اربعینی دیگر بود؛ نخستین اربعین شهدای تبریز و دومین اربعین طلاب شهید قم. همه جا سخن از قیام مردم قم و تبریز بود و مساجد، پذیرای مردم عزادار. بیش تر تجمع ها به راهپیمایی تبدیل می شد و دوباره، تنها عکس های شاه و فرح، مشروب فروشی ها و مراکز فساد بود که در آتش خشم مردم می سوخت.

عید از راه رسید؛ ولی مردم عزا گرفتند. در نخستین روزهای بهار تمام گل ها و شکوفه ها، ارغوانی روییدند. در قلب کویر، اهل دیاری به نام یزد، ماتم برادرانشان را بر پا کرده بودند که با عروج خونینشان، بر آسمان، لباسی دیگر از غم پوشاندند.

آیت الله صدوقی(ره)، دهم فروردین را در یزد، عزای عمومی اعلام کرد. مردم با حضور در مساجد، شعار می دادند و بازگشت امام را فریاد می زدند . اجتماع مردم به راهپیمایی بدل شد. الله اکبر، لااله الا الله، درود بر خمینی و مرگ بر شاه، شعارهایی بود که مدام تکرار می شد.، الله اکبر و لااله الاالله، کوبنده تر از هر اسلحه ای، پلیس را به تیراندازی واداشت. مردم به کوچه ها پناه بردند؛ ولی با کمین مأموران پلیس مواجه شدند. ماشین های آب پاش، مردم را پراکنده می کرد و با کشته و مجروح شدن عده زیادی، شهر در سکوتی سنگین فرو رفت. رژیم، با کشتن مردم تبریز، آتش قیام قم را ناخواسته افروخته تر کرد.

خبر شهادت عاشورایی این جمع، کشور حسینی و کربلایی، ایران را لرزاند. مردم، کتاب آسمانی کربلا را گشودند و پیام شهیدان عاشورای قم، تبریز، یزد و... را در اربعینشان فریاد زدند. عاشوراها و اربعین ها یکی پس از دیگری می رسید و نهال پیروزی را برای شکفتن مهیّا می ساخت. بهار و تابستان به سرعت گذشت. در تمام شهرها، روستاها و در هر کوچه و محله ای، سخن از عاشورا و کربلا، محرم و حسین بود. همه جا تعطیل بود؛ دانشجویان به دانشگاه نرفتند، اداره ها تعطیل شد.
آمد آن مردی که زنجیر غلامان را شکست

مردم به خیابان ها آمده بودند و همه، دور دست را می نگریستند. مردی از دور می آمد؛ چونان موسی، با عصایی از جنس شاخه های سبز طوبی. کاخ های یخی ظلم و دین ستیزی در گرمای خون شهیدان عاشورا و اربعین، ذوب می شد. فرعونیان، دست به دامان ساحران شدند؛ اگر او را شکست دهید، پاداشی بزرگ خواهید داشت! او تنها آمد. هیچ نداشت؛ جز ایمانی محکم به صاحب قلب ها، ناگهان، چشم ها خیره ماند؛ چه شده است؟ خواب است یا بیداری؟ دست به چشمان خود می کشند، باورشان نمی شود. آن چه می دیدند، در بیداری بود. ساحران به سجده افتاده بودند. صدای لرزان و خشم آلود فرعونیان بود که می گفت؛ شما را خواهم کشت، دست و پایتان را خواهم برید. دیگر فایده ای نداشت.* آنان نیک می دیدند عصای موسی از جنس جادو نیست.

شب ها و روزها گذشت. مردم، سر از پا نمی شناسند؛ چرا که پس از سال ها دوری و انتظار، مراد خویش را در میان خود می دیدند. دولت بی اختیار بختیار، اعلام کرد: «هیچ کس حقّ خارج شدن از منزل را ندارد!» چشم ها به سوی خمینی چرخید تا نگاه نافذ او، راه را نشان دهد. به هر کوی و برزنی می رسیدی، نوشته بود «به فرمان امام، به خانه ها نروید» و کلام نافذ او بر جان ها نشست؛ چونان بنی اسراییل که به دریای نیل رسیده بودند و باید از دریا می گذشتند. جمعیتی با دست های به دعا افراشته دریایی در پیش و فرعونیان به خون تشنه از پشت؛ تنها آرام بخش این هیاهو، ایمان بود و دیگر هیچ.

منزل امام، پر از هیاهو است. صلابت امام به کسی اجازه چون و چرا نمی داد. تلفن به صدا درآمد؛ با امام کار داشتند؛ بعد از سلام گفت؛ آقا! شما می دانید چه کار می کنید؟ آیا می توانید جواب این همه خون را بدهید؟ جواب امام زمان(علیه السلام) را چه خواهی داد؟ و او با آرامشی آسمانی و شوری حسینی پاسخ داد؛ اگر خود آقا فرموده باشند چه؟ و تلفن قطع می شود.

در میان زمستان آن سال، نهالی که در محرم کاشته شده بود و ریشه در کربلا داشت و از چشمه سار عاشورا و اربعین سیراب گشته بود، زیباتر از همه گل ها و شکوفه های بهاری به گل نشست.
پی نوشت:

*. روز 19 بهمن 1357 جمعی از افسران نیروی هوائی در مقابل امام خمینی ادای احترام کردند و به این صورت پایبندی خود با امام را نشان دادند که ابتدا از سوی رژیم پهلوی تکذیب شد ولی با بیانیه دفتر امام، که ملاقات همافران را با امام تأیید می کرد، ضربه سختی بر رژیم وارد آمد.

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 30

فریادهای «هیهات من الذله» امام، محرم سال 1383 هجری قمری را به محرم سال 61 هجری قمری پیوند زده بود. گویی محرم، پس از گذر از قرن ها در بستر زمان و مکانی قرار گرفته بود که فلسفه واقعی عاشورا توسط فردی برای مردم تبیین و تشریح گردد و مردم نیز به مرتبه ای از شعور و شهود رسیده بودند که معنای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را با همه وجود خود درک می کردند و خویش را در ظهر عاشورایی می دیدند که یزیدش کسی جز شاه و اربابانش نبود.

فریادهای «حسین، حسین»(ع) زمان جز فریادهای «خمینی، خمینی» مردم کوچه و بازار نبود و نوحه حجرة خونین فیضیه، چیزی جز نوحه خیمه های آتش گرفته امام حسین(ع) به شمار نمی رفت.

شعارها دیگر، شعارهای محرم سال های گذشته نبود، بوی عاشورای واقعی می داد، بوی خون و شهادت، فریادها بسان بغض در گلو مانده می شکفت و دسته دسته مردم عزادار تهران و قم و سایر شهرها، از شهادت، استقبال از مرگ خونین، ظلم ستیزی، محوریت امامت و حمایت از «حسین زمان» سخن می گفتند.

«قم شده کربلا
هر روز عاشورا

فیضیه قتلگاه
خون جگر علما

واویلاه
واویلاه

واویلاه
واویلاه

عمال اسرائیلی رسوا
کشتند در قم بی پناهان را

شد موج خون برپا
شد موج خون برپا

شد موسم یاری مولانا الخمینی
ای شیعیان برپا کنید شور حسینی

خمینی، خمینی تو زاده حسینی
جان را به کف بنهاده ای در راه قرآن»1

صبح عاشورای سال 1383 هـ . ق در شهر قم در حالی طلوع می کرد که هزاران نفر از عزاداران این شهر در منزل و کوچه های اطراف منزل امام، برای برپایی عزاداری گرد هم آمده بودند و به سخنان روحانی ای که بر فراز منبر، از فلسفه قیام عاشورای حسینی سخن می گفت، گوش فرا می دادند. در این هنگام، یکی از مقامات ساواک وارد شد و خود را نزد امام رساند؛ در کنار امام نشست و پس از معرفی خود اظهار داشت.:

«من از طرف اعلی حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمایم که اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانی نمایید، کماندوها را به مدرسه می ریزیم و آن جا را به آتش و خون می کشیم!»

امام بدون درنگ رو به او کرد و پاسخ داد:

«ما هم به کماندوهای خود دستور می دهیم که فرستادگان اعلی حضرت را تأدیب نمایند»

پاسخ امام به این مقام امنیتی، به قدری قاطعانه و محکم بود که آن مأمور هنگام خروج از جلسه راه خود را گم کرد.2

اعلان قبلی سخنرانی امام در مدرسه فیضیه در عصر روز عاشورا، جمعیت عزادار را ـ از درب منزل امام در محله یخچال قاضی تا حرم مطهر و مدرسه فیضیه ـ در انتظار قرار داده بود، بسیاری خود را برای شهادت آماده و وصیت های خود را نوشته بودند، عده ای از مردم برای پاسداری از جلسه سخنرانی امام، با سلاح های سرد و گرم بر پشت بام مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا مستقر شده بودند، جمعیت در حرم مطهر، میدان آستانه و دارالشفاء و مدرسه فیضیه موج می زد که امام از منزل با ذکر صلوات و شعارهای شهادت طلبانه به کوچه گام نهاد و سوار بر ماشینی رو باز شد، ازدحام جمعیت به قدری بود که ماشین حامل امام هرگز روشن نشد و تنها با حرکت دستان مردم تا درب مدرسه فیضیه بدرقه شد. امام از ماشین پیاده شد و به سوی مدرسه فیضیه حرکت کرد.

فریاد «خمینی خمینی» شهر را به لرزه در آورده بود، جهان تشیع، آبستن عاشورایی دیگر بود، عاشورایی که محرم سال 1383 را به محرم سال 61 هجری پیوند می زد.

جمعیت، امام را در حلقه خود گرفت، امام، مردمی را می دید که اگر روز عاشورای 61 در کربلا حاضر بودند، هرگز حسین(ع) را تنها نمی گذاشتند، شیرمردان و شیرزنانی که فرزندانشان را ـ همان فرزندانی که بعدها لشکر بسیج امام را تشکیل می دادند ـ در آغوش گرفته بودند و با «حسین حسین» گفتن رمز جاودانگی حماسه عاشورا یعنی «ولایت محوری» را به فرزندان عاشورایی خود می آموختند.

امام مردمی را می دید که بعدها از آنان به بهترین مردم از ظهور اسلام تا به امروز، حتی بهتر از مردم عصر پیامبر(ص) و ائمه یاد کرد. امام هم چنان به پیش می رفت، با صلابت و شجاعت از منبر بالا رفت و لب به سخن گشود:

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الآن عصر عاشوراست...

گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم، این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین(ع) سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا نسبت به زن های بی پناه و اطفال بی گناه مرتکب شدند! زنان و کودکان چه تقصیری داشتند؟ طفل شش ماهه حسین چه کرده بود؟ (گریه حضار) به نظر من آن ها با اساس، کار داشتند، بنی امیه و حکومت یزید، با خاندان پیغمبر مخالف بودند، بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آن ها، از بین بردن این شجره طیبه بود. همین سؤال، این جا مطرح می شود که دستگاه جبار ایران، با مراجع سرجنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چه کار داشتند؟3

به مدرسه فیضیه چه کار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چه کار داشتند؟ به سید هیجده ساله ما چه کار داشتند؟ 4

(گریه حضار) سید هیجده ساله ما به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه کرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه می رسیم که این ها با اساس، کار دارند، با اساس اسلام و روحانیت مخالفند؛ این ها نمی خواهند این اساس موجود باشد، این ها نمی خواهند این اساس موجود باشد، این ها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد، اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت قرآن باشد.» 5

امام خمینی با حمله شدید به اسرائیل و افشای اهداف پنهان اسرائیل برای تسلط بر ایران و زیر سؤال بردن رفراندم تشریفاتی و تقلبی شاه، به پاسخ گویی به توهین های شاه به روحانیت و مرجعیت پرداخت و ادامه داد:

«امروز به من خبر دادند که عده ای وعاظ و خطبای تهران را برده اند سازمان امنیت و تهدید کرده اند که از سه موضوع حرف نزنند: 1. از شاه بدگویی نکنند 2. به اسرائیل حمله نکنند 3. نگویید که اسلام در خطر است، و دیگر هرچه بگویند آزادنند، تمام گرفتاری ها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است، اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافی نداریم...» 6

خروش مقدس امام، بار دیگر روح حماسه را در کالبد عاشوراییان دمید؛ تاریخ، آبستن فریاد دیگری بود، فریاد ملتی علیه کاخ های سرخ و سفید زمان، دو ابرقدرت که نماد کاخ سبز معاویه و یزید عصر امام حسین(ع) به شمار می رفتند.

نیمه شب پانزده خرداد 1342 (هـ . ش) مصادف با 12 محرم 1383 (هـ . ق)، صدای ضجه خادمان منزل امام، در پاسخ به این سؤال دژخیمان مسلح که «خمینی کجاست» امام را از خواب بیدار کرد و امام با باز کردن در خانه و قرار گرفتن در جمع نیروهای مسلح رژیم سفاک فریاد زد «روح الله خمینی منم! چرا این ها را می زنید؟» ترس، سراپای دژخیمان را فرا گرفت و آنان با شتاب، قبل از بیدار شدن مردم، به سرعت، امام را سوار ماشین کردند؛ ماشین در حالی به حرکت درآمد که شهید مصطفی خمینی در پی امام به کوچه دوید و در حالی که چند مأمور، مانع حرکت وی به سوی ماشین شدند، فریاد زد «مردم! خمینی را بردند» فریاد مصطفی در گوش زمان پیچید. هنوز، چند ساعتی از طلوع آفتاب پانزده خرداد نگذشته بود که خیابان های قم و تهران و ورامین در دفاع از حسین زمان و خیمه گاه او، از خون عاشوراییان ولایت مدار رنگین شد، و بوی سیب، خیابان ها و کوچه های شهر قم و تهران و ورامین و ... را عطرآگین کرد، بویی که هنوز هم مشام همه آزادمردان و آزادگان جهان از هر مذهب و مشرب و مکتبی را نوازش می دهد.

امام راز ماندگاری بوی سیب،بوی شهادت، بوی غیرت و آزادگی، بوی دفاع از «ولایت» و فلسفه واقعی قیام حسین بن علی(ع) و انقلاب عاشورایی مردم را تنها بر پایی خیمه های عزاداری مردم در محرم و صفر می داند و می فرماید:

«در دفعه اول که مرا از قم گرفتند و بردند، در بین راه ـ این ـ بعضی از این مأمورینی که بودند در آن اتومبیل من، می گفت که ما که آمدیم سراغ شما از این چادرهایی7 که در قم بود، می ترسیدیم که مبادا این ها مطلع بشوند و ما نتوانیم انجام وظیفه کنیم، این ها که هیچ، قدر ت های بزرگ هم از این چادرها می ترسند.» 8

پاینده باد عمود خیمه عزاداران حسینی!
پی نوشت ها

1. سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج 1، ص 433

2. همان مدرک، ص 451

3. اشاره به حمله مدرسه فیضیه که در آن قرآن ها را پاره کردند

4. اشاره به یکی از شهدای مدرسه فیضیه، شهید سید یونس رودباری

5. همان مدرک، ص 456 ، 457

6. همان مدرک، ص 459

7. منظور چادرها و خیمه های عزاداری در سطح شهر قم برای برپایی سینه زنی است

8. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی(ره)، ص 80، صحیفه نور، ج 16، ص 208





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : غلام رضا گلی زواره ، صفحه 12

حماسه پرشکوه عاشورا، تداعی بخش نهضت خونین امام حسین(ع) و یارانش بر ضد استبداد، فساد و تباهی است؛ قیامی که ماهیت و محتوایی مقدس و معنوی دارد و تبلور ستیز همه جانبه و گسترده تمامی حق طلبان تاریخ علیه جفا پیشگان و قدرت های طاغوتی است. این قیام، چراغی فروزان فراروی همه آزادی خواهان جهان و انسان های بی شماری است که در صدد ترتیب دادن قیام هایی برای محو جهالت ها، تبعیض ها و زورگویی ها بوده اند؛ البته باید این واقعیت را در نظر داشت که قیام عاشورا، سنت عملی و مسلّم امام معصوم به شمار می آید و ائمه هدی بر لزوم بزرگ داشت آن تأکید کرده اند؛ بنابراین هم خود نهضت و هم تعظیم شعائرش ریشه دار و با اصالت است؛ به همین دلیل بر پایی مراسم سوگواری برای حماسه آفرینان عاشورا، یک مکتب همگانی و کلاسی تربیتی است.

شرق شناس فرانسوی، دکتر رینو می گوید: شیعیان، با برپاداشتن مراسم محرم، به صورتی داوطلبانه و عاشقانه توانسته اند مکتب خویش را به جهان معرفی کنند و نیز افرادی حق جو را از نقاط گوناگون جهان، با خویش همراه سازند، زیرا هرکس با هر گرایشی به لحاظ سرشت درونی، حامی مظلوم است.

هراس ستمگران از برپایی مجالس محرم

عاشورا هم چون خورشیدی فروزان، بر اثر مرور زمان، درخشندگی افزون تری می یابد، کاروان اسیران نینوا که طلایه داران تأثیرگستری عاشورا بودند، به هرجا رفتند، بذرهای قیام کربلا را افشاندند؛ تا جایی که دربار جنایتکار شام از آن در وحشت افتاد. از آن هنگام هر وقت که مردمانی عاشق و شجاع، خواسته اند از عاشورا الهام بگیرند و آتش در خرمن ستمگران افکنند، دشمنان را به رغم قدرت و توانایی هایی فراوان، به سوی زوال سوق داده اند.

رضاخان که از تأثیر شگفت مجالس حسینی وحشت داشت، تمامی آداب و رسوم عزاداری را که مرکز تجمع و حرکت بود و نیروگاه قیام ها به شمار می رفت، ممنوع کرد. روشن فکران خود باخته نیز درصدد تخریب و تخطئه کردن عزاداری های محرم بوده اند. میرزا فتحعلی آخوند زاده(1295 ـ 1228) که داعی و ناشر مدنیّت غربی است و قصد سنت شکنی و دور ساختن دیانت از عرصه های سیاسی و اجتماعی دارد، در مقام مخالفت با عزاداری های عاشورا بر می خیزد و تأکید می کند: «چه لزومی دارد آدمی به خاطر نقل حادثه ای که چندین قرن از آن می گذرد، اوقات خود را دائماً تلخ کند و به دلیل عملی بی خاصیت، از کسب و کار باز بماند، این عزاداری ها، نه برای ما فایده دارد و نه برای امام حسین(ع)؟!»1

قیام پانزده خرداد 1342 که طلیعه حرکت مقدس امام خمینی(ره) علیه رژیم پهلوی در شکلی گسترده به شمار می آید، با دوازدهم محرم 1383 هـ .ق مصادف بود، همین تقارن می توانست توان قیام را بالا ببرد و به استبداد و استعمار ضربه ای سهمگین وارد کند. محرم، ماه ایثار و دل کندن از دنیا، ذکر و عزاداری برای فداکاران نینواست، اعلامیه ها و بیانیه های امام نیز در جهت بهره مند شدن از چشمه حسینی برای نابودی باتلاق یزیدی بود و به همین دلیل در ابتدا خطاب به دسته ها و هیأت های مذهبی است. رژیم از این که تظاهرات مردم با ایام محرم هم زمان گردیده است، اظهار نگرانی می کند و برای کنترل حرکات احتمالی بخشنامه ای محرمانه به کلانتری ها صادر می کند که در مجالس عاشورایی جز مسایل مذهبی و ذکر مصیبت چیزی دیگری مطرح نشود، شاه نیز در این ایام، با دست زدن به یک تبلیغ روانی خود را نظرکرده معصومان می شمارد و می کوشد خود را به حربه مخالفان مجهز کند، اما این حرکت منافقانه، از خیزش نهضت جلوگیری نمی کند و دسته های عزاداری در ایام محرم در چندین شهر کشور ـ که مرکز ثقل آن ها قم و تهران است ـ در خیابان ها به حرکت در می آیند و جنبشی بزرگ را سامان می دهند. امام در قم به مقایسه بین سردمداران اموی و رژیم پهلوی می پردازد و نتیجه می گیرد که هر دو با اساس اسلام مخالفند. ایشان در مدرسه فیضیه قم، فریاد زد: «عصر، عصر روز عاشورا است»، مردم با تأثیرپذیری از عاشورا و نیز به دلیل بیانات روح بخش امام، از خود هیجان افزون تری بروز می دهند و عوامل رژیم، سراسیمه و آشفته، ناگزیر برای حفظ تشکیلات سلطنتی، به سرکوبی نهضت می پردازند و پیوند خود را با یزیدیان و امویان به اثبات می رسانند.

در اواسط سال 1357 هـ . ش یکی از مسایلی که رژیم شاه را به شدت نگران کرد، فرا رسیدن ماه محرم بود. شاه در مذاکرات خصوصی گفته بود: اگر بتوان این ماه را با آرامش پشت سرنهاد، می توان به بقای رژیم امیدوار بود، اما محرم با شعار «پیروزی خون بر شمشیر» که از حلقوم میلیون ها نفر بر می آمد، حضور خود را اعلام کرد و با تابش خود انقلاب را به پیروزی رساند و رژیم جبار پهلوی را نابود ساخت.

خورشید درخشان

در دوران رژیم طاغوتی، اگرچه مراسم عاشورا به طور گسترده در سراسر ایران برگزار می گردید، اما بیش تر عزاداری ها خالی از هرگونه حماسه و پیامی بود. در حالی که در تمامی مراحل انقلاب عاشورا سخن از دیانت، عدالت، آشتی ناپذیری با ستم و یورش به دشمن ضد ارزش هاست، با شروع نهضت امام خمینی(ره) که خود تأثیرپذیرفته از عاشورای حسینی بود، عزاداری ها شکل دیگری به خود گرفت؛ کانون اصلی خیانت و فساد معرفی شد و نیروی محرکه انقلاب مراسم عاشورا گردید و بدین سان همه سرزمین ایران به یک باره کربلا شد. از رژیم شاه به عنوان یزید زمان و از امام خمینی به عنوان حسین عصر، سخن گفته شد؛ محرم سال 57 هـ . ق حیات دیگری را به جامعه انقلابی تزریق کرد و به قول سایروس برام، نویسنده ایرلندی، تظاهرات سراپا سیاسی تاسوعا و عاشورای سال 57، به جای سوگواری مذهبی، یه یک رفراندوم پرجوش و خروش تبدیل گشت، آشکارترین اثر این حرکت، محکومیت رژیم شاه و انکار ناپذیری نقش رهبری انقلاب بود. در این ایام، مسلمانان ایرانی همه فریادهایی را که طی قرون و اعصار گذشته در گلوی خود، فرو خورده بودند و تمام نیرویی را که پادشاهان ستم پیشه در هم کوبیده بودند، در یک مبارزه سترگ و مقاومتی جانانه، متراکم ساختند ویکی از سفاک ترین ستمگران تاریخ را از تخت طاغوتی به زیر آوردند. ابتکار شگفت مردم با فریادهای الله اکبرشان بر بام ها آغاز شد و در همان شب با یاد شهیدان کربلا به خیابان ها ریختند و پیکر به خون خفته آنان مشعلی برای استمرار حرکت در شبی تاریک و رسیدن به صبح صادق گردید. فردایش نیز هم چنان با شعارهای کوبنده: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» پیروزی خون بر شمشیر را ندا دادند.

تقارن محرم با ایام حساس مبارزه، باز هم شکوهی خاص آفرید. تظاهرات و درگیری با رژیم، هم چنان در تمام کشور با شدت ادامه یافت. دولت نظامی، با شکست روبه رو شد. وقتی بختیار بر سر کارآمد، عقب نشینی رژیم کاملاً مشخص گردید، مردم با خودآگاهی انقلابی از همان روزهای آغازین روی کارآمدن بختیار، وی را نوکری بی اختیار خواندند و امام خمینی، طی اطلاعیه ای حکومتش را دست نشانده و غیرقانونی اعلام کرد. شاه در 26 دی ماه 1357 فرار می کند و این در حالی است که امام، سه روز قبل از آن، تشکیل شورای انقلاب را اعلام می کنند. سرانجام در زمستانی سرد، رودخانه ای که از سینه عاشورا سرچشمه گرفته بود، ضمن آن که بساط استبداد را درهم پیچید، با صفا و طراوت خود، آزادگی و رهایی از یوغ سلطه را برای امت ایرانی به ارمغان آورد. امید آن که به فرموده امام خمینی، پرچم پرافتخار اسلام بر فراز قله جهان به اهتزاز درآید و به برکت خورشید عاشورا، سیاهی ها و خاموشی ها از آسمان انسانیت کنار رود و ملت های محروم و صالح و رنج دیده سرنوشت خود را به دست گیرند و از شر استبداد و استکبار، رهایی یابند.
پی نوشت ها

1. فریدون آدمیت، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص 191





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : عبد الرحیم موگهی ، صفحه
اشاره

پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم وقتی حکومت به دست انسان های نالایق افتاد، فرهنگ اصیل اسلامی به تدریج از فضای جامعه برچیده شد. ارزش های والای انسانی یکی پس از دیگری به ورطه فراموشی سپرده شد و دگرگون گردید. تبعیض نژادی، قومیت گرایی درتقسیم بیت المال و انتصاب های غیرمعقول در توزیع قدرت و مسئولیت ها، شیوع یافت.1

فاصله طبقاتی در عرصه های اقتصادی، که ارمغان دوران جاهلیت بود، دوباره در میان مسلمانان رواج یافت و روح و جان و رمق جامعه را گرفت. مردان حماسه ساز و جهادگر به سوی سست عنصری و بی تفاوتی سوق داده شدند؛ به طوری که در مدت حکومت پنج ساله امام علی علیه السلام ، به یاری آن حضرت برنخاستند و به ارزش های جاهلی رو آورده و پشت به امام معصوم، حرکت انحرافی خود را ادامه دادند.

بعد از شهادت امام علی علیه السلام مرکز حکومت اسلامی از مدینه و کوفه به شام انتقال یافت و در زمان معاویه و پسرش یزید، فساد و تباهی در سرزمین های اسلامی به اوج خود رسید. در این هنگام، امام حسین علیه السلام چون اوضاع سیاسی و اجتماعی اسلام را این گونه آشفته و مضطرب دید، قیام بر ضدّ حکومت شیطانی را آغاز کرد. آن حضرت در این راه هرگز از ملامت وتوجیه مصلحت اندیشان و مداراگران تردیدی به دل راه نداد؛ تا پای جانِ خود و یارانش در این وادی ماند و با حماسه ای تاریخی، اساس حکومت یزیدی را به یک باره ویران ساخت.

در طول تاریخ بشر، انسان های بسیاری، از مکتب حماسی اباعبداللّه الحسین علیه السلام سرمشق گرفتند و برضدّ ظلم و جور و طاغوت های زمان قیام کردند و تا مرحله بذل جان و شهادت، از حیثیت، شرف، استقلال، دین، مذهب و فرهنگ خویش دفاع نمودند که تحقیق و تفحّص پیرامون هریک، مجال دیگری می طلبد.

* * *

در این نوشتار، سعی بر این است تا به بخشی از این تأثیرگذاری که در انقلاب اسلامی ایران نمود یافت و چگونگی تأثیرپذیری حضرت امام خمینی قدس سره از نهضت اباعبداللّه الحسین علیه السلام اشاره شود و این موضوع در حدّ توان، مورد بررسی و مقایسه اجمالی قرار گیرد.
1. سازش ناپذیری

قال الحسین علیه السلام لولید بن عقبه:

«انّا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه. و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق و مثلی لایبایع بمثله».2

هنگامی که یزید به جانشینی پدرش معاویه بر مسند قدرت قرار گرفت، فرمانروای مدینه را مأمور کرد تا از امام حسین علیه السلام بیعت گیرد. آن امام همام وقتی پیام یزید را دریافت، خطاب به ولید (فرمانروای مدینه) نخست مقام و منزلت خود و خاندان و اهل بیت علیهم السلام را یادآوری کرد؛ سپس به ویژگی های نابهنجار یزید مانند: عصیان، سرکشی، می گساری، آدم کشی و ترویج فساد در جامعه اشاره نموده و فرمودند:

«هرگز شخصی مانند من نمی تواند از کسی مثل یزید پیروی کرده و با او بیعت بکند.»

اماماز این لحظه مبارزه آشکار خود را با حکومت طاغوتی آغاز کرد.

پس از چهارده قرن، حضرت امام خمینی علیه السلام که یکی از فرزندان همین خاندان بود، چون تمام آن اوصاف و خصوصیات اخلاقی یزید را در عملکرد و قوانین حکومت های غرب و شرق به طور پیچیده و گسترده مشاهده نمود و رژیم شاه را هم نوکر حلقه به گوش و عامل اجرای سیاست های شیطانی غرب در ایران و منطقه دید، همانند جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام زندگی در این سیستم و رژیم را بر خود و دیگران روا ندانست و برای مبارزه با همه آنها، شور حسینی را در جامعه به پا کرد.

او در نخستین روزهای نهضت، ضمن سخنرانی ها و بیانیه های متعدد، جنایت های آمریکا، اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران را نسبت به اسلام برای مردم تشریح کرد و با استناد به جمله معروف امام حسین علیه السلام که می فرماید: «انّی لا اری الموت الاّسعادة و لا الحیوة مع الظالمین الاّ بَرَما»،3 تکلیف مردم، علما و حوزه های علمیه را در قبال این جنایت ها تبیین کردند. ایشان با الهام از همین مکتب رهایی بخش و بویژه جمله مورد بحث «و مثلی لایبایع بمثله»، در طول نهضت و در موارد مختلف چنین می فرمودند:

الف: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبّار، علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیّع، نابودی با ننگ است. امروز مسلمین و خصوص علماء اعلام در مقابل خدای تبارک و تعالی مسئولیت بزرگی دارند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ، ارزشی قائل نیستم...».4

ب: «... خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در این جا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی این جاست. باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد...».5

ج: «... آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر. همه از هم بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث هاست؛ با آمریکاست...6 دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفر است...».7

د: «... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است، ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوبِ دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می نمایند، سلب خواهد کرد...».8

ه: «... من بارها گفته ام رابطه ایران و آمریکا، رابطه گرگ و میش است و هرگز بین آن دو آشتی نیست...9 ما تا آخر ایستاده ایم و با آمریکا رابطه برقرار نخواهیم کرد؛ مگر این که دست از ظلم بردارد...».10

قال الحسین علیه السلام :

«اَلا و انَّ الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السّلّة و الذّلّة و هیهات منّا الذّلّة یأبی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و...».11

امام حسین علیه السلام چون وظیفه خود را مبارزه و قیام تشخیص داد، از این رو برای ادامه نهضت و سازمان دهی آن، از مدینه خارج شد. در این هنگام برخی از مشاهیر و اصحاب از روی مصلحت اندیشی، خیرخواهی و احیاناً خودباختگی، آن حضرت را به سکوت و مدارا دعوت کردند و یا آن که جهت رهایی از ظلم و ستم بنی امیه، از امام خواستند به سرزمین یمن مهاجرت کند. اباعبداللّه علیه السلام نیز مناسب حال هریک، جوابی فرموده و خروج و قیام، جهاد در راه خدا، دفاع از حریم اسلام و مبارزه با طاغوت را بر همه آنها ترجیح داد. حتی در روز عاشورا طی خطابه ای، برای چندمین بار بر این امر به عنوان یک اصل و ارزش، تأکید کرد و فرمود:

«بدانید و آگاه باشید! این حرام زاده، پسر حرام زاده مرا بر سر دو راهی قرار داده است: یا به مبارزه برخیزم و به فوز عظیم شهادت نایل آیم و یا با سکوت خود، ذلّت و خواری را برگزینم. اما ذلّت و خواری، از ما دور است و خدا و رسولش و مؤمنان، آن را سزاوار ما نمی دانند».

سپس آن حضرت تا مرحله شهادت به نهضت خود ادامه داد و درس آزادگی، رشادت و پایداری در برابر ظلم، کفر و شرک را برای امت اسلامی و همه انسان ها از خود به ودیعه گذاشت.

شبیه این اتفاق در انقلاب اسلامی برای حضرت امام خمینی قدس سره هم رخ داد. او چون حرکت حماسی خود را بر ضدّ رژیم دست نشانده اجانب شروع کرد، افراد و شخصیت های مختلف از روی حسن نیّت و ساده اندیشی و با این قبیل تصورات که «شاه، شیعه است»؛ «اگر شاه برود، مملکت کمونیستی می شود»؛ «با مشت خالی نمی توان جلوی توپ و تانک ایستاد»؛ «شاه بماند و سلطنت بکند نه حکومت» و... سعی داشتند ایشان را از ادامه مبارزه باز بدارند. همچنین از جانب عوامل ساواک و ایادی مختلف رژیم ترفندها و تلاش های پیگیری در این باره انجام پذیرفت؛12 ولی هیچ کدام سودی نبخشید. حضرت امام خمینی علیه السلام در فروردین 1341 ضمن بیانات مهمی، رژیم پهلوی را خونخوارتر از مغول معرفی نمود و با اعلام خطر جدّی، سکوت علما در برابر جنایت های شاه را، همراهی با دستگاه جبّار دانست؛13 چنان که مقاومت یک ساله او منجر به فاجعه مدرسه فیضیه در فروردین 1342 گردید که رژیم می خواست با این جنایت تاریخی، در محافل حوزوی ترس ایجاد کند و مردم و علما را به عقب نشینی وادارد. اما امام خمینی قدس سره با سخنرانی ها و بیانیه های آتشین، اقشار مختلف مردم را در صحنه مبارزه نگاه داشت و همه را به مقاومت و سلحشوری دعوت کرد. او در یکی از نامه های خود به برخی از آقایان، خطاب به مزدوران شاه چنین نوشت:

«... من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما حاضر کردم؛ ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبّارهای شما، حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی، بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم...».14

در همین ایام که فضای اختناق و سرکوب بر کشور حاکم بود، یکی از مراجع بزرگ نجف با ارسال نامه ای از امام خمینی قدس سره و سایر مراجع و علما درخواست کرد تا از ایران خارج شده و به نجف اشرف هجرت نمایند و در جوار حرم امام علی علیه السلام به تدریس، تحقیق و زندگی آرام بسنده کنند؛ اما امام خمینی قدس سره در بخشی از جواب آن نامه، ضمن تشکر از ایشان، چنین مرقوم فرمودند:

«... ما می دانیم با هجرت مراجع و علمای اعلام ـ اعلی اللّه کلمتهم ـ مرکز بزرگ تشیّع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد... که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می کنیم و... ما تکلیف الهی خود را ان شاء اللّه ادا خواهیم کرد و به «اِحْدَی الْحُسْنَیَین» نایل خواهیم شد؛ یا قطع دست خائنین از حریم اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق ـ جلّ و علا ـ انّی لا اری الموت الاّسعادة ولا الحیوة مع الظالمین الاّ برما...».15

پس از حماسه جاویدان 15 خرداد 42 و مخالفت با قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» در 4 آبان 43، مزدوران رژیم در هر دو مرحله، معظّم له را شبانه از منزلشان در قم ربودند و در تهران و در مکان های مختلف زندانی کردند؛ سپس به ترکیه و از آن جا به عراق تبعید نمودند. امام خمینی قدس سره در طول اقامت اجباری در نجف، بدون آن که کوچک ترین کُرنشی به سردمداران حزب بعث از خود نشان بدهد، سرافرازانه به تدریس، تحقیق و تربیت شاگردان برجسته پرداخت و در مواقع لزوم با سخنرانی و صدور بیانیه و ارسال پیام هایی، به نهضت تاریخی خود ادامه داد. در مهر ماه 1357، انقلاب اسلامی ایران با رهبری و هدایت های قاطعانه امام خمینی قدس سره به مرحله سرنوشت سازی رسید؛ چنان که دشمنان احساس خطر کردند. در این هنگام رژیم بعثی عراق به دستور و فشار رژیم شاه و با راهنمایی آمریکا، رهبر کبیر انقلاب را بر سر دو راهی سکوت و سلامتی یا خروج و در به دری قرار داد. امام امت به تأسّی از جدّش اباعبداللّه الحسین علیه السلام یک لحظه هم این ذلّت را تحمّل نکرد و تصمیم به خروج و قیام گرفت و در جواب مأموران امنیتی عراق فرمود:

«... اگر شما مسئولیت هایی در قبال ایران دارید، من نیز به نوبه خود در برابر اسلام و ملت ایران مسئول هستم و ناگزیرم وظیفه ای را که خداوند برایم تعیین کرده است و آن را یکی از تکالیف معنوی خود می دانم، انجام دهم...».16

سپس راهی مرز کویت شد. چون دولت کویت از ورود معظّم له به آن کشور ممانعت کرد، به طور موقت به کشور فرانسه مهاجرت کرد و در آن جا طی مصاحبه ای، علّت خروج خود از نجف را، چنین بیان داشت:

«... اگر من در نجف می ماندم، خود را گناهکار احساس می کردم. برای من غیرممکن است که بی تفاوت بمانم...17 اگر نگذارند در این جا (پاریس) فعالیت سیاسی خود را ادامه دهم، فرودگاه به فرودگاه سفر خواهم کرد و در آن جا خواسته های خود را بیان خواهم کرد...».18

ایشان در بخشی از پیام های خود به ملت ایران، طلاب، دانش آموزان و دانشجویان سراسر کشور ضمن تأکید بر ادامه نهضت و ارائه رهنمودهای مهم، علت هجرت خود به پاریس را چنین بیان فرمودند:

«... اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولی امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم، که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده اند، به سوی فرانسه پرواز می کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است؛ مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است...».19

«... دوستان عزیز! فشار شاه موجب شد که نتوانم به فعالیت اسلامی خود که تکلیف الهی است، ادامه دهم و تصمیم گرفتم به یکی از کشورهای اسلامی مهاجرت نمایم. کویت با داشتن گذرنامه و اجازه ورود، حتی عبور از شهر تا فرودگاه را برای خود خطرناک خواند. فعلاً عازم پاریس شدم تا با تمام مشکلات به وظیفه دینی خود که خدمت به کشور اسلامی و مردم محروم وطنم است، موفق گردم...».20

قال الحسین علیه السلام لمحمّد حنفیّة:

«انّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی. اُریدُ اَنْ آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ المُنْکَرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ اَبی علیّ بن ابی طالب علیهماالسلام ».21

امام سوم شیعیان در وصیتی به برادرش محمد حنفیّه، اهداف و انگیزه های قیام عاشورا را در سه موضوع خلاصه کرد:

1 ـ اصلاح در میان امت.

2 ـ اجرای امر به معروف و نهی از منکر.

3 ـ نشر فرهنگ و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام علی علیه السلام .

آن حضرت به خوبی می دانست که هیچ یک از موارد فوق با وجود حاکمیت جور و ستم، امکان پذیر نیست؛ لذا نخست مبارزه با سردمدارانِ یزید را در سرلوحه برنامه های اصلاحی و مبارزاتی خویش قرار داد تا با سرنگونی آن و تشکیل یک حاکمیت الهی، زمینه را برای تحقّق کامل آن سه اصل مهم آماده سازد. و اصولاً می توان دریافت که یکی از سیره ها و سنّت های مهم و اصیل در میان انبیا، همین مبارزه با طاغوتیان و تبهکاران است و این مطلب، خود یکی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر نیز به شمار می آید و با وجود یک حاکم جائر هرگز نمی توان زمینه ای برای اصلاح جامعه تصور کرد. بنابراین، امام حسین علیه السلام در این حرکت حماسی به هر سه موضوع عینیّت بخشید: هم به سیره و سنت انبیا و جدّ بزرگوار و پدرش عمل کرد؛ هم آمر به معروف و ناهی از منکر در بُعد حکومتی و اجتماعی شد و هم این که، یک نوع اصلاحِ عمیق و اساسی در جامعه به وجود آورد.

در اوایل دهه چهل (1341)، زمانی که سیره انبیا کلاًّ در ایران و جهان به دست فراموشی سپرده شده بود، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها در بُعد فردی و اغلب در موارد کم اهمیت، به کار گرفته می شد و لذا اصلاح جامعه هم کاری بس دشوار، بلکه محال جلوه می نمود. حضرت امام خمینی قدس سره به پیروی از مکتب اباعبداللّه الحسین علیه السلام به جنگ با طاغوت های عصر برخاست و پرچم مبارزه با کفر و شرک جهانی را بر دوش گرفت. این، در حالی بود که در فضای آن ایام، دخالت در این گونه مسائل، خلاف شأن یک روحانی تلقّی می شد و جرأت و شهامت افزون می طلبید. البته اگر هم کسان اندکی احساس مسئولیت نموده و فعالیت های سیاسی انجام می دادند و اعتقاد به مبارزه داشتند، تنها به اظهار تأسّف و نصیحت به دولت بسنده می کردند یا نهایتاً خواستار «عمل به قانون اساسی و انتخابات آزاد»22 می شدند و هرگز با رژیم و شخص شاه درگیر نمی شدند!

ولی حضرت امام خمینی قدس سره منشأ همه گرفتاری ها را رژیم سلطنتی، شخص شاه و دولت های آمریکا، شوروی و اسرائیل دانست23 و اعلام کرد:

«با وجود رژیم شاه و ایادی بیگانگان در ایران، عمل به قانون اساسی امکان پذیر نیست و انتخابات هم هرگز آزاد نخواهد شد.»24

رهبر کبیر انقلاب در اغلب سخنرانی ها و بیانیه های خود به این مهم تأکید کرد تا این که به پشتیبانی اقشار مختلف مردم، رژیم شاه را سرنگون ساخت و اُبّهت ساختگی دولت های جهانخوار را ـ که در اذهان و تار و پود مردم به منزله یک کابوس وحشتناک جلوه گر بود ـ درهم شکست و جرأت و شهامت و قدرت ایستادگی در مقابل مستکبران را به مستضعفان عالم آموخت. ایشان با این حرکت حماسی، هم جامعه بشری، بویژه مسلمانان را به اصلاح و بازگشت به خویشتن فراخواند، هم امر به معروف و نهی از منکر را در سطح بین المللی زنده کرد و گسترش داد و هم به سیره انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام عمل نمود.

به علاوه در آن ایام، اغلب کسانی که می خواستند با فساد مبارزه کنند، همواره از ریشه آن غفلت ورزیده و تنها با شاخ و برگ های فساد درگیر می شدند و طبیعتاً این روند، ناخواسته به تقویت ریشه می انجامید و به منزله «آب در هاون کوبیدن» بود. مانند: مبارزه با افراد معمولیِ بهائیت ـ که اغلب به خاطر فقر مالی به آن فرقه گمراه روی آورده بودندـ و یا درگیر شدن با رانندگان اتوبوس و تاکسی برسر پخش موسیقی مبتذل و امثال آن؛ در حالی که بنیان گذار اصلی بهائیت و تولید کننده ترانه های مبتذل در ایران، خود رژیم شاه و نخست وزیرش امیرعباس هویدا بود که هیچ کس با آنها کاری نداشت! اگر این روند ادامه می یافت، نه تنها فساد و تباهی از بین نمی رفت، بلکه روز به روز بر وسعت و عمق آن افزوده می شد. در این هنگام حضرت امام خمینی قدس سره حرکت ریشه ای خود را آغاز کرد و همگان را به ریشه های فساد و گمراهی متوجه ساخته و در موارد گوناگون می فرمودند:

«... مطالعه باید بکنیم ببینیم ما تکلیفمان چیست؟ قرآن به ما چه گفته؟ باید چه بکنیم؟ هی ما قرآن را خوانده ایم که فرعون کذا و کذا، موسی کذا و کذا، تدبر نکردیم که خوب، آن چیزی که گفته، برای چه گفته؟ برای این که تو هم مثل موسی باشی نسبت به فرعون عصرت. تو هم عصایت را بردار مخالفت کن با این مردک...».25

«... آن وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حجاز بودند... ابوسفیان و امثال اینها، اینها نظیر حکّام و سلاطین بودند و دارای همه چیز بودند و پیغمبر اسلام با آنها در افتاد... جلوتر بروید حضرت موسی عصایش را برداشت با فرعون، با سلطان ـ عرض می کنم ـ مصر با او در افتاد نه این که از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب کرد. مردم را با همین عصا و با همین تبلیغات بر ضدّ سلطان عصر خویش شوراند...».26

«... علمای اسلام، پیغمبر اسلام، ائمه اسلام همیشه مخالفت با این سلاطین عصر خودشان کرده اند...».27

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حضرت امام خمینی قدس سره همچنان این روند کارساز و تفکّر طاغوت برانداز خویش را ادامه داد و مردم جهان و بخصوص مسلمانان را بر ضدّ استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا فراخواند. چنان که معظّم له در یکی از پیام های خود به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجّاج در مکه، چنین می نویسد:

«... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمامِ آنان از پای نخواهیم نشست؛ یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگ تری که شهادت است، می رسیم و...».28

«... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم؛ حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را، توسعه طلبی و تفکّر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود.

ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی ـ حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد ـ جلوگیری می کنیم، ان شاء اللّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت قرار گرفته و باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا در آوریم...».29

به امید آن روز
پی نوشت ها:

1 ـ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 198؛ ناسخ التواریخ، محمدتقی سپهر؛ تاریخ خلفاء، جلال الدین سیوطی.

2 ـ اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاووس، ص 23.

3 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 25.

4 ـ همان، ص 50

5 ـ همان، ص 65.

6 ـ همان، ص 105.

7 ـ همان، ص 110.

8 و 9 ـ همان، ج 20، ص 113.

10 ـ همان، ج 19، ص 74.

11 ـ اللهوف، ص 97؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، مرکز تحقیقات باقرالعلوم(ع)، ص 423.

12 ـ در هر دو مورد، به کتب تاریخ انقلاب اسلامی مراجعه شد.

13 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 8 و 12.

14 ـ همان، ص 40.

15 ـ همان، ص 43.

16 ـ روزنامه اطلاعات، شنبه 15/7/1357.

17 ـ همان، یکشنبه، 16/7/1357.

18 ـ کیهان، سه شنبه، 18/7/1357.

19 ـ صحیفه نور، ج 2، ص 111.

20 ـ همان، ص 115.

21 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 291.

22 ـ این خواسته ها و شعارها برای اغفال مردم و انحراف نهضت، هر از چندگاهی از جانب رژیم و شاه در مطبوعات عنوان می شد و با کمال تأسف مورد استقبال برخی محافل مذهبی و روشنفکری قرار می گرفت!

23 ـ ر.ک: صحیفه نور، ج 1، ص 56، 62، 94، 105، 106، 207، 274، ج 2، ص 4، 8، 26، 41، 67، 103، 117، 121، 132، 181 و...

24 ـ همان، ج 2، ص 82 و 87.

25 ـ همان، ص 34.

26 ـ همان، ص 165.

27 ـ همان، ص 183 و 207.

28 ـ همان، ج 20، ص 118.

29 ـ همان، ص 232.

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : غلامرضا ذاکر صالحی ، صفحه 120

برخی از تشریفات اجتماعی که دارای قدمت و اهمیت فراوان اند، شعائر اجتماعی گفته می شوند. شعائر می توانند درون جامعه، یگانگی هنجاری ایجاد نموده، روح جمعی را بر روح فردی غلبه دهند. در ادیانِ آئینی، شعائر در کنار «مفاهیم دینی» و «احکام دینی» یک جزء از ارکان دین را تشکیل می دهند. در اسلام، شعائر به کلیه اعمال دینی و مراسم مذهبی اطلاق می شود که علامت اطاعت از خداست. شعائر شیعی نیز طیف وسیعی از مراسم و مناسک را دربرمی گیرد. از برگزاری محافل ذکر و گریه تا زیارت خوانی و به راه انداختن مواکب و دستجات. در اولین بخش مقاله حاضر، پس از ذکر این نکته که شعائر شیعی صبغه کلامی داشته و نوعی اعلام موضع در مقابل اندیشه «ارجاء» و جبرگرایی سیاسی بوده است، پنج دوره مشخص تاریخی را در ارتباط با شعائر شیعی برمی شمریم و سپس کارکردهای اصلی شعائر دینی را تبیین می نمایئم (از قبیل الگوسازی، تقویت حافظه فرهنگیِ امّت، کمک به ایجاد ارتباط و رفتار جمعی، توسعه هنر مذهبی و...)

در بخش دوم مقاله، دیدگاه های امام خمینی پیرامون شعائر مذهبی خصوصاً شعائر شیعی و جایگاه این مقوله در حرکت احیاء دینی ایشان تبیین شده و توضیح داده شده که در حرکت احیاء دینی امام خمینی، افزایش کارآمدی این ابزار از طریق تحول کیفی و کمّی آن مورد تأکید بوده است.

تحول کیفی شعائر مذهبی از دیدگاه امام راحل شامل الف- پیرایش و مصون سازی این ابزار از تحریف و خرافه -ب- معرفی و تبیین ابعاد ناشناخته شعائر، بوده است. این بُعد نیز خود، موارد زیر را در برمی گیرد: تبیین بُعد سیاسی شعائر و کارآمدی آن در بسیج سیاسی توده ها-تکیه بر پیوند گریه و حماسه-ابزار سازماندهی اقلیت در برابر اکثریت-

کارآمدتر نمودن این ابزار از طریق جوانان. تحول کمّی مورد نظر امام راحل نیز بر اساس استقراء بیانات ایشان شامل افزایش تعداد روش های تبلیغی، افزایش تعداد شرکت کنندگان در تجمعات و افزایش وقت مراسم می باشد. پس تحول موردنظر حضرت امام در ابعاد کمّی، پررنگ تر نمودن همان حرکت تاریخی شعائر شیعی است و تحول کیفی مورد عنایت ایشان نیز مستلزم بدور ریختن قالب های شعائر سنتی نیست. بلکه لازمه اش تحکیم بنیان های مادر و اساسی آنها و بازگرداندن کارکردها و قابلیت های منحصر به فرد سیاسی –فرهنگی شعائر در عرصه حیات اجتماعی امت اسلامی و تنبّه نسبت به چهره ها و ابعاد معقول آنها در عرصه نظر و عمل است.

در بخش سوم مقاله، بسترها و زمینه های مطالعاتی مورد نیاز در جهت افزایش نقش و تأثیر شعائر مذهبی در تعمیق و استمرار حرکت احیاء دینی، تعیین شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله حاضر تلاش دارد در سه بخش «تعاریف»، «تبیین» و «پیشنهادات» ضمن پرداخت مختصری از واژه شعائر و پیشینه و کارکرد آن، ابعاد مختلف دیدگاه های بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران را پیرامون این مبحث دسته بندی و تبیین نموده و در نهایت پیشنهاداتی را در راستای استمرار تحقق این دیدگاه ها بمنظور بهره گیری مؤثرتر از ابزار شعائر دینی در راستای حرکت احیاء دینی ارائه نمایند.
بخش اول-تعاریف و مفاهیم
شعائر اجتماعی[109]

در حوزه هنجارهای گروه های بزرگ اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد به برخی از تشریفات اجتماعی که دارای قدمت و اهمیت فراوان اند «شعائر اجتماعی» یا «مناسک اجتماعی»[110] گفته می شوند.[111]

شعائر می توانند درون جامعه یگانگی هنجاری[112] ایجاد نموده، روح جمعی را بر روح فردی غلبه دهند. شعائر معمولاً آکنده از معنی کنایه ای است و بعنوان توصیف و بیان چیزهایی که مهم تلقی می شوند و لذا باید آنها را محترم داشت، انجام می گیرند. مناسک حج در اسلام مثال خوب شعائر است.[113] شعائر مهم ترین نقش را در ایجاد ارتباطات[114] ایفا می کنند.[115] علاوه بر مسئله ارتباطات، شعائر می توانند بخشی از نقش ها و کارکردهای خود را در «فرایندهای رفتار

جمعی» مانند عملی متقابل عاطفی، تلقین پذیری، تشدید احساس گمنامی در جماعت، نیز نشان دهند.
شعائر دینی

هم از حیث اهمیت، هم قدمت و نیز میزان تأثیر و گستردگی در مجموعه شعائر مورد توجه صاحب نظران علوم اجتماعی بوده اند. از طرفی در جامعه شناسی دین، سه جزء اصلی برای دین قائل اند:

الف: «مفاهیم»ی درباره چند و چون نیروهای مافوق طبیعت

ب: «احکام»ی درباره روابط و وظایف متقابل انسان و نیروهای مافوق طبیعت

ج: «شعائر» یا مناسکی موافق آن مفاهیم و احکام

بنابراین از این منظر، شعائر دینی یک ضلع از مثلث دین را تشکیل می دهد. بُعدی که بیشتر ناظر به جنبه های خارجی و ملموس دین است.

همه ادیان آئینی دارای مناسک و شعائر بوده اند. نمونه بارز و مشخص آن را در مسیحیت می یابیم. مراسم تعمید، عشاء ربانی، صلیب، سرودخوانی و نیایش دسته جمعی نمونه های روشن شعائر در عالم مسیحیت است. این مناسک در قرون وسطی در همین حوزه محدود نمی ماند و جنبه های متنوع تری را نیز دربرمی گیرد. گروه هایی از متدینین مسیحی در روز عید پاک، پرده های نقاشی شده بزرگ و جانداری را که توسط مینیاتورسازان و وقایع نگاران مسیحی تهیه می شد، حمل نموده و متونی را با ترتیب خاصی قرائت می نمودند. همین مراسم از نیمه دوم قرن دهم میلادی در فرانسه و ایتالیا در قالب کامل تری بصورت نمایش مذهبی تحت عنوان «نمایش مصائب و آلام مسیح» رواج می یابد.[116]

نکته مهم در اینجا ذکر تنوع و تعداد آئین ها و شعائر دینی نیست، بلکه تذکر این مطلب است که این مناسک ارتباط و تعامل و هماهنگی تنگاتنگی با اصل و جوهره هر دین دارند. معمولاً تحریف در حقیقت و جوهره و محتوای هر دین به درهم شکستن قداست و اهمیت شعائر آن دین انجامیده است و بالعکس، تهی شدن شعائر دینی از محتوای اصلی و اساسی هر دین نیز، کلیت آن مکتب و مذهب را بصورت جدّی زیر سؤال می برده است. نسبت شعائر دینی با اصل دین همانند نسبت شعاع نور خورشید به اصل خورشید است.

بعنوان یک نمونه تاریخی، در اواخر قرون وسطی، لبه تیز حملات مخالفان کلیسا،

متوجه مسیحیتی می شود که در زنجیره ای از شعائر خشک و بی محتوا محدود گشته و از اصل و اساس حقیقت دین دور افتاده است. جبهه اومانیسم مسئله تعصب دینی و تکیه صرف به شعائر بی محتوا را هدف می گیرد و جبهه پروتستانیسم این نکته را پیش می کشد که عموم این شعائر، جزئی از جوهره و حقیقت دین مسیحیت نبوده و بعداً به این دین اضافه شده است. شکستن مشروعیت و کارآمدی این شعائر در تهاجم گازانبری این دو حوزه فکری جدید است که منجر به انزوای کامل مسیحیت و رواج بی دینی عصر رنسانس می گردد. از طرفی این تبیین را بگونه دیگر نیز می توان مطرح نمود و آن اینکه افول محتوای ناشی از تحریف دین منجر به افول محتوای شعائر دینی مسیحیت گشته و آن وضع تأسف بار را ببار آورد. در هر حال این مثال تاریخی گویای ارتباط و تعامل نزدیک شعائر، با اساس هویت دینی است.
شعائر اسلامی

در قرآن کریم در چند مورد این اصطلاح بکار رفته است از قبیل: «ذلک و مَن یعَظِّم شعائر الله...»[117] در سوره مبارکه حج و ایه «اَنَّ الصفا و المروة من شعائر الله...»[118] در سوره مبارکه بقرة. بنا به نظر مفسرین، شعائر جمع «شعیره» به معنی علامت است که از «اشعار» به معنی اِعلام گرفته شده است. شعائر

تمامی علاماتی است که برای «طاعت» قرار داده شده است کما اینکه می فرماید «والبُدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیرٌ...».[119]

در مجموع، شعائر، بر سه مفهوم حل شده است: عبادات و مناسک- مکان عبادات و مناسک- زمان عبادت.[120] نماز جمعه و جماعت، حج، مساجد، مکان های تعلیم اسلام و مبارزه علیه ظلم و تایید عدل و... همه از شعائر الله هستند. شهید ثانی شعائر اسلامی را مساوی با اذان، نماز، صوم، حج و جز آن که علامت اسلام باشد دانسته است.[121]

صاحب «عوائدالایام» ابتدائاً متذکر می شود که مراد اولیه از شعائر اعمال حج است اما در ادامه، شعائر را به کلیه اعمال دینی و مراسم مذهبی که علامت اطاعت خداست اطلاق می نماید و جملگی آنها را از آنجا که اعلام دین اند واجب می شمارد.[122]

شعائر حکایتگر ایمان و برپایی آنها کاشف از تعامل واقعی قلبی است و بیانگر این نکته که ایمان قلبی قادر به حرکت و تفاعل و عطاء و تأثیر است. تفاعل قلب با ایمان همان «تقوی» است که در ادامه ایه مبارکه 32 سوره حج بدان اشاره رفته است «فانها من تقوی القلوب».

لازم به توضیح است که تکالیفی چون جهاد-آموزش سلاح و تربیت برای جهاد- اعلام حق و مبارزه با ظلم-دعوت به خدا و امر به معروف و نهی از منکر از آنجا که متضمن اعلام طاعت خدا هستند. نمونه های روشنی از شعائر اسلامی می باشند. امام راحل در پیام برائت خود «تحقق دیانت» را چیزی جز «اعلام» محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل ندانسته اند.[123]
شعائر حسینی

دقت نظر در مجموعه روایاتی که از ائمه اطهار(س) پیرامون حادثه عاشورا نقل شده است نشان می دهد که دو محور عمده بیشتر مدنظر این روایات و احادیث می باشد: نخست تبیین فلسفه قیام عاشورا و دوّم، این مسئله که موضوع قیام امام حسین(ع) باید برای همیشه زنده بماند. پس مسئله شعائر حسینی که به معنی «اعلام» وفاداری به آرمان های حسینی و برائت از جبهه باطل است به فلسفه قیام عاشورا پهلو زده است. در حقیقت زنده نگاهداشتن شعائر عاشورا، مساوی با استمرار فلسفه و اندیشه عاشورایی در طول تاریخ است.

شعائر شیعی طیف وسیعی از مراسم و مناسک را در برمی گیرد. از برگزاری محافل ذکر تا گریه (خواه بصورت فردی خواه گروهی) تا زیارت خوانی تا به راه انداختن مواکب و دستجات... همه این اشکال متضمن مفاهیمی چون سلوک میدانی در مسیر اقتدار به ائمه اطهار(س) و تفاعل حقیقی با اهداف متعالی آن بزرگواران، تجدید عهد و معرفت نسبت به آنان و اعلام نفرت نسبت به ظلم و ظالم و دعوت و حرکت جمع به سوی اهدافِ این هدایتگران بزرگ الهی است. نکته بسیار مهمی که یکی از محققین بدان تنبّه داده است، توجه به ابعاد کلامی شعائر شیعی است. «مایکل بکتاش» در مقاله خود «تعزیه و فلسفه آن» تذکر می دهد، کسی که عزادار می شود یعنی جبرگرایی سیاسی و اندیشه «ارجاء» را قبول ندارد وگرنه قاتلان امام حسین(ع) را تبرئه می نمود. عزادار معتقد است که انسان ملعبه تقدیر نیست بنابراین نمی شود کار یزید و هوادارنش را به قیامت موکول نمود. گریستن او نوعی مخالفت در مقابل توجیه گران ظلم و نوعی عدالت خواهی است. به اعتقاد این نویسنده دقیقاً بدلیل آمیختگی شعائر شیعی با موضع کلامی است که برخی مورّخین و مقتل نویسان چون محمد رفیع طباطبایی (نظام العلما) در «مجالس حسینیه» وارد مبحث اختیار شده و در پاسخ به این سؤال که چرا خداوند متعال سیدالشهداء را از آن همه مصیبت نجات نداد، نوشته است خداوند قهراً مانع اختیار انسان نمی شود تا شقی و سعید آنچه در نهاد خود دارند بروز دهند. چون فاعل مختارند.[124] پس این موضع کلامی به شقی دانستن قاتلان سیدالشهداء(ع) منجر گردید و همین امر فلسفه اعراض و عزاداری و سیاه پوشی را در

فرهنگ شیعی تبیین می کند. بررسی بستر تاریخی شعائر شیعه نیز این موضع کلامی را تایید می کند.

شعائر شیعی که نمود بارز آن در شعائر حسینی و اعلام سوگواری نسبت به شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) متبلور است در چند مقطع تاریخی بسیار برجسته و مواج است:

1. از عصر حیات ائمه تا روی کارآمدن آل بویه، مسئله ذکر و یاد اباعبدالله و اصحاب ایشان و مظلومیت سایر ائمه اطهار(س) و خاندان ایشان حالت خصوصی، خانوادگی و محدود داشته و شکل وسیع جمعی به خود نگرفته است. هرچند سوگواری اهل بیت(س) امام حسین(ع) در مسیر کربلا تا شام و برپایی مجالس عزای حسینی توسط حضرت زینب(س) و سایر بازماندگان در شام و همچنین زیارت قبر سیدالشهدا(ع) توسط جابربن عبدالله انصاری و ضجه های گروهی توابین بر مزار شهدای کربلا و گریه های امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) در ایام حج و سایر اوقات نمونه هایی از شکل علنی سوگواری حسینی بود، اما در مجموع ابعاد اجتماعی فراگیر و وسیعی نداشت. اهمیت این مرحله در خلوص بی نظیر این شعائر است که مرهون اتصال به دوره حضور پر برکت ائمه اطهار(س) یا قرب زمانی به این دوره است.

2. با حاکمیت امرای شیعی آل بویه بر دستگاه خلافت عباسیان که پس از سپری شدن دوره ای از فشارهای سخت سیاسی-فرهنی بر جامعه شیعیان تحقق یافت، در سال 352هجری قمری بدستور معزالدوله دیلمی مراسم سوگواری عاشورا بصورت علنی و مفصل برای نخستین بار در بغداد اجرا شد و در سالگرد عید غدیر خم به دستور ایشان شهر بغداد چراغانی گردید[125] و بدین ترتیب علیرغم روی کار آمدن سلسله های غیر شیعی مسئله شعائر مذهبی –شیعی شکل علنی و شکوهمند خود را حفظ کرد.

3. دوره صفویه را باید دوره رواج و توسعه شعائر حسینی هم در شکل و هم در محتوا و آمیختگی آن با ادبیات و فولکلور عامّه نامید. آثاری چون هفت بند محتشم کاشانی و روضة الشهدای حسین واعظ کاشفی و ده ها و صدها نمونه دیگر از آثار مکتوب نظم و نشر در عرصه مرثیه سرایی و مقتل نویسی همچنین توسعه ابعاد نمایشی (کارناوالی) عزاداری ها از شاخصه های عصر صفوی است.

4. دوره قاجار از نظر پرداختن به شعائر مذهبی، دوره دور شدن نسبی از هدف و

آمیختگی بیش از حد شعائر حسینی با تجملات است. برپایی تکیه های شاهانه چون تکیه دولت، حضور سلاطین و سفرای خارجی در مراسمات و شباهت این مراسم به رژه و سان شاهانه و وقوع مضحکه بازی هایی چون داستان زینب زیادی[126] از مشخصات این دوره است. این دور شدن نسبی از هدف تا بدانجا پیش می رود که بنا به نقل تواریخ، امیر کبیر کمر به ممنوعیت تعزیه خوانی ها می بندد و البته در این راه موفق نمی شود.

5. دوران شکوهمند امام خمینی که از 15 خرداد 42 آغاز می شود و تا زمان حال استمرارا و حیات معنوی دارد، دوران توسعه در «محتوای شعائر» است. مراسم تاسوعا و عاشورای سال 42 و 57 که توانست با بهره گیری از رهنمودهای عمیق امام راحل پیکان تیز شعائر حسینی را به سمت یزید زمان نشانه رود، نمونه های روشن تلاش برای بازگشت هدف و محتوای اساسی این مراسمات مذهبی بود. توفندگی قیام در قالب برگزاری اربعین های مکرّر که با الهام از اربعین حسینی اقامه می شد و همچنین شعارهایی که متضمن تضاد جبهه حق و باطل در صورت تقابل یزید زمان-حسین زمان تجلّی می یافت، مثال های بارز دیگری از اعاده روح حماسی و حقیقی شعائر حسینی به جامعه اسلامی بود. بی مناسبت نیست در پایان این مبحث بصورت فهرست وار و اجمالی به کارکردهای شعائر مذهبی در جامعه اسلامی اشاره کنیم:

1. الگو سازی: شعائر مذهبی از طریق تحریک عواطف و همچنین جنبه های ادراکی – تعقلی به تعظیم الگوها دست می زنند. آنها به زمان ها –مکان ها- افراد و خصوصاً اعمال، تقدس می بخشند و از طریق همانند سازی (شبیه) و مشارکت دادن مخاطبین در واقعه بصورتی بسیار قوی عمل الگو سازی را به انجام می رسانند. در همه اشکال شعائر حسینی (هم در اشکال نمایشی و هم در اشکال خطابی و محاوره ای) امام حسین(ع) محور این الگوسازی است.

2. تقویت حافظه فرهنگی امت: شعائر حسینی با توجه به شکل و قالب برگزاری، همچنین محتوای پیام هایش یک نوع اعلام موجودیت و مانور فرهنگی به منظور تجدید حیات شیعه است.

3. کمک به ایجاد ارتباط و رفتار جمعی: همه این ها بعنوان ابزاری در خدمت نیل به اهداف نهضت اسلامی و سرنگونی حکومت های جور و پیدا کردن اشکال ابراز مخالفت با حکومت ظلمه کاربرد پیدا می کنند. علاوه بر ابعاد سلبی، ایجاد ارتباط

جمعی و یا بروز رفتار جمعی که شعائر، آن را تسریع می بخشند ممکن است جنبه ایجابی نیز داشته باشد. از قبیل اتصال معنوی به ائمه و معرفت نسبت به آنان.

4. توسعه کمی و کیفی هنر مذهبی: این هنرها طیف وسیعی از قبیل شعر و نثر، خطابه، خوشنویسی، نقاشی، موسیقی، پرده خوانی، شبیه خوانی و... را شامل می شود.

5. حفظ هوشیاری سیاسی مسلمین و توسعه روح حماسی و تحقق اصل تولی و تبرّی.

6. دامن زدن به شور دینی و جلوگیری از بروز ضعف در ایمان دینی و نهادهای مذهبی.

اکنون که تا حدودی با پیشینه ها و کارکردهای شعائر دینی آشنا شدیم وارد مبحث اصلی مقاله یعنی دیدگاه امام خمینی قدس سره در ارتباط با مسئله شعائر می شویم.
بخش دوم-تبیین

دیدگاه حضرت امام خمینی پیرامون شعائر شیعی با توجه به مطالبی که در بخش نخست مقاله پیرامون سیر تحول شعائر در بستر تاریخ شیعه بیان نمودیم، بررسی دیدگاه های بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی در این رابطه با عنوان قوی ترین حلقه در سیر تحول شعائر شیعی قابل مطالعه و تأمل است. این مطالعه می تواند هم جنبه های تئوریک قضیه و هم ابعاد عملی و تحقق اجتماعی این اندیشه ها را در فرایند انقلاب اسلامی ایران مدنظر قرار دهد. اجمالاً متذکر می شویم که حضرت امام شعائر عاشورایی را ابزاری برای تداوم نهضت اسلامی دانسته و ضمن معرفی ابعاد وسیع این ابزار دینی- اجتماعی به تلاش برای افزایش کارآمدی آن پرداخته اند.

حضرت امام در موارد متعددی از مجالس عزای حسینی و گریه و اجتماعات روضه خوانی تحت عنوان «حربه» نام برده اند که در اینجا ما از معادل فارسی آن (ابزار) یاد می کنیم. ایشان می فرمایند «گول این شیاطین که می خواهند این حربه را از دست شما بگیرند، نخورند... تکلیف آقایان است روضه بخوانند...».[127]

در سخنرانی دیگری یادآور می شوند رضاخان که این مجالس را تعطیل کرد منظورش این بود که این حربه را از دست ما بگیرد.[128]

در جای دیگری از اینکه مردم به عمق ارزش این ابزار پی نبرده اند اظهار نگرانی کرده اند.[129] سپس برای اینکه از زبان سیره معصومین امّت اسلامی ما را با ابعاد وسیع و کارایی مؤثر و بالای این ابزار آشنا نمایند مسئله وصیت امام باقر(ع) را مبنی بر اینکه تا ده سال پس از رحلت شان عده ای در منی جمع شوند و گریه کنند پیش کشیده و می فرمایند: «... این همین نقطه اساسی سیاسی، روانی، انسانی است که ده سال در آنجا گریه کنند...»[130]

در این بخش سخن های گفتنی بدین قرار است:

1. حضرت امام مجلس عزای حسینی را ابزاری جهت مبارزه با طاغوت می دانسته اند.

2. ایشان اعتقاد داشته اند که بدلیل برداشت های سوء نسبت به این ابزار (تفریط-افراط) این ابزار مهم تداوم نهضت عاشورا بر اغبار عدم شناخت و جهالت نسبت به آن گرفته بود و رژیم های ضداسلامی نیز سعی در پنهان نگاهداشتن ابعاد کارآمد آن داشته اند.

3. حضرت امام معتقد به لزوم افزایش کارآمدی این ابزار در عرصه نهضت اسلامی بوده اند.

4. بمنظور افزایش کارآمدی این ابزار، امام

راحل یک تحول کیفی و یک تحول کمی را در رابطه با آن طرح نموده اند.

در ارتباط با کارآمدی ابزار گریه و مجالس عزا حضرت امام می فرمایند «ما یک ملتی هستیم که با همین گریه ها یک قدرت دو هزار و پانصدساله را از بین بردیم.»[131] و باز به همین منظور از ماه محرم بعنوان تلفیقی از مصیبت و سازندگی یاد می کنند.[132] هرچند که سازنده بودنِ مصیبت در بادی امر برای ذهن هایی که با فرهنگ شیعه گری انس ندارند قدری مشکل می نماید.

به اعتقاد ما نگرش والا و عمیق حضرت امام به این ابزار محصول شناخت گسترده ایشان از نقش ترادیسیون ها یعنی سنن و نظامات و مراسم در رشد «خود» جمعی و باروری حیات اجتماعی جوامع (در حوزه جامعه شناسی) و همچنین اشراف گسترده ایشان بر موفقیت آمیز بودن ابلاغ پیام هایی است که هم از محتوا و غنای بالایی برخورداند هم از متد و شیوه انتشار مؤثر و کارآمد.(ارتباطات)

سخن ما در این است که این رهبر بزرگ انقلابی ضمن وقوف کامل به کارآمد بودن نقش اجتماعات مذهبی و مراسم عزاداری در استمرار و تعمیق نهضت حسینی هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل نسبت به افزایش کارایی آن اقدام نموده اند.

همانگونه که یادآور شدیم از دیدگاه امام راحل این افزایش کارآمدی با پیمودن دو گام میسر است:

الف-تحول کیفی

ب-تحول کمّی

الف- تحول کیفی

با جمع بندی بیانات امام راحل به این نتیجه می رسیم که ایجاد این تحول کیفی از دو راه قابل حصول است:
1. پیرایش و مصون سازی این ابزار از تحریف و خرافه

در این رابطه باید یادآوری نماییم که حضرت امام در موقعیتی هستند که اصرار بر احیاء و باروری و استفاده از ابزار عزاداری و تجمعات مذهبی دارند لذا چنانچه مسئله وجود تحریفات و خرافات را در این مراسمات بصورت گسترده طرح نمایند، نقض غرض شده و مردم اعتماد و اشتیاق خود را نسبت به آن از دست می دهند. اما با وجود این شرایط ایشان در چندین مورد بر لزوم پیراستن این ابزار از غبارها تکیه می فرمایند:

«باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگرچنانچه یک چیزهای ناروایی سابق بوده است و دست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشود. ...»[133]

«...همان دستجات سنتی با حفظ جهات شرعی اسلامی...»[134]

« اینجا باید یک سخنی هم در خصوص عزاداری و مجالسی که بنام حسین بن علی(ع) بپا می شود بگوئیم. ما و هیچیک از دینداران نمی گوئیم که با این اسم هرکس هرکاری می کند خوبست. چه بسا علماء بزرگ و دانشمندان بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و به نوبه خود از آن جلوگیری کردند. چنانچه همه می دانیم که در بیست و چند سال پیش از این، عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود، در قم شبیه خوانی را منع کرد و یکی از مجالس بسیار بزرگ را مبدل به روضه خوانی کرد و روحانیین و دانشمندان دیگر هم چیزهایی که برخلاف دستور دین بوده منع کرده و می کنند»[135]

«تکلیف مردم است دسته های سینه زنی شکوهمند بیرون بیاورند البتّه از چیزهایی که مثلاً برخلاف است پرهیز کنند...»[136]

در مجموع حضرت امام در این رابطه اساسی ترین نکات را گوشزد فرموده اند:

-ریشه تحریفات ناآگاهی از اسلام است و عمده مشکل در این زمینه درونی است نه بیرونی.

-علمای بزرگ نیز با استفاده های ناروا از مراسم عزاداری مبارزه کرده اند.

-ملاک مصونیت از تحریف عدم مخالفت شعائر با دستوارت دینی و وهن مذهب است.[137]
2. معرفی و تبیین ابعاد وسیع و ناشناخته شعائر

در این زمینه آن امام بزرگوار سخنان مبسوط و عمیق گسترده ای دارند. شاید دلیل اهتمام وسیع ایشان به این مسأله را بتوان در افول غنای ادبیات و شعائر مذهبی شیعه در عهد قاجار و پهلوی جستجو کرد زیرا در این دوره کمتر به آثار عمیق و در عین حال جذاب و ماندگاری چون «هاشمیات» کمیت «غدیریه» حمیری و «تائیه» دعبل برمی خوریم. در عوض در این دوره های اخیر با رشد مضحکه بازیهایی مانند داستان «زینب زیادی» مواجه ایم.

جالب اینجاست که شعائر حسینی هرچند در فاصله عهد قاجار و پهلوی تا شروع نهضت 15 خرداد مقداری از نظر محتوا افول کرده است اما هنوز هم از نظر قالب و محتوا می تواند بعنوان یک ابزار تیز برنده گلوی

ستمکاران از خدا بی خبر را هدف قرار دهد. لذا حضرت امام در شرایطی بسیار مساعد این نیروی بزرگ و خفته را از قوّه به فعل می رسانند و این مؤلفه یکی از راهبردهای حضرت امام برای شفاف نمودن فلسفه سیاسی شیعه تلقی می شود.

حضرت امام با طرح موارد زیر توانستند بخوبی ابعاد وسیع این ابزار را به امت اسلامی بشناسانند:
1/2- تبیین بُعد سیاسی شعائر و عزاداری ها و کارآمدی آن در بسیج سیاسی توده ها

حضرت امام جنبه غالب شعائر و عزاداری را جنبه سیاسی آن می دانند و این نوع دریافت خود را مرهون دو نکته ظریف در این رابطه می دانند. اولاً: مبالغه در استجاب برپایی و شرکت در این مجالس که این مبالغه توسط ائمه هدی از نظر ایشان دلیلی جز هویت سیاسی داشتنِ مسئله و گره خوردن آن با اصل وجود اسلام و نظام اسلامی ندارند. ثانیاً: دقت در مسئله تباکی است. چون اگر گریه کردن صرفاً از باب گریه کردن فضیلت داشته باشد بفرمایش ایشان دیگر تباکی چرا؟ صورت گریه بخود گرفتن چرا؟ این مسئله را نیز حضرت امام به سیاسی بودن قضیه مربوط می دانند.[138]همچنین ایشان جنبه غالب حج –نماز عید و نماز جمعه را نیز جنبه سیاسی آنها تلقی می نمایند.[139]

در ارتباط با بعد سیاسی شعائر می فرمایند «جوان های ما خیال نکنند که دارند یک خدمتی می کنند می روند توی مجلس، اگر صحبت عزا بشود می گویند نه، این را نگو، غلط است این حرف،... باید هر روز این کار بشود، این جنبه سیاسی دارد، جنبه اجتماعی دارد.»[140] «اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ بشود اینها یک شعائر سیاسی است که باید حفظ بشود.»[141] «اگر بعد سیاسی این ها را این ها بفهمند، همان غربزده ها هم مجلس بپا می کنند و عزاداری می کنند.[142] حضرت امام این گریه ها را از نوع گریه هایی می دانند که فریاد مقابل ظالم است و کمر ظالم را می شکند. ضمناً ایشان برای افزودن بر بُعد سیاسی این مراسم پیشنهاد می فرمایند که در کنار روضه خوانی مسائل روز هم بیان شود[143] که این خود ضریب دیگری بر سیاسی تر شدن این اجتماعات و شعائر محسوب می شود.
2/2- تکیه بر پیوند گریه و حماسه (ابعاد روانی)

حضرت امام یکی از ابعاد گریه و عزاداری اباعبدالله(ع) را ابعاد روانی و نقش آن در اتصال قلوب ذکر می کنند و می فرمایند این.

بُعد یکی از منافع دنیایی عزاداری است ضمن اینکه اجر فراوان اخروی نیز دارد.[144] از طرفی مسأله امام حسین(ع) موجب برانگیختن احساسات انقلابی و حماسی و ایجاد و تکوین شخصیت اجتماعی یک ملت می شود. و این همان ارتباط بین غرور ملی و دینی و حماسه است.

امام می فرمایند: « چنانچه واقعاً بفهمند و بفهمانند که مسأله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه اینقدر ارج پیدا کرده و اجر پیش خدا دارد. آنوقت ما را ملّت گریه نمی گویند. ملت ما را ملت حماسه می خوانند»[145] در ادامه، ادعیه حضرت امام سجاد(ع) را مظهری از ابعاد حماسی و عامل تجهیز قیام می شمردند و سپس اشاره می کنند که ملت ما نیز با همین سلاح گریه بر نظام دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی پیروز شد.
3/2- ابزار سازماندهی اقلیت در برابر اکثریت، هماهنگی و وحدت کلمه

امام راحل شاید در ده ها مورد یکی از علل اساسی پیروزی انقلاب اسلامی ایران را «وحدت کلمه» دانسته اند. از طرفی در مواردی ایشان علت وجود این وحدت کلمه را مجالس عزاداری و تجمعات مذهبی دانسته اند. مثلاً در جایی می فرمایند: «تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد بخاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد»[146].

گاهی نیز عامل بقای انقلاب را هماهنگی ملت می دانند و حفظ این اجتماعات مذهبی - سیاسی را عامل ایجاد این روح هماهنگ در بین مردم مسلمان به حساب می آورند: «...دسته ها بیرون بیایند سینه بزنند هر کاری می کردند بکنند. اجتماعاتشان را حفظ کنند. این اجتماعات، این هماهنگی هاست که ما را نگه داشته...»[147]

در این رابطه گاهی نیز آن حضرت با دید تاریخی به مسئله عزاداری نگریسته اند و آن را ابزاری برای سازماندهی اقلیت شیعیان در برابر اکثریت در عصر بنی امیه و بنی عباس معرفی می کنند: «اینکه برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای این ها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، این مسئله مهم سیاسی در کار بوده است. آن روزی که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی در مقابل قدرت های بزرگ، در آن وقت برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این

اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمانده است».[148]

حضرت امام این استراتژی را از ائمه اطهار(س) فراگرفته و در دوران مبارزه تلاش نمودند از این ابزار برای بسیج سیاسی مردم استفاده نمایند و بدین منظور از یک سازمان آماده و مهیا که همان «شبکه خطبا» بود کمال بهره برداری را نمودند و این یکی از خصوصیات رهبران و نوابغ بزرگ الهی است که بجای صرف وقت و انرژی فراوان برای تشکیل سازمان سیاسی عموماً به سازمان های موجود جهت داده و اهداف نهضت را به پیش می برند. خود ایشان می فرمایند: «اگر شخصی بخواهد که مطلبی را بگوید، سرتاسر کشور بواسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر می شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهی این بیرق حسینی، اسباب اینم می شود که سازمان داده شده باشد...»[149]
4/2- کارآمدتر نمودن این ابزار از طریق جوانان

لازمه احیاء بُعد سیاسی- اجتماعی شعائر مذهبی حضور جوانان در صحنه است. لذا حضرت امام از جوان ها دعوت می کنند حول این اجتماعات مجتمع شوند. در ادامه ایشان اینکه مساجد مرکز پیرزنها و پیرمردها باشد را نشانه بی حالی یک ملت و همچنین عدم درک ابعاد سیاسی-اجتماعی این اجتماعات می دانند: «و دیگر مجالس جماعت است که مردم در هر روز مجتمع بشوند و در مساجد، نه فقط تعدادی از پیرمردها و از کارافتاده ها در آنجا جمع شوند بلکه مساجد باید از جوان ها مجتمع بشود...»[150]
ب- تحول کمّی

بازشناسی و بازسازی این ابزار بزرگ تداوم و تعمیق نهضت حسینی و ایجاد تحول کیفی در آن و تبیین ابعاد و جنبه های روانی-سیاسی-حماسی آن لازمه اش تحول کمّی این ابزار نیز هست. هم از نظر حجم تجمعات و تعداد شرکت کنندگان و هم از ناحیه خطبا و گویندگان و مقدار وقتی که برای تفسیر واقعه عاشورا و بیداری مردم و زنده نگاه داشتن یاد و حماسه شهدای کربلا صرف می گردد. بنابراین از دیدگاه حضرت امام تحول کمّی از نظر صرف وقت و انرژی بیشتر برای تبیین حادثه عاشورا پیش فرض تحول کیفی است.

حضرت امام مشخصاً بر «روضه خوانی مفصّل»، «دستجات شکوهمند و فشرده» و امثال اینها به منظور نتیجه گیری هرچه مطلوب تر در راستای اهداف نهضت اسلامی

تأکید می ورزند:

«در آخر منبر روضه بخوانند و زیاد بخوانند. دو کلمه نباشد. همانطوریکه در سابق عمل می شد. روضه خوانی بشود. مرثیه گفته بشود. شعر و نثر در فضایل اهل بیت و در مصائب آنها گفته بشود تا این مردم مهیا باشند در صحنه باشند...»[151]

«مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان... هرچه باشکوهتر و فشرده تر برپا شود و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هرچه بیشتر افراشته شود».[152] همانگونه که ملاحظه شد یکی دیگر از جنبه های تحول کمّی در عزاداری ها افزایش تعداد روش های تبلیغ حماسه عاشورا از قبیل استفاده از شعر، نثر، روضه خوانی- افزایش تعداد شرکت کنندگان در تجمعات و افزایش وقت مراسم می باشد.
جمع بندی

بعنوان جمع بندی این بخش می توان گفت حضرت امام در مسیر نهضت الهی و احیاگرانه خویش بیشتر نظر خود را معطوف به احیاء جنبه های مثبت سنت ها و شعائر مذهبی شیعه نموده و اصولاً بر قالب و شکل این شعائر صحه گذارده و بر حفظ و اشاعه آنها تأکید نموده اند. در مواردی نیز که این مناسک از خط اصلی خود دور شده و با تحریف و خرافه آمیخته گشته اند بر پیرایش و تصفیه آنها از جنبه های منفی انگشت نهاده اند. در حرکت احیاء دینی امام راحل قالبهای سنتی شعائر مذهبی عمدتاً حفظ می شود و از این قالبها بهره برداری کلامی صورت می گیرد و مشروعیت حکومت های خودکامه و غیرالهی زیر سؤال می رود. البته ایشان حرکت اصلاح دینی را صرفاً از فرم و شکل قالب مناسک آغاز ننموده اند بلکه با دمیدن روح حقیقت و جوهره دین به این قالب ها، حیات و بالندگی و پویایی بخشیده اند. این معمار بزرگ انقلاب اسلامی تلاش خود را مصروف نموده اند تا شعائر شیعه در بستر و جهت اصلی خود که مشخصات آن را از زبان ایشان بیان داشتیم قرار گیرند. در این مسیر در منظر ایشان همان امتداد تاریخی شعائر شیعه با قوت و شتاب و سلامت بیشتری باید دنبال شود و چون حرکت شعائر در پیوند دینامیک با دینی که وارد عرصه حیات اجتماعی شده و فعال و سرزنده است و به درجه ای از خلوص و شفافیت رسیده است قرار گرفته ناگزیر بستر اصلی خود را خواهد یافت. این سیستم هماهنگ که عبارت است از مغز و هسته دین

و لایه های خارجی که آن را احاطه نموده است (شعائر) در مواردی که انحراف و خطایی پیش اید در صورت حفظ خلوص اسلامی- انقلابی خود را اصلاح خواهد نمود زیرا شعائر تجلیگاه حقیقت دین اند. پس تحّول مورد نظر حضرت امام در ابعاد کمّی همچنانکه روشن است، پررنگ تر نمودن همان حرکت تاریخی شعائر است و تحول کیفی مورد عنایت ایشان نیز مستلزم بدور ریختن شعائر سنتی نیست بلکه لازمه اش تحکیم بنیان های مادر و اساسی آنها و بازگرداندن کارکردها و قابلیت های منحصر بفرد سیاسی-فرهنگی شعائر در عرصه حیات اجتماعی امت اسلامی و تنبّه نسبت به چهره ها و ابعاد مغفول آنها در عرصه نظر و عمل است.
بخش سوم- پیشنهادات

در این بخش به گامهای دیگری که محققین و مراکز مطالعات اسلامی می بایست در مسیر تحقق دیدگاه های حضرت امام در زمینه شعائر بردارند اشاره می کنیم:

الف* همانگونه که بیان شد، شعائر تجلیگاه حقیقت و گوهر دین در جامعه مؤمنان تلقی می شوند و امام با شفاف نمودن این گوهر به شعائر مذهبی حیات و جانی دوباره بخشیدند. در این رابطه در مقاله حاضر تبیینی از مجموعه دیدگاه های ایشان ارائه گردید. اما این سؤال باقی می ماند که معمار بزرگ انقلاب اسلامی در بستر حیات انقلاب اسلامی از خرداد 42 به بعد این تعامل شعائر با جوهره دین و فلسفه انقلاب اسلامی را چگونه به سامان رسانده اند؟ این تعامل چگونه عمل نموده و در کجاها تأثیر گذاشته است؟ چه فرم ها و قالب هایی را شکسته و در کجا فرمها قالب های گذشته را تقویت و تایید نموده است؟ در چه زمینه هایی شعائر مذهبی هنوز نتوانسته اند جایگاه اصلی خود را بیابند؟ و بالاخره برای پر نمودن این خلاء بین حقیقت دین و شعائر و سنّت های مذهبی موجود چه روش های عملی قابل طرح است؟

ب** در ادامه تحقیق فوق روند توسعه کمّی و کیفی شعائر مذهب می بایست از دو خاسگاه مورد ارزیابی قرار گیرد.
1-مردم، 2-حاکمیت ها

وظیفه متقابل مردم و حکومت در زمینه حفظ سنّت ها و طرد بدعت ها چیست؟ نقش حکومتها خصوصاً حکومت اسلامی در این زمینه تا چه میزان به مسئله دخالت در امور

شعائر منتهی می شود؟ و اصولاً شعائر مذهبی می بایست بصورت مردمی اقامه و اداره شوند یا بصورت دولتی و یا تلفیقی از هر دو؟

با توجه به اینکه یکی از وظایف مهم دولت اسلامی، مبارزه با بدعت ها در حوزه دین است و این وظیفه به مسئله تبلیغ و ارشاد محدود نمی شود، مکانیزم های قابل قبول اجرایی برای این مهم کدام است و نحوه مشارکت مردم و دولت بصورت مطلوب چگونه است؟ تبیین دقیق پاسخ این پرسش ها می تواند تحقق بخش آرمان های حضرت امام در بخش تحول کیفی شعائر باشد.

ج*** در حوزه افزایش میزان کارآمدی و تأثیر شعائر عاشورا که مرکز ثقل توجه حضرت امام بود، چندین مطالعه توصیه می شود: الف- مطالعه بمنظور احیای برخی شعائری که کمتر مورد توجه قرار گرفته است مانند تعزیه و شبیه خوانی، پرده خوانی و... ب- مطالعه در زمینه نحوه افزایش دائره تأثیرات روانی-اجتماعی شعائر از طریق بهره برداری از آموزه های جامعه شناختی و روان شناختی امروز از قبیل تکنیک های مؤثر پیام رسانی ج- مطالعه و امکان سنجی حرکت جوان گرایی در شعائر و بهره برداری از جلوه های هنری جدید، ضمن حفظ اصول و ماهیت اصلی شعائر دینی د- حرکت تحقیقاتی مستمر در جهت پالایش و پیرایش شعائر حسینی از تحریف و خرافه از طریق تأسیس مرکز «امام حسین(ع) شناسی» و تهیه خوراک سالم علمی برای محققین و مبلّغین مذهبی هـ- تلاش به منظور متمرکز نمودن پیام های شعائر دینی بر «نقاط اصلی» و پرهیز از تمرکز بر مسائل حاشیه ای (مسائلی چون

بحران هویت، آزادی معنوی و عدالت از مقوله هایی است که بشر امروز و بخصوص نسل جوان تشنه تبیین آن هاست و فرهنگ عاشورا می تواند بیانگر رهایی واقعی انسان سرگشته امروز از بحران هویت و کسب آزادی معنوی و عدالت واقعی باشد) و- مطالعه چگونگی تناسب بین توسعه کمّی و کیفی شعائر حسینی در عصر حاضر در قالب یک مطالعه میدانی و تهیه یک مدل معقول برای روند توسعه کمی و کیفی شعائر.
فهرست منابع

قرآن کریم.

امام خمینی، صحیفه نور، دوره 22 جلدی،وزارت ارشاد اسلامی.

امام خمینی، پیام برائت، وزارت ارشاد اسلامی، 1366.

امام خمینی، استفتائات، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

امام خمینی، کشف الاسرار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام.

آ گ برن و نیم کف، زمینه جامعه شناسی، ترجمه امیرحسین اریان پور، چاپ هشتم، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1353.

چلووسکی، پتر _ تعزیه، هنر بومی پیشرو ایران، ترجمه داود خاتمی،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1367.

روسک، جوزف، مقدمه ای بر جامعه شناسی، ترجمه دکتر بهروز نبوی، انتشارات فروردین، 1369.

شهید ثانی، شرح لمعه، جلد اول، انتشارات اسلامی.

الطباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، الجزء الاول، دارالکتب الاسلامیه.

ملااحمد نراقی، عوائدالایام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:
مجله حکومت اسلامی، شماره 27، شیدائیان، حسین؛


امام خمینی که فرهنگ عاشورا را گنجینه عظیم سیاسی دینی و پشتوانه فرهنگ غنی و انسان ساز اسلام می دانست با بهره گیری از آموزه های عاشورایی، حماسه حسینی را اساس قیام و مبارزه خویش قرار داده به احیای دین پرداخت.

نویسنده در این مقاله با نگاه به نهضت امام خمینی از دریچه الهام گیری از نهضت حسینی، احیای روح سیاسی نهضت عاشورایی توسط حضرت امام را تحلیل کرده است و گامهای عملی ایشان در این راستا را بر می شمارد. وی تربیت شاگردان، طرح تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بهره برداری صحیح از مناسبت های اسلامی در جهت هدایت و به کارگیری مردم و الگودهی منطبق بر آموزه های قیام حسینی را به عنوان اقدامات عملی حضرت امام در تشکل بخشی شیعه، مورد بررسی قرار می دهد.

وی در همین بستر تشکیل نظام جمهوری اسلامی را برخاسته از متن مکتب حسینی و استمرار آن را آمادگی برای ظهور ولی مطلق الهی قلمداد می کند.

رمز و راز جاودانگی حادثه عظیم و حماسی عاشورا در گستره تاریخ بشریت، الهی بودن این رویداد مهم تاریخی است هر چند در تاریخ پس از عاشورا با نگرش های متفاوت و از جنبه های گوناگون درباره ابعاد و عظمت این حماسه بزرگ سخن گفته شده است که هر کدام به نوعی دارای نکات بدیع است; اکنون نیز با هر رویکردی به نهضت عاشورای حسینی، مشاهده می گردد که نکات ناگفته بسیاری وجود دارد که به تحقیق گسترده نیاز دارد تا جوانب مختلف این واقعه شناسانده شود. سؤالاتی که از عنوان این مقاله به ذهن متبادر می شود و این مقاله در صدد روشن ساختن و پاسخ گویی به آن هاست عبارتند از:

1. نگرش سیاسی امام به عاشورا چیست و چگونه آن را احیا کرد؟

2. امام با بهره گیری از این نگرش سیاسی به چه شیوه ای به شیعه تشکل بخشید؟

3. تشکل بخشی شیعه به چه شکلی تبلور یافت؟

در طول تاریخ شیعه و پس از غیبت کبری، بسیاری از عالمان دینی و متعهد، با قیام و مبارزه احیای دین اسلام را وجهه مت خویش قرار دادند که موفق ترین و شگفت انگیزترین آن ها، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی است. امام با شناخت دقیق از سیاست های استکبار جهانی در تحمیل و حمایت رژیم پهلوی در ایران و مشابهت های فراوان این رژیم باحاکمان اموی با الهام از فرهنگ احیاگر عاشورا و بهره گیری از دو عنصر تحرک آفرین دینی، یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» و «تکلیف الهی » که شالوده و اساس شکل گیری حماسه عاشورای حسینی را پایه ریزی کردند; رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را فرو ریخت و مکتب انسان ساز اسلام را حیات مجدد بخشید و غبار تحریف و بدعت را از چهره دین زدود. از مهم ترین دلایل موفقیت امام در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی احیای نگرش سیاسی ایشان به آموزه های دینی و آمیختگی دین با سیاست بود.

درباره سیاست و تعریف آن، دیدگاه های متفاوتی ارائه شده است; برخی از متفکران مغرب زمین سیاست را معادل با «علم قدرت » ، «علم به زیر سلطه درآوردن » ، یا «علم به اطاعت وا داشتن » می دانند. هارولد.ژ.لاسکی موضوع سیاست را بررسی نهادهای رسمی کشور و دولت می داند. مک آیور، سیاست را به معنی حکومت می داند، موریس دو ورژه، استاد علم سیاست دانشگاه پاریس در این باره می گوید: سیاست وسیله ای است برای تامین نوعی نظم اجتماعی. (1)

متفکران و اندیشمندان اسلامی هم تعریف های مختلفی در مفهوم سیاست بیان نموده اند:

فارابی، رابطه فرماندهی و فرمان بری و خدمات حکومت را سیاست می داند. غزالی، سیاست را به معنای اصلاح جامعه و مردم برای نجات دنیا و آخرت آنان بیان می کند. (2)

ابن خلدون، جامعه شناس معروف اسلامی، سیاست را معادل با قدرت حکومت می داند. (3)

امام خمینی در تعریف سیاست می فرماید:

«سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت است و صلاح افراد است.» (4)

و در ادامه مطلب، مجریان صالح و شایسته این «سیاست » را معرفی می نماید:

«این مختص به انبیاست، دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آن ها به علمای بیدار اسلام.» (5)

مطلب دیگر پیوند دین و سیاست است که یکی از مباحث مهم در حوزه اندیشه سیاسی اجتماعی امروز به شمار می رود. برخی با انکار هرگونه پیوند میان این دو مقوله، تداخل یکی از آن ها را در امور دیگری موجب ناکارآمدی طرف مقابل می دانند و به جدایی کامل و پرهیز از تداخل آن ها برای حفظ حرمت هر یک توصیه می نمایند. اندیشه سکولار مروج چنین نظریه ای می باشد. نقطه مقابل این تفکر; نظریه رابطه میان دین و سیاست است، اما در نوع رابطه و قلمرو تداخل دین و سیاست در میان برخی از اندیشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد.

در اندیشه سیاسی امام آمیختگی دین و سیاست مطرح است، نه رابطه میان این دو. ایشان ضمن نقد نظریه تفکیک، معتقد بودند که دین و سیاست از یکدیگر منفک و مجزا نیستند تا با استدلال یا بررسی نوع رابطه به چگونگی پیوند یا تعامل بین این دو بپردازند ایشان دراین باره می فرماید:

«دیانت اسلام یک دیانت عادی تنها نیست و فقط وظیفه عبد و خدای تبارک و تعالی، وظیفه روحانی تنها نیست; و همین طور یک مذهب و دیانت سیاسی تنها نیست; عبادی است و سیاسی، سیاستش در عبادت مدغم است و عبادتش در سیاست مدغم، یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد.» (6)

ایشان در تحریرالوسیله نیز در بحث و مساله خطبه های نماز جمعه چنین می نویسد:

«اسلام دین سیاست است با همه شؤون سیاست، و این معنا برای کسی که کمترین دقتی در احکام حکومتی و سیاسی اجتماعی و اقتصادی اسلام بکند به خوبی و روشنی ظاهر می گردد، پس کسی که خیال می کند دین اسلام جدای از سیاست است هم سبت به معارف اسلام جاهل است و هم سیاست را نمی داند.» (7)

در اندیشه امام «دین » خاستگاه و منشا نظام سیاسی اسلام است و کلیه برنامه ها و مباحث سیاسی اسلام بر مبنای قوانین و احکام دینی پایه ریزی شده است و دلیل توسعه یافتن و فراگیر شدن حکومت اسلامی درنیمه اول قرن ظهور اسلام را آمیختگی دین و سیاست می داند و می فرماید:

«رسول الله (ص) پایه سیاست را در دیانت گذاشته است » . (8)

با توجه به آن چه که بیان گردید روشن شد که در اندیشه سیاسی امام آموزه های دینی دارای صبغه سیاسی می باشند، از این رو یکی از ابعاد احیاگری امام (ره) احیای روح سیاسی نهضت عاشورای حسینی با توجه به اهداف آن در میان اندیشمندان و شیعیان جهان است که اثرات بسیاری را در پیشبرد نهضت اسلامی به دنبال داشت، هر چند این مساله در طول تاریخ تحولات جامعه مسلمانان به فراموشی سپرده شده بود.

در فضای فرهنگی قبل از انقلاب و قیام امام هم دیدگاه ها نسبت به نهضت عاشورا توجه بیشتر به اجر و پاداش معنوی عزاداری امام حسین (ع) بدون درک صحیح از فلسفه سیاسی قیام امام حسین (ع) بود. یکی از نویسندگان درباره وضعیت سیاسی فرهنگی عزاداری شیعیان قبل از انقلاب می نویسد:

«افسوس که شیعه بیشتر بر مصائب عاشورا گریست و کمتر در مسائل عاشورا اندیشید، شیعه عاشورا را نگه داشت لیکن درست نشناساند، آفرین بر او که نگاه داشت و دریغا از او که نشناساند.» (9)

در میان برخی متفکران و صاحبان اندیشه و قلم هم بیشتر به مباحثی پرداخته می شد که به بروز اختلاف در میان پیروان حقیقی ولایت می انجامید و دستمایه ای برای بهره گیری دستگاه های امنیتی رژیم در ایجاد تنش و کشمکش میان سخنرانان مذهبی در ایام محرم و جوانان متدین می گردید (10) تا اندیشمندان از تبیین فلسفه اصلی قیام عاشورا غفلت نمایند در نتیجه عملا فرصت های مناسب ایام عزاداری به جنجال های بیهوده صرف می شد.

نگرش امام به حادثه عظیم عاشورا به عنوان یک ضایعه تاریخی نبود، بلکه ایشان در یک افق برتر قیام امام حسین (ع) را یک حرکت هدفمند و برنامه ریزی شده در جهت احیای اسلام می دانست و می فرمود:

«او [امام حسین (ع)] می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست؟» (11) «امام حسین (ع) با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود واقعه بزرگی را به وجود آورد که کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید.» (12)

ایشان فرهنگ عاشورا را گنجینه عظیم سیاسی دینی و پشتوانه فرهنگ غنی و انسان ساز تشیع می دانست و با بهره گیری از آموزه های عاشورایی به احیای دین پرداخت و حماسه حسینی را اساس قیام و مبارزه و تحول و بیداری قرار داد. نگرش امام به سیاست و اندیشه سیاسی ایشان باعث شد تا نوع نگاه به مفهوم وکارکرد سیاست در میان مردم مسلمان و حتی اندیشمندان اسلامی تغییر کند و شعائر دینی و مذهبی را آمیزه ای از دین و سیاست بدانند.امام با تفسیری جدید از مؤلفه های فرهنگ عاشورا غبار بدعت و تحریف را از فرهنگ شیعه زدود و به برخی از نظریه های ناصواب خط بطلان کشید.

«گریه » در مراسم عاشورا و عزاداری امام حسین در نظر بعضی از اندیشمندان نشانه دلسوزی و ترحم بر حادثه عاشورا قلمداد می شد و برخی آن را باعث عجز و ضعف روحی می دانستند. امام با تفسیر حدیث «تباکی » (13) به تاثیرات سیاسی گریه در جامعه اشاره می کند و ملت ایران را ملت «گریه سیاسی » (14) می نامد که این گریه نهال ایمان و جهاد را در قلوب مردم شکوفا می سازد و یک ملت حماسه ساز پدید می آورد ایشان در این باره می فرماید:

«مساله تباکی نیست، مساله سیاسی است.» (15) «مجلس عزا نه برای این است که گریه بکنند برای سیدالشهداء اجر ببرند، البته برای این هم هست...بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند که تا آخر باشد.» (16)

همچنین، حدیث «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را استمرار نهضت حسینی در گستره تاریخ تشیع می دانست و آن را سرلوحه زندگی شیعیان معرفی می کرد که در هر زمان و مکانی باید حسینیان به مصاف یزیدیان بروند. امام رویدادهای انقلاب و دفاع مقدس را مصداقی از این حدیث می دانست و حوادث آن را مکرر عاشورا و مخالفان و دشمنان انقلاب اسلامی را مکرر یزیدیان تفسیر می کرد.

و به بیانی دیگر این حدیث را تصویرگر صحنه مقابله اسلام و کفر و رویارویی عدل و ظلم می دانست که یعنی باید روح حماسه همواره در جامعه شیعه زنده بماند. (17) تاکید ائمه معصومین علیهم السلام بر اقامه عزای امام حسین (ع) و احیای عاشورا در جامعه بر همین نکات اشاره دارد.
راه کارهای تشکل بخشی

بخش عظیم و مهم نگرش احیاگرانه امام خمینی به نهضت عاشورای حسینی در سیره سیاسی ایشان در قیام و مبارزه علیه ظلم و تشکل بخشی به جامعه شیعه تبلور می یابد. امام نهضت خود را به پیروی از قیام خونین امام حسین (ع) و بر پایه تجربه تاریخی و عبرت آموزی از نقاط ضعف و قوت قیام های شیعیان در طول تاریخ، خصوصا مبارزات عالمان شیعی در سده های اخیر استوار کرد و مسیر مبارزه و اهداف و آینده انقلاب اسلامی را مشخص نمود.

سیره عملی ایشان قبل از قیام و پس از آن مبین این حقیقت است که امام بر پایه فرهنگ انسان ساز و عزت آفرین عاشورا، راه کارهایی را بستر تشکل بخشی به شیعه قرار داده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود.

1. تربیت شاگردان; حوزه درس امام به گونه ای بود که یک طلبه واقعی تربیت می کرد و فقط یک سلسله مباحث خشک علمی نبود، بلکه شاگردانی تربیت می کرد که برای آینده اسلام فایده داشته باشند. (18) و هنگامی که به درس خارج فقه می پرداخت زمینه ظهور انقلاب اسلامی را مهیا می کرد و در هر دوره شاگردانی بیشتر از دوره قبل تربیت می یافت و نسل جدید روحانیت با افکار انقلابی پدید می آمد. (19)

2. درس ولایت فقیه و حکومت اسلامی; در دورانی که در حوزه های علمیه و میان اندیشمندان هیچ گونه بحثی مستدل و جامع درباره حکومت اسلامی ارائه نمی شد و اگر هم سخنی از حکومت اسلامی به میان می آمد بیشتر با معیارهای حکومت دمکراسی در غرب مطرح می گردید; امام در سال 48 در ایام تبعید بحث مستدل و منظم حکومت اسلامی و ولایت فقیه را مطرح ساخت و با استشهاد به دلایل عقلی و نقلی مشروعیت و کارآمدی (20) حکومت اسلامی را به مجامع علمی و فرهنگی معرفی کرد، و از روحانیون درخواست نمود تا برای معرفی اسلام و حکومت اسلامی، نهضتی «عاشورایی » بر پا کنند. (21) امام با ترویج اندیشه ایجاد حکومت اسلامی در صدد حاکمیت دین و اجرای قوانین اسلامی در همه شؤون فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برآمد و بر این باور بود که تا اسلام حکومت نداشته باشد، نمی توان آن را از بدعت ها و تحریف ها حفظ نمود و این اقدام امام بیانگر برنامه ریزی و آینده نگری برای تشکل بخشیدن به دین و شیعه است.

در دوران فراگیری و شتاب انقلاب ایشان طی نامه ای به یکی از مراجع قم خواهان حمله به شخص شاه شده بود اما پاسخ شنید که نمی دانیم بعد از رفتن شاه چه خواهد شد امام گفتند: «من فکرش را کرده ام » . (22)

در اندیشه و نگرش سیاسی امام حکومت اسلامی برابر با تمام مفهوم سیاست است. (23) و معتقد بود که امام حسین (ع) برای دستیابی به حکومت اسلامی قیام کرده است; ایشان می فرماید:

«... آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد و این یک فخری است و آن هایی که خیال می کنند که حضرت سیدالشهداء (ع) برای حکومت نیامده، خیر; این ها برای حکومت آمدند.» (24)

درباره فرستادن مسلم بن عقیل به شهر کوفه نیز می فرماید:

«او مسلم را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل بدهد.» (25)

قدر مسلم در پرتو ایجاد حکومت اسلامی است که عدل و قسط در جامعه فرا گیر می شود و اجرای احکام مترقی اسلام تحقق می پذیرد.

3. بهره برداری صحیح از مناسبت های اسلامی در جهت هدایت و به کارگیری مردم; سیره سیاسی امام در مبارزه با رژیم ستمشاهی و تشکیل حکومت هیچ گاه بر مبنای فعالیت برای تشکیل یک حزب یا سازمان سیاسی خاصی نبود، بلکه ایشان همانند سیره انبیاء عظام برنامه اصلی خود را بر پایه آگاهی توده های میلیونی و مسلمان ایران بنا نهاد و با شناخت کامل از تاثیرات عمیق روحی و روانی مناسبت های اسلامی خصوصا ایام عزاداری امام حسین (ع) در جان و افکار مردم به هدایت سیاسی آنان پرداخت.

امام با نگرشی نو به ابعاد سیاسی عاشورا و با توجه به انرژی متراکم و اثر بخش اما فراموش شده توده مردم به جهت دهی عزاداری های حسینی پرداخت; ایشان از آغاز نهضت به توانمندی های عظیم و کارساز مردم هدایت یافته معتقد بود و هنگامی که در سال های اول نهضت برخی از عالمان غافل از قدرت سیاسی کارآمد مردم آگاه و هدایت یافته به امام می گفتند که ما بمب نداریم که بر سر شاه بزنیم، این فقیه دوراندیش و روشن ضمیر با توجه به قابلیت هدایت یافتن مردم در پرتو زحمات و تلاش های روحانیت متعهد در ایام عزاداری و حضور در صحنه مبارزه سیاسی برای سرنگونی رژیم پهلوی فرمود:

«ما نیرویی داریم که به مراتب از بمب کارسازتر است » . (26)

امام همواره به بهره برداری صحیح از ابعاد سیاسی عاشورا در جهت تعمیق معارف دینی و سیاسی مردم همت می گماشت و می فرمود:

«این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سیدالشهدا، نه سیدالشهدا احتیاج به این گریه ها دارد و نه این گریه خودش فی نفسه یک کاری از آن می آید...جنبه سیاسی این مجالس بالاتر از همه جنبه های دیگری است که هست » . (27)

به سخنرانان و خطیبان هم فرمود:

«اهل منبر ایدهم الله تعالی کوشش کنند در این که مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی اسلامی » . (28)

نقش مساجد و حسینیه ها در احیای فرهنگ و ارزش های حماسی عاشورا بر هیچ کس پوشیده نیست. اجتماع مردم در این مراکز بهترین فرصتی بود که امام در جهت تحکیم مبانی اعتقادی و سیاسی مردم بهره برداری نمود و به گسترش انقلاب در جمیع اقشار ملت و شهرهای مختلف ایران انجامید. نکته مهم دیگری که در پرتو این بهره برداری تبلور یافت وحدت و وفاق ملی است. با توجه به اکثریت قریب به اتفاق شیعه مذهب بودن ملت ایران، امام برای به حرکت در آوردن مردم از مناسبت های دینی خصوصا عاشورا در جهت وحدت و همدلی مردم استفاده می جست.

امام به محور وحدت جامعه اهمیت فراوانی قائل بود و با سیری در اندیشه و آثار ایشان مطالب موضوع وحدت نسبت به سایر موضوعات از درصد بیشتری برخوردار است. ایشان با تاکید بر حدیث «یدالله مع الجماعة » (29) وحدت و همدلی را زمینه ساز نزول عنایات و امدادهای الهی در حل مشکلات سیاسی اجتماعی ملت می دانست و همواره اقشار مختلف مردم را به محورهای وحدت توجه می داد.

یکی از مهم ترین و فراگیرترین محورهای وحدت که کلیه اقشار مردم را تحت یک پرچم به حرکت خود جوش دینی و مردمی وا می داشت ایام محرم و عاشورای حسینی بود.امام در این باره می فرماید:

«... [مکتب اسلام] روزهایی را پیش آورده است که با خود این روزها و انگیزه این روزها تحکیم وحدت می شود، مثل عاشورا و اربعین » . (30)

امام عاشورا را به یکی از نمادهای وحدت شیعه در جهان برای مبارزه با ظلم تبدیل ساخت که اقشار مختلف و احزاب سیاسی با هر گرایش و سلیقه ای بر اساس این محور به وفاق و همدلی برای پیروزی بر دشمن تلاش نمایند; ایشان به اثرات و نتایج مهم این وحدت در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می نماید:

«تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس ترویج و تبلیغ اسلام شد» . (31)

مطلب دیگر سازمان یافتن مردم در مراسم عزاداری ها برای مبارزه و منظم شدن برنامه ها بدون دخالت هیچ حزب سیاسی بود و این امر بنا به رهنمودهای امام توسط روحانیت که پرچمدار مبارزه و رهبران معنوی مردم و پیشتازان عرصه انقلاب بودند در شهرهای مختلف ایران صورت می گرفت. چهار راهپیمایی عظیم و گسترده مردم در روزهای تاسوعا، عاشورا، اربعین و بیست و هشتم صفر سال 57 که سرنوشت انقلاب اسلامی را رقم زد و تعجب سیاستمداران جهان را بر انگیخت و سردمداران استکبار جهانی را از ادامه حمایت های سیاسی رژیم پهلوی مایوس ساخت، دستاورد بهره برداری صحیح و مناسب از ایام الله عزاداری و جهت دهی به حرکت های مردمی از سوی امام بود.

4. الگودهی; از بر جسته ترین روش های سیاسی امام از آغاز دوران رهبری تا پایان حیات طیبه و مبارکشان توجه دادن مسؤولان نظام و مردم ایران به سیره ائمه معصومین علیهم السلام به خصوص تاسی به سیره امام حسین (ع) و الگوگیری از فرهنگ عاشورا بود. البته ایشان از سیاست الگوسازی دو هدف مهم و راهبردی را دنبال می کرد:

ابتدا مشروعیت بخشیدن به اقدامات و برنامه های مبارزاتی خود هنگام رویارویی با رژیم ستمشاهی و استکبار جهانی در احتجاج با مخالفان و منتقدان داخلی انقلاب اسلامی.

دوم احیای انگیزه های دینی و معنوی در مردم شیعه تا خود را شیعه واقعی قرار دهند و پیروی از ائمه (ع) را از لفظ به مرحله عمل آورند زیرا دراندیشه امام تشیع همان اسلام اصیل است و خصلت ذاتی آن مبارزه علیه ظلم است.

امام نهضت عاشورا را مناسبت ترین الگو در تمام زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می دانست. ایشان با این سیره ارزش های نهضت حسینی و فرهنگ عاشورا را در قالب نوین ارائه نمود و قیام امام حسین (ع) را به عنوان یک تابلو جامع ارزش های دینی برای راهنمایی شیعیان جهان معرفی کرد.

دراین قسمت به مهم ترین نمونه های الگودهی امام از نهضت عاشورا می پردازیم.

1/4. مبارزه با ظلم; تاسی به سیره امام حسین (ع) در مبارزه با رژیم ستمشاهی به استناد حدیث امام حسین (ع): «من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (32) امام خمینی خطاب به ملت ایران می فرماید:

«[امام حسین] تصریح می کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم به مردم می کند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هر قدر که می تواند» . (33)

و رژیم طاغوت را مظهر حکومت جائر معرفی می کند و مردم را به مبارزه دعوت می نماید.

2/4. سازش ناپذیری در برابر ظلم; با مطرح ساختن شعار عاشورایی «هیهات منا الذلة » (34) هیچ گاه تلاش های سازش کارانه را بر نمی تابید و به ملت ایران نیز سفارش می کرد که به پیروی از شعار امام حسین (ع) که فرمود: «انی لا اری الموت الا سعادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما» (35) به ملت ایران گوشزد نمود که:

«باید با قدرت به پیش برویم و با قدرت با همه کسانی که به ما می خواهند تجاوز و تعدی کنند مبارزه کنیم و زندگی آبرومند نداشتن و زیر بار [ظلم] بودن هزار مرتبه [بدتر] از این که انسان بمیرد، مردن بر او شرف دارد.» (36)

3/4. صبر در برابر مشکلات; امام با الهام از تحمل مصائب کربلا در فروردین سال 42 که هجوم مزدوران رژیم به مبارزان اسلامی آغاز شده بود فرمود:

«... شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع صبر و استقامت کردند که آن چه ما امروز می بینیم نسبت به آن چیزی نیست، پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین خدا یک چنان مصائبی را تحمل کرده اند.» (37)

4/4. ایثار و فداکاری; امام با مطرح ساختن فداکاری های امام حسین میان نهضت عاشورا و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس پیوند بر قرار می سازد:

«در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا از همه خسارت ها بالاتر بود، ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سیدالشهدا چه کرد و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم » . (38) «... [محرم] به ما تعلیم می دهد که باید همان نحوی که مولای شما حسین بن علی سلام الله علیه فداکاری کرد و همه چیز خودش را در راه اسلام فدا کرد، شما هم که شیعیان او هستید، محبان او هستید باید اقتدا به او کنید و هر چه دارید بدهید.» (39)

امام تمام ابعاد نهضت امام حسین (ع) را یک حرکت کاملا سیاسی می دانست (40) و با احیای فرهنگ عاشورا و الگو ساختن معیارهای عاشورایی، یک ملت حماسه ساز پدید آورد که با درس آموزی از مکتب امام حسین (ع) منشا تحولات عظیمی در جهان اسلام گردید و معجزه قرن را پدید آورد.

عاشورا سمبل تجلی و تبلور ارزش های ناب اسلامی در تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن است که نقش مهمی در گسترش فرهنگ اسلامی در جامعه شیعه داشته است; از همین روی امام در باره مهم ترین عامل موفقیت و پیروزی انقلاب اسلامی می فرماید:

«اگر قیام حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم.» (41)

زیرا از دیدگاه ایشان عوامل معنوی الهام گرفته از فرهنگ عاشورا در پیروزی نقش دارند:

«افراد کم با بازوان قوی و قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تبارک و تعالی و عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، این هاست که پیروزی می آورد پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون می آورد.» (42)
عینیت تشکیلات

انقلاب اسلامی ایران، استمرار نهضت های شیعی در طول تاریخ است که با شعارهای آرمان خواهانه خود برای تحقق عدل اسلامی فراز و نشیب هایی را گذرانده است. امام به این آرمان ها در جمهوری اسلامی عینیت بخشید و خطوط کلی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را بر اساس نهضت حسینی ترسیم کرد:

«این کشور ما که قیام کرد از اول هم که قیام کرد جمهوری اسلامی و استقلال کامل و نه شرقی و نه غربی را اعلام به دنیا کرد و از اول اعلام کرد به دنیا که ما نه تحت حمایت آمریکا و نه تحت حمایت شوروی و نه تحت حمایت هیچ قدرتی نیستیم، ماییم و تحت عنایات خدای تبارک و تعالی و پرچم توحید که همان پرچم امام حسین (ع) است.» (43)

از مهم ترین و برجسته ترین نمود عینی تشکل یافتگی شیعه توسط امام خمینی، حاکمیت دین در جامعه است که پس از دوران حکومت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) کم سابقه یا بی نظیر است امام در عصر پیشرفت صنعت و تکنولوژی و فن آوری و افزایش نظریه های جامعه شناسی و سیاسی کارآمدی دین اسلام را هم در زمینه نظریه پردازی و هم در عرصه اداره جامعه و تشکیل حکومت اسلامی به منصه ظهور رساند.

امام حکومت اسلامی را بر دو مبنای مستحکم ولایت فقیه (مشروعیت دینی) و مقبولیت مردمی (مردم سالاری دینی) پایه ریزی کرد و آن را قوام بخشید و نهادهای حکومتی را بر محور این دو مبنا برقرار نمود:

1. ولایت فقیه; پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت دین در جمهوری اسلامی جمله امام حسین (ع) «مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله » (44) را محقق ساخت و رهبری دینی را در جهان بشریت با تمام ابعاد و معیارها و مشخصاتی که در احادیث ائمه معصومین (ع) در شان و رسالت فقیه بیان شده است احیا نمود. و ولایت فقیه منشا مشروعیت الهی و دینی نظام اسلامی گردید تا اجرای تمام سیاست های کلی نظام منطبق بر معیارهای اسلامی باشد. نقش محوری رهبری در هدایت جامعه اسلامی و عزل و نصب و تنفیذ حکم مسؤولیت کارگزاران عالی رتبه نظام اسلامی در جهت اجرای احکام شرع مجوزی بر مشروعیت دستگاه های اجرایی، قانون گذاری و قضایی است. (45)

امام درباره این مبنای اسلامی می فرماید:

«..فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی را دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است.» (46)

2. مردم سالاری دینی; با رویکردی به نهضت های پیشین عمده ترین علت شکست یا ناکامی رهبران آن ها را فقدان پشتوانه قدرتمند و گسترده مردمی مشاهده می کنیم و امام جهت نمونه علت ناکامی سید جمال الدین اسدآبادی را نداشتن چنین پایگاهی بیان کرده است، (47) از این رو ایشان همان گونه که با هدایت مردم ایران و تظاهرات میلیونی و حضور در صحنه مبارزه رژیم را ساقط نمود پس از پیروزی نیز یکی از پایه های مستحکم حکومت راحضور و نقش مردم در شکل گیری نهادهای مدنی و انقلابی حکومت قرارداد.

امام بر خلاف برخی سیاستمداران غربی که مردم سالاری مطلق یا دمکراتیکی غربی را ترویج می کنند، ایشان بر حضور مردم مسلمان در چهارچوب احکام و قوانین کلی اسلام در جهت تحقق حاکمیت دین که منشا مشروعیت سیاسی در عرصه بین المللی و استحکام نظام محسوب می گردد تاکید داشتند.

امام هم بر اسلامیت و هم بر جمهوریت تاکید داشتند و می فرمودند:

«حکومت از مردم جدا نیست.» (48)

نقش مردم پس از پیروزی انقلاب در تحقق و تثبیت نظام جمهوری اسلامی با بیعت و پذیرش دستورات امام و اجرای قانون در عرصه های گوناگون به شکل شرکت در راهپیمایی ها، رفراندوم، انتخابات مجلسین (شورای اسلامی و خبرگان رهبری) انتخابات ریاست جمهوری، حضور فعال در بسیج، حضور در جبهه برای دفاع از میهن اسلامی و... ظاهر گردید.

تبلور این دو رکن مهم نظام باعث استحکام و استمرار نظام اسلامی گردید و یگانه نهضت شیعی موفق در تاریخ به ثبت رسید.
استمرار نهضت و حکومت شیعی و آمادگی برای ظهور ولی مطلق

اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی به تشکیل و تثبیت نظام جمهوری اسلامی محدود و بسنده نمی شود، ایشان حکومت جمهوری اسلامی را مقدمه ای برای بیداری مسلمانان و مستضعفان جهان می داند تا از زیر یوغ بردگی مدرن رهایی یابند، از این رو مظلومان جهان را به مبارزه با ستمگران و آماده ساختن جامعه برای ظهور ولی مطلق فرا می خواند. ایشان با تفسیر صحیح انتظار ظهور امام زمان (عج) و معرفی معیارهای منتظران حقیقی در فرهنگ شیعه، به تحلیل های غلط درباره انتظارات خط بطلان کشید، و انتظار ظهور را استمرار اقتدار اسلام تبیین نمود:

«ما همه انتظار فرج داریم، و باید در این انتظار خدمت بکنیم، انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است، و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند.» (49)

استمرار و گسترش حاکمیت دین غبار بدعت و تحریف را از انتظار ظهور و آمادگی برای حکومت جهانی مصلح کل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پویایی در تهیه مقدمات ظهور مهدی موعود (عج) و فراگیر شدن حکومت اسلامی در جهان فرا خواند. امام درباره مبارزه با ظلم و آماده ساختن جهان برای ظهور مهدی منتظر (عج) می فرماید:

«... ارزش دارد که انسان در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود. ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان سلام الله علیه هستیم پس دیگر بنشینیم در خانه های مان، تسبیح را در دست بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه، عجل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او.» (50) «ما [اگر] بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم تکلیفمان است، ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم...فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک کنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت [مهدی] سلام الله علیه.» (51)

پی نوشت:

1) مبانی سیاست، عبدالحمید ابوالحمد، صص 22و 24 و 25.

2) همان، صص 14 و 16.

3) سیاست در اسلام، ابوالفضل عزتی، ص 152.

4) صحیفه نور، ج 13، ص 218.

5) همان.

6) همان، ج 3، ص 120.

7) تحریرالوسیله، ج 1، ص 369 (ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی) .

8) صحیفه نور، ج 17، ص 138.

9) قیام جاودانه، محمد رضا حکیمی، ص 78.

10) کتاب شهید جاوید و برخی از اندیشه های دکتر شریعتی از جمله مسائلی بود که بحث های مخالف و موافق را به دنبال داشت. برای آشنایی با دیدگاه امام در مورد فرسایش نیروهای انقلاب بر محور این موضوع ر.ک. صحیفه امام، ج 7، ص 42 و 410; ج 8، ص 460 و 533 و 534.

11) صحیفه امام، ج 17، ص 54.

12) قیام عاشورا در کلام و پیام امام، ص 30.

13) من بکی او ابکی واحدا فله الجنة و من تباکی فله الجنة » بحارالانوار، ج 44، ص 288.

14) ر.ک: صحیفه نور، ج 13، ص 156.

15) همان، ج 8، ص 26.

16) صحیفه امام، ج 16، ص 346.

17) برای آشنایی با دیدگاه های امام در این زمینه ر.ک. صحیفه امام، ج 9، ص 445 و ج 10، ص 8 و 122 و ج 16، ص 151.

18) نک: مجله حضور، ش 1، ص 24.

19) آخرین انقلاب قرن، ج 2، ص 90.

20) ر.ک.ولایت فقیه، صص 32 - 58 و کتاب البیع، ص 460 - 463.

21) همان، ص 121.

22) نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج 10، ص 232، پاورقی ش 1. نامه امام خمینی به آیة الله گلپایگانی.

23) ر.ک. صحیفه نور، ج 20، ص 28.

24) صحیفه امام، ج 21، ص 3.

25) همان، ج 2، ص 373.

26) تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 2، ص 153.

27) صحیفه نور، ج 13، ص 153 و 154.

28) همان، ص 158.

29) سنن ترمذی، ج 3، ص 316.

30) صحیفه نور، ج 15، ص 262.

31) همان، ج 17، ص 60.

32) تاریخ طبری، ج 4، ص 304.

33) صحیفه نور، ج 2، ص 208.

34) مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7.

35) تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 249.

36) صحیفه نور، ج 18، ص 21.

37) ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی، ص 226 - 227.

38) صحیفه نور، ج 17، ص 54.

39) همان، ج 18، ص 168.

40) ر.ک، همان، ص 177.

41) همان، ج 17، ص 60.

42) همان، ج 16، ص 68.

43) همان، ج 17، ص 62.

44) تحف العقول، ص 242.

45) ر.ک. صحیفه امام، ج 17، ص 103.

46) صحیفه نور، ج 19، ص 237.

47) صحیفه امام، ج 5، ص 290.

48) صحیفه امام، ج 8، ص 372.

49) همان، ص 374.

50) صحیفه نور، ج 18، ص 195.

51) همان، ج 20، ص 198 و 199.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : حمید انصاری ، صفحه 4

قیام عاشورا و پیامدهای آن، مؤثرترین و ماندگارترین رخدادی است که منشا تحولاتی بنیادین در تاریخ اسلام گردیده است. آثار و نتایج این قیام منحصر به زمان وقوع حادثه و سالهای نزدیک به آن نیست. ریخته شدن خون پاک سبط پیامبر اکرم (ص) حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب باوفایش در روز دهم محرم سال 61 هجری در یکی از بی نظیرترین صحنه های دردناک تاریخ بشریت، چنان جریانی نیرومند در مسیر تحولات تاریخ جهان اسلام پدید آورد که آثار عمیق، گسترده و ماندگار و تحولزای آن از "روز واقعه" تاکنون - که بیش از 13 قرن می گذرد - همچنان پابرجاست و نه تنها گذر زمان بر ابعاد و پیامدهای آن سایه فراموشی نیافکنده، بلکه تاثیر واقعه عاشورا بر حیات بخشی مهم و تعیین کننده از امت اسلام دامنه ای بسیار گسترده تر از گذشته نیز یافته است.

سالار شهیدان در شرایطی قیام خونین خویش علیه دستگاه ستمگرانه یزید را - که بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده بود - برپا کرد که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم، در خاندان بنی امیه سیر شتابان بازگشت به عصر جاهلیت و اشرافیت و هدم ارزشهای اسلامی را تا حد تکذیب اساس وحی و رسالت توسعه داده بودند و تحریف و دگرگونی در مبانی ارزشی اسلام، دین خدا را در معرض زوال قرار داده بود. نخستین و مهمترین دست آورد قیام امام حسین - علیه السلام - جداسازی حق از باطل و ترسیم دوباره سیمای اسلام ناب و افشای ماهیت مدعیان خلافت بود. بدین ترتیب خون سالار شهیدان، اسلام راستین را بیمه کرد و نهضت عاشورا فارق حق و باطل و مرز تشخیص حقیقت اسلام از چهره تحریف شده آن گردید. موجی از قیامها و شورشهای پیروان آل رسول (ص) با شعار "یالثارات الحسین" علیه بدعتها و بیداد بنی امیه برپا شد. قیام توابین در کوفه و قیام اهل مدینه و انقلاب مختار و قیام ابن مغیره بر ضد حجاج و قیام ابن اشعث و زید بن علی و فرزندانش عرصه را بر خاندان بنی امیه تنگتر کرد و سرانجام، شورش عباسیان با حمایت ابومسلم خراسانی که در آغاز با شعار خونخواهی خون حسین (ع) برپا شده بود، بساط خلافت امویان را درهم پیچید. پس از آن، قیامها و شورشهای پیاپی آل حسن (ع) و شهید فخ و دیگر انقلابیون بر ضد خلفای ستمگر عباسی نیز از نهضت عاشورا نشات می گرفت. در تمام این مدت، بستر دینی و فرهنگی ایستادگی انقلابیون مسلمان علیه بیدادگریهای خلفای جور از راهبری ائمه معصومین (ع) سیراب می گردید. همان پیشوایانی که زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و احیاء فرهنگ عاشورا همواره درصدر برنامه های آن بزرگواران قرار داشته است.

بطور کلی و در یک ارزیابی منصفانه تاریخی باید گفت: حفظ اسلام انقلابی و راستین و حفظ ارزشهای دینی و استمرار نهضتهای اصلاح طلبانه در تاریخ اسلام، و همچنین حیات ملت انقلابی شیعه مرهون قیام عاشوراست. پس از واقعه عاشورا، خلفا و حکومتهای ستمگر در بلاد اسلامی، هراسان از تاثیر گسترده شعارها و اهداف و پیامدهای نهضت عاشورا، با بکار گرفتن دین فروشان دنیا طلب به تحریف ابعاد این واقعه تاریخساز پرداختند. و از زمانی که استعمار نوین موفق به تجزیه بلاد اسلامی گردید و بر حکومتها و سرنوشت ممالک مسلمین استیلا یافت، دامنه تحریفها و بدعتها و جایگزینی خرافه ها به جای روح ظلم ستیز و قیام خیز واقعه عاشورا نیز وسعت بیشتری یافت و نتیجه آن شد که روح عاشورا و مکتب و پیام عاشورا در زندگی مسلمانان به کمرنگی گرایید و جای خویش را به حفظ نمادهایی ظاهری و تشریفاتی و بی روح، و سؤاستفاده از این مناسبت حماسی داد. با دست اندازی دشمنان و تحریفهای دین فروشان راحت طلب، نگاه به عاشورا از یک مکتب ارزشی و معنوی و انقلابی به یک واقعه سوزناک شخصی اتفاق افتاده در قرن اول هجرت، فاقد هر نوع پیام و منطق و دست آوردی تنزل کرد و این حادثه به گونه ای ترسیم شد که تنها باید بر مصائب آن اشک ریخت و در تعزیت آن فقط به نوحه سرایی پرداخت آنهم نوحه هایی غالبا موهن که نمونه هایی از آن در زمان رضاخان و پسرش در ایران ترویج می شد.

در چنین شرایطی بود که فرزند راستین عاشورا، حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - با سخنرانی توفنده خود در عصر عاشورای سال 42 هجری نهضت عاشورایی خویش یعنی قیام 15 خرداد را برپا کرد. بدون تردید، نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی نه تنها شدیدا متاثر از فرهنگ عاشورا و قیام سالار شهیدان است، بلکه این نهضت در اساس و ارکان و اجزاء خویش مولود قیام عاشورا و پیامد آن است. پیوند مذکور بین قیام امام خمینی و مکتب عاشورا آنچنان در عمل و رفتار و منطق رهبر کبیر انقلاب و عملکردها و شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی آشکار است که نیاز به استدلال ندارد. حتی نقطه های عطف تاریخ انقلاب اسلامی در پیوند با محرم و عاشورا و در این مناسبتها پدید آمده اند.

آغاز قیام امام خمینی در عصر عاشورای 42 بود و نقطه اوج قیام در سال 57 نیز در محرم جلوه می کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد. اگر در تحلیل مسائل جنگ تحمیلی، فرهنگ شهادت طلبی و ایثار در راه خدا را که اولین درس مکتب عاشوراست، و شعار پیروزی خون بر شمشیر را که زبان و منطق عاشوراست، و عشق به حسین (ع) و کربلای حسینی را از 8 سال مقاومت شگفت ملت ایران دربرابر تجاوزگران نادیده بگیریم هیچ مطلب و سخن قابل عرضه دیگری باقی نمی ماند. و این تنها در دوران دفاع مقدس نیست که معجزه نام مقدس حسین (ع) و تاثیر قیام عاشورا و پیامهای آن رخ می نماید بلکه پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم مسلح شاه با وجود حمایتهایی که قدرتمندترین دولتهای جهان از وی می کردند، مستقیما از نفوذ عمیق منطق و پیام عاشورا در متن انقلاب اسلامی و نزد مدافعان آن نشات گرفته است. و البته بر آگاهان به تاریخ اسلام و بخصوص در عصر حاضر پوشیده نیست که رویکرد بی سابقه ملت ایران به روح فرهنگ عاشورا و مفاهیم قیام خیز آن همچون: آزادیخواهی، شهادت طلبی، مبارزه و قیام و استقامت در راه خدا و از جان گذشتگی و ایثار در مسیر هدفهای الهی، مدیون عمل و اندیشه و بیدارگری امام خمینی است. و همچنانکه روح عاشورا و پیام عاشورا و درسهای عاشورا حقی و سهمی بزرگ و بی بدیل در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی دارند، امام خمینی را نیز در احیاء فرهنگ عاشورا و زدودن زنگارهای خرافه و بدعت و پیرایه از آن، سهمی و حقی است بس بزرگ. و بر پیروان آن امام همام است که در تجلیل و بزرگذاشت قیام تاریخساز ابا عبدالله الحسین (ع) ، در بستر تعالیم عاشورایی امام خمینی حرکت کنند و بی توجه به دغدغه آفرینی ها و تردیدافکنیهای روشنفکر نمایانی که توان درک اعجاز اثر خون و قیام و پیام حسین (ع) را در حفظ اسلام ناب ندارند، بی توجه به این وسوسه ها به راه نورانی و صراط مستقیمی که امام خمینی از قیام عاشورا نمایانده است و در کلام و پیام آن عزیز جلوه گر است، ادامه دهند.

و البته چنانکه اشاره کردیم، مکتب انقلاب اسلامی و منطق امام خمینی، مکتب و منطق عاشورای حسینی است و کسانی که در صحت و اصالت و پیروزمندی این منطق تردید دارند و علیرغم آنهمه آیات و نشانه های آشکار، بن بست شکنی و اعجاز این منطق را نمی فهمند و پیروزیهای انقلاب اسلامی را به عواملی موهوم می سپارند و در مواجهه دین با دشمنان مقتدر آن، مقهور قدرت و سلطه آنان گردیده و از تساهل و مدارا و دست کشیدن از آرمانها و ارزشها، و از لزوم همگرایی اجتناب ناپذیر با جریان ضد ارزشی حاکم بر جهان، و کوتاه آمدن در قضیه آرمانی فلسطین و حکم ارتداد سلمان رشدی و کنار نهادن اندیشه مبارزه با آمریکا سخن می رانند و قلم می زنند، اینان را در جمع پیروان امام خمینی و رهبر بزرگواری که به شایستگی راه او را فریاد می کند، جایگاهی نیست.

رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است، در متن عمل و جریان حرکت انقلاب، از مدیریت سیاستگذاری و برنامه ریزی اجرایی و امور توسعه گرفته تا قانونگذاری و قضاء و عرصه دیپلماسی کشور و فرهنگ جامعه به عنوان معیارهای انتخاب مدیریتها و به عنوان اصول راهنمای برنامه ریزیها و عملکردها در اولویت نخست قرار داد.

کسی که عاشورایی نیندیشد و به درسها و پیامها و شعارهای عاشورا به دیده تردید بنگرد، نمی تواند خدمتگزاری صادق برای انقلاب عاشورایی امام خمینی باشد. این اندیشه عاشورایی بود که انقلاب اسلامی را در سهمگینترین طوفانهای براندازی و توطئه و تجاوز و تهاجم به پیروزی رسانید و حفظ کرد. و این عشق مقدس مردم ما به راه سالار شهیدان و اعتقاد عمیق آنان به پیروزی خون بر شمشیر و عشق و جذبه شهادت طلبی بود که کار نشدنی را ممکن ساخت و زلزله ای در ارکان به ظاهر پولادین نظام سلطه گر جهانی افکند. و بارقه هایی از همین عشق و اعتقاد است که در لبنان و فلسطین عرصه را بر مستکبرین تنگ ساخته است.

عزت و شرف و استقلال و افتخاراتی که به دست آورده ایم نتیجه بازیابی فرهنگ عاشورا و دمیدن روح شهادت و عطر تعالیم عاشورا در جامعه اسلامی است که با تدبیر و مجاهده عبد صالح خدا حضرت روح الله پدید آمده است. بیایید همچون گذشته پاسداران صدیق ارزشهای انقلاب خونین عاشورا باقی بمانیم - انشاءالله.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : سید مهدی فاطمی ، صفحه 26

با این که بیش از هزار و سیصد صد سال از واقعه جانسوز عاشورا می گذرد، اما هنوز عاشورا چشمه جوشان حماسه و آزادگی و رمز جهاد پایدار برای ماندگاری آیین الهی است; آیینی پیام آور توحید و عدل و در خور شان والای انسان، تا به برکت شعور خدادادی و شور حقیقت خواهی، شایسته جانشینی پروردگار در زمین گردیده، جان او تجلی گاه توحید و عدل شود.

«عبدالله العلائلی » از علمای اهل سنت در توصیف عاشورا می نویسد:

«شیعیان، مراسم یاد بود عاشورا را برای پند گرفتن و یادآوری بر پا می دارند و آن مراسمی بس بزرگ است، زیرا این مراسم یادآور پندها و درس قهرمانی جهاد و فداکاری در راه دین بوده و با یاد آن قهرمانان، روح بلند پرورش می یابد. امروز برگزاری این مراسم از لازم ترین وظایف در این مرحله از انقلاب ماست » . (1)

با نگاهی به سخنان امام خمینی قدس سره از پیش از انقلاب اسلامی تاکنون، بخوبی در می یابیم که معظم له کلیه رفتارها و موضع گیری های خود را بر اساس آن واقعه تنظیم و عملی نموده است; زیرا فرهنگ عاشورا، فرهنگی همه جانبه است که ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، عرفانی، نظامی و... را در بر می گیرد. اندیشه زندگی امام خمینی قدس سره نیز این گونه بوده و دارای ابعاد مختلف یاد شده می باشد.

در یک جمله می توان گفت که امام خمینی تمام هویت انقلاب اسلامی را به عاشورا گره زده و می فرماید:

«انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
درس های عاشورا از منظر امام خمینی قدس سره
1. نفی اندیشه جدایی دین از سیاست

یکی از مهم ترین مشخصه های سیاسی عاشورا مساله پیوند و ارتباط دین و سیاست است .

امام حسین علیه السلام با حضور اجتماعی و قیام علیه حکومت، در حقیقت درصدد دخالت در سیاست بود و همین مساله را به عنوان یک تکلیف جهت حرکت و نهضت خویش قرار داد. امام برای خود یک ضرورت می دانست که برای سست نمودن پایه های حکومت ستمگران و برقراری حکومت عدل الهی تلاش کند و همین امر از مهم ترین مشخصه های یک اقدام حکومت سیاسی است .

امام خمینی قدس سره با الهام از این حرکت امام حسین علیه السلام نسبت به مسایل جامعه حساس بود و در برابر ستم ها و ظلم های رژیم پهلوی قیام نمود و مردم و جهان اسلام را به حمایت از دین خلا دعوت کرد.

امام خمینی قدس سره همواره معتقد بود که جامعه اسلامی از صدر اسلام تاکنون مبتلا به این اندیشه منحرف سکولاریزم (جدایی دین از سیاست) بوده که در دوره اخیر به اوج خود رسیده است:

«این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولت های اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مساله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند» . (2)

امام در حقیقت با الهام گیری از حرکت سیاسی - دینی عاشورا در صدد پاسخ گویی به سؤالات ذیل بود که امروز حکومت اسلامی الگویی جهت ملل مستضعف برگزیده است:

- آیا دین داری، خداپرستی به مرزهای سیاست محدود می شود؟

- آیا پیامبران و اوصیای الهی از دخالت در امور سیاسی احتراز می نمودند؟ و آیا انجام رسالت بزرگ آنان مبنی بر اقامه قسط عدالت اجتماعی بدون دخالت در امور سیاسی ممکن است؟

امام خمینی ریشه این تز انحرافی را یک توطئه تاریخی دانسته که در صدد تغییر روند تاریخ دینی بوده است. ایشان می فرماید:

«طرح مساله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه ای نیست. این مساله در زمان بنی امیه طرح شد و در زمان بنی عباس قوت گرفت. در این زمان های اخیر هم که دست های بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مساله دامن زدند، به طوری که مع الاسف بعضی از اشخاص متدین و روحانیون متعهد هم باور شان آمده است...» . (3)

امام خمینی در یک بر آورد صحیح، اهداف این سیاست شیطانی را بیان کرده و همگان را به توجه و تامل در آن دعوت نموده است .

این اهداف و آثار عبارتند از :

الف: استعمار، استثمار و استضعاف ملت ها; (4)

ب: محدود شدن فقاهت به احکام فردی و عبادی در منطق نا آگاهان; (5)

پ: غفلت از آیات سیاسی - اجتماعی قرآن و بسیاری از ابواب فقهی; (6)

ت: مطرح شدن ارزش منفی برای روحانیون سیاسی; (7)

ث: تاخت و تاز امریکا و ابرقدت ها در بلاد مسلمین. (8)
2. عدالت اجتماعی

آن چه پس از دوران نبی مکرم اسلام تازمان شهادت امام حسین علیه السلام مطرح بوده، این است که چه آفت هایی سبب شد تا حکومت سلطنتی اموی بر مسلمانان حاکم شود؟ چگونه ارزش ها و مقدساتی که در جامعه ریشه دوانده بودند، به تدریج رنگ باختند و به شعارهای ظاهری و بی محتوی تبدیل شدند؟

پاسخ اجمالی همه این سؤال ها عدم وجود عدالت اجتماعی است. ایجاد نظام طبقاتی، تبعیض و نابرابری های اجتماعی سبب شد تا نظام عقیدتی، اخلاقی و سیاسی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد.

امام حسین علیه السلام یکی از اهداف قیام خود را عدالت اجتماعی دانسته و در خطبه ای این گونه بیان می دارد:

«...و یا من المظلمون من عبادک...

... [یکی از اهداف این است که] ستمدیدگان از بندگان تو امنیت یابند» . (9)

مسلم است که این عدالت و امنیت زمانی تحقق عینی پیدا خواهد کرد که ستم و ستمگران نابود شده و عدالت اجتماعی حاکم گردد.

امام خمینی قدس سره هم به تبع جدش امام حسین علیه السلام در مقابل ستمگران زمان خود قد علم کرده و ضمن مبارزه ای جانانه می فرماید:

«زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر و زندگی همه انبیای الهی این معنا بوده است که می خواستند در مقابل جور، حکومت عدل را درست و بر پا کنند.»

«سید الشهدا وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم دارد حرکت می کند، تصریح می کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، به مردم ظلم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هر که ساکت بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش همان یزید [حاکم ستمگر] است..» . (10)
3. اصلاح اجتماعی امت اسلامی

امام حسین علیه السلام در خطبه ای، انگیزه قیام خود را این گونه اعلام می نماید:

«اللهم انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک; (11)

خدای من تو می دانی آنچه از ما صادر شد به انگیزه رقابت در سلطنت و تمنای زیادی های دنیا نبود، بلکه برای این بود که نشانه های آشکر دین تو را بنگریم و اصلاح را در سرزمین های تو آشکار سازیم...»

امام خمینی قدس سره این عبارت حضرت اباعبدالله علیه السلام را به عنوان مؤیدی برای اثبات بحث ولایت فقیه خود آورده و با استناد به آن می فرماید:

«مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم صادر شده و مضمون صادقی است » . (12)

بر این اساس بسیاری از سخنان حضرت امام خمینی در جهت اصلاح جامعه و آن را نه تنها وظیفه خود، بلکه وظیفه هر فرد دیگری می دانست. ایشان می فرماید:

«کوشش کنید که احکام اسلام را، هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند. همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند، موظب است که دیگران را هم اصلاح کند...» . (13)

«سید الشهدا علیه السلام روی همین میزان، خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود تا جامعه اصلاح گردد «لیقوم الناس بالقسط » باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند.

برای سیدالشهدا تکلیف بود قیام کند، خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد» . (14)

«امام حسین در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آن گاه که مدینه را قصد مکه ترک گفت، بر آرمان اصلاح طلبی قیام خود تصریح کرد و فرمود: انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; بدین جهت از مدینه خارج شدم که امت جدم را اصلاح کنم » . (15)
4. مبارزه با منکرات

یکی دیگر از نکات برجسته عاشورا مساله مبارزه با منکرات بود که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بودند.

امام در وصیت نامه خود این رسالت را تذکر داده و می فرمایند:

«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب;

می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم » . (16)

می دانیم که هر گاه امر به عروف و نهی از منکر در جامعه ای رواج یابد، سبب خواهد شد که برای انسان مسؤولیت اجتماعی آفریده شود تا نسبت به آن چه در امور مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد.

هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی; یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد، جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج نموده و منجر به بالندگی و سازنده گی آن می گردد.

امام خمینی قدس سره همانند موضع گیری های سیدالشهداء علیه السلام با تکیه بر آن رفتارها می فرمودند:

«این که حضرت اباعبدالله نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این [حکومت یزید] برای این بود که گفتند: تکلیف من است که استنکار کنم و نهی از منکر کنم.»

«انگیزه این بوده که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات، همه از منکرات است. غیر خط مستقیم توحید هر چه هست، منکرات است. این باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش و انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، من جمله قضیه حکومت جور.»

«سیدالشهدا همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کردند، صرف نمود و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود و از بین برود، معروف در کار باشد و منکرات از بین برود» . (17)
5. فرهنگ آزادی و آزادگی و کرامت انسان ها

تمام اصحاب فداکار سیدالشهدا - در واقعه کربلا از انسان های آزاده ای بودند که ذلت و خواری و تمنیات دنیوی و مادی لحظه ای در جوهره و ماهیت آنها جای نداشت.

این گروه که در برابر سپاه سی هزار نفری یزید کمترین ترس به خود راه ندادند، تا آخرین لحظه مقابل دشمنان ایستادند و جنگیدند و به فیض شهادت نایل آمدند.

عقیله بنی هاشم، پرچمدار پیام کربلا در مقابل حکومت جور و ظلم یزید با وجود تحمل مصائب بسیار، ضمن مقاومت و ایستادگی، به افشاگری حکومت وقت پرداخت و فرمود:

«...ای یزید! به خدا سوگند [با این جنایت ها که انجام دادی ] نشکافتی مگر پوست بدن خود را و پاره پاره نکردی، مگر گوشت خود را. .. گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در پیشگاه پروردگاشان روزی می خورند.

این را هم بدان، آن کسانی هم که کار را برای تو فراهم ساخته و تو را بر گروه مسلمانان سوار نمودند، به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را بد کیفری در پیش است...

قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم... بدان که رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت شمار و جمعیت تو رو به پراکندگی است، در روزی که منادی خدا فریاد زند: «الا لعنة الله علی االظالمین » ; همانا لعنت خدا بر ستمکاران باد.»

امام خمینی هم از نسل همین انسان های آزاده و دلاور بود. او هرگز لحظه ای زیر بار ظلم و ستم ظالمین نرفت و با تحمل زندان، تبعید، خطرات جانی، شهادت فرزند و... دشمن را به زانو در آورده و می فرماید:

«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم بود» . (18)

«ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیرز گشت، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ بطلان بر جبهه ستمکاران و حکومت های شیطانی زد. ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، ماهی که باید آزادی خواهان، استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کنند و کلمه حق باطل را محو نماید» . (19)
نتیجه

امام خمینی قدس سره با تاسی به قیام خونبار عاشورا، توانست نهضت عظیم خود را به ثمر برساند و مجددا به احیای ارزش های فراموش شده توفیق یابد. نمونه هایی از ارزش های مشترک که این دو نهضت مقدس (عاشورا و انقلاب اسلامی) به آنها راحت بخشید، عبارتند از:

1. احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری ;

2. شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی;

3. احیای روحیه شهادت طلبی ;

4. احیا و تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر;

5. ایمان به جهاد فی سبیل الله ;

6. مقاومت و پایداری و پشتکار در راه مبارزه ;

7. احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و ... .

پی نوشت ها

1) سموالمعنی فی سمو الذات، او اشعة من حیاة الحسین، ص 121، عبدالله العلائلی، چاپ دوم، سال 1359 ق، مطبعة الکشاف، بیروت.

2) صحیفه نور، ج 16، ص 232.

3) همان، ج 16، ص 248.

4) همان، ج 18، ص 88.

5) همان، ج 21، ص 91.

6) همان، ج 15، ص 56.

7) همان، ج 15، ص 19.

8) همان، ج 17، ص 53.

9) در این زمینه ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 269; شرح الائمة، سید محمد امین، ج 1، ص 215; تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 194.

10) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23- 42.

11) تحف العقول، ص 243.

12) ولایت فقیه، سید روح الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ اول، 1273، ص 337.

13) پابه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج 1، ص 118.

14) فرهنگ عاشورا در پبام و کلام امام خمینی، ص 41 و 37.

15) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 331; مقتل المقرم، 156.

16) اللهوف، سیدبن طاووس، ص 10،

17) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 33، 38، 39.

18) کلمات قصار، پندها و حکمت ها، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1372، ص 228.

19) قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23.

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : شایسته شریعتمداری ، صفحه 155



امام خمینی - سلام الله علیه - هر چند از شخصیتی همه جانبه با مراتب و کمال انسانی برخوردار بودند; بدون شک وجهه عرفانی ایشان بارزترین آنها بود. این نکته از مقایسه تعداد آثار عرفانی آن بزرگوار با آثاری که در دیگر زمینه ها به جای گذاشته اند و نیز از مجموعه کلامها و پیامهایشان; بویژه آنها که در مورد شهدا بیان شده اند; می توان دریافت; چه، همگی رنگ و بویی عرفانی دارند و نشان دهنده بینش عرفانی خاص آن بزرگوارند; عرفانی از نوع سیاسی - اجتماعی، عرفان مبارزه و جهاد، شهادت پرور و حماسه آفرین; نه عرفان انزوا دوست، عزلت طلب و خانقاهی پرور.



سعی ما در این مقاله بیان برداشتهای آن بزرگوار از موضوع شهادت، و دست یافتن بدان مبانی فکری و دیدگاههای عرفانی که به فرهنگ شهادت پروری منتهی می شود و نیز نشان دادن نقطه پیوند آن مبانی با نهضت عاشورا به عنوان سرچشمه اصلی آنهاست.



حضرت امام، جهاد و شهادت در راه خدا را مقامی اسرارآمیز می دانند و آنها را از مختصات انسان کامل به شمار می آورند; مقامی که حتی ملکوتیان با آن فاصله ها دارند و با دیدگاه امکانی نمی توان بدان پی برد و یافتن ارزش آن نیازمند دیدی ربوبی است. (1)



امام در توصیف مقام شهادت و بیان منزلت شهدا، حسرتی عارفانه و تواضعی خالصانه ابراز می دارند و این در حالی است که به لسان عرفان در باب شهادت از این زیباتر و رساتر نتوان گفت; آنجا که می فرمایند:



"افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث مدرسه را بریدند و عقال تمنیات را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده اند. . . یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجابها مانده است. . . و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه سیاه هوسها را دریده و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است و حال، من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نیامده ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفی کنم. " (2)



جوهره اصلی شهادت از دیدگاه عرفانی امام، چیزی جز عشق به خدا و شوق به لقاء الله نیست; "عشق به محبوب حقیقی که همه چیز را محو می کند" (3) و از این منظر است که می فرمایند: "حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. " (4) و بسیجیان را که فداییان عاشق پیشه اسلامند، مصداق کاملی از ایثار و خلوص و عشق به ذات مقدس حق می شمارند، بسیج را مدرسه عشق می خوانند (5) و شهدا را جرعه نوشان وصل یار از شهد شهادت. (6)



اما پیوند میان عشق الهی و کشته شدن در راه معشوق به چه صورتی است؟ در روایات فقط سه بار تعبیر عشق به کار رفته: یکی "افضل الناس من عشق العبادة، فعانقها" (7) و دیگری بر زبان امیرالمومنین - علیه السلام - که چون از سرزمین نینوا می گذشت; چشمانش به اشک نشست و درباره آن زمین فرمود: "قتل فیها مائتا نبی و مائتا سبط کلهم شهداء و مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء" (8) و سوم و از همه مهمتر در این حدیث قدسی مشهور: " من طلبنی وجدنی من وجد نی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته" (9) ; در این حدیث، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی بیان شده که عبارتند از:



1. طلب; 2. یافتن (جدة) ; 3. معرفت; 4. محبت; 5. عشق; و 6. شهادت.



بدین سان خواست معشوق ازلی، چون جمال بی مثال خود را نمود و دل از کف عاشق ربود، بر قتل وی تعلق گرفت:



جلوه معشوق شورانگیز شد خنجر عاشق کشی خونریز شد (10)



این معنا به صورتهای مختلف در اشعار عرفانی جلوه گر شده:



ای که از کوچه معشوقه ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا (11)



ماهیت عشق چیست که به جان عاشق بسته و مگر عشق چه آتشی است که چون به جان عاشق افتد تا آن را نستاند فرو ننشیند؟ عشق چیزی نیست جز محبت که چون فزونی گیرد، عشق خوانده شود و نزد عارفان نهایت محبت، غلیان دل است در اشتیاق لقای محبوب (12) و " عشق آتشی است که در قلب واقع شود و جز محبوب را بسوزد و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه. " (13)



در اشعار عرفانی، مفهوم عشق همیشه آمیخته با مفهوم می و مستی است; چه اینکه می آن چیزی است که آدمی را از خود بستاند و از خود به در کند و این همان عملکرد عشق است که عاشق را به مقام فنا یا مقام بیخودی می رساند، و مراد از می عشق حالت جذبه و شیفتگی در نتیجه تجلیات ربانی است و مراد از میخانه، باطن عارف کامل است که سرشار از عشق و مملو از معرفت الهی است و هر که عارفتر است عاشقتر، و هر که عاشقتر است میخوارتر و مخمورتر; و بر همین اساس است که شاهنشاه عشق، سرحلقه عاشقان و سرخیل مخموران حسین بن علی - علیه السلام - است که:



چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت افزای بساط نشا تین سرور و سرخیل مخموران حسین (14)



اما نشان از غلیان می عشق در قلب سرور شهیدان، شوق وافر او به نماز است، نماز که به تعبیر امام راحل (س) عشقبازی یا معاشقه با خداست، از آنجا که تنها خواسته اش در شب مصاف از دشمن، مهلت یک شب دیگر بود برای نماز و مناجات با خدا و تلاوت کتاب او، یا به تعبیر امام راحل نامه محبوب; زیرا: فهو یعلم انی احب الصلوة و تلاوة کتابه، عشق رابطه ای دو سویه است که همواره دو طرف دارد و هر عاشقی به نوبه خود معشوق است:



هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن این امر در عشق الهی نیز صادق است: "یحبهم و یحبونه" (15) و حب خدای - تعالی - که در سوره مبارک صف آمده: " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله"، همان اجر عظیمی است که در انتظار مجاهدان در راه خداست. (16)



شهادت، وصال با محبوب و ملاقات با خداست. ملاقاتی که برای هر انسانی چون سرنوشتی مقدر، حتمی است: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (17) و هر که امید دیدار پروردگارش را برد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت او شریکی برنگیرد: "و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا" (18) و آنان که عاشقانه خدا را دوست دارند بی صبرانه در انتظار لقایش می سوزند و به فرموده امام راحل (س) : "عشاق جمال حق، غایت افعالشان وصول به باب الله و رسیدن به لقاءالله است. " (19) و مرگ و شهادت لحظه سرآمد این انتظار و تحقق وصال است. سالار شهیدان در خطبه غرایی که در مکه ایراد فرمود به لزوم مرگ و چاره ناپذیری آن برای فرزندان آدم اشاره می کند و از آمادگی برای لقاء الله سخن می گوید (20) و در خطبه دیگری در کربلا که در آن، علت قیام و انگیزه شهادت جویی خود را - که همانا عمل نشدن به حق و باز نداشتن از باطل است - بیان می دارد، رغبت مومن به لقاءالله را یادآوری می کند. (21) در شب عاشورا در میان خیمه ها جنب و جوش عشق و شوق وصال بپا بود و فردای آن شب، روز شهادت، روز ترکتازی عشق روز لقاء الله بود و روز عید قربان عاشقان به تعبیر امام، با " آن برداشتی که اهل معرفت از عید می کنند. . . روز عید، روز لقای آنهاست". (22) و از همین روست که سیدالشهدا، روز عاشورا هر چه به ظهر و به لحظه شهادت نزدیکتر می شد رویش افروخته تر می شد: (23)



چون گلشن تن، هر چه گشتی ریشتر غنچه اش را بد تبسم بیشتر چشم بر دیدار و گوشش بر ندا تا کند جان را فدا جانش فدا سرخوش از اتمام و انجام عهود شاهد عیش و هماغوش شهود (24)



در تفکر عرفانی امام، جهاد و شهادت فی سبیل الله، منطبق بر سیرو سلوک الی الله است. ساده ترین تعریفی که امام از سیروسلوک عرفانی به دست می دهند، تهذیب نفس است و آن را نوعی سیرو سلوک معنوی و حقیقت جهاد اکبر - که همان مجاهده باطنی است - به شمار می آورند (25) و می فرمایند: ". . . میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند. " (26) اما عمده ترین تعریفی که امام از سیرو سلوک عرفانی ارائه می دهند، خروج از خانه نفس و هجرت الی الله است. (27) این هجرت به نحو درونی و بیرونی بیش از همه در میدانهای جنگ و سنگرهای جهاد که به تعبیر امام، مراکز عرفان و توحیدند; (28) به دست مجاهدانی تحقق می یابد که "از بیت مظلم طبیعت به سوی حق - تعالی - و رسول اعظمش هجرت نموده. " (29) و بدین سان است که به فرمایش امام، شهیدان آنچه را که فلاسفه و عرفا "با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافته اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده اند. " (30) و همچون سالکان مجذوبی که به یک جذبه، ره صد ساله را یکشبه می پیمایند.



نزد امام، شهادت مصداق حقیقی "قیام لله" است که خود مساوی است با بیداری یا یقظه که اولین منزل و قدم اول در سیرو سلوک الی الله است (31) قیام لله مضمون موعظه واحده ای است که خدا به رسولش فرمود تا به مردم ابلاغ کند: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" (32) و این موعظه آنچنان در جان و دل امام مؤثر افتاد که مفاد آن; یعنی قیام لله به صورت یکی از ارکان تفکر و مفاهیم کلیدی در نظام تفکر آن بزرگوار درآمد، طوری که می توان حضورش را در تمامی حوزه های تفکر امام: سیاسی، اجتماعی، عرفانی و. . . مشاهده کرد. کاربرد دو جانبه و دو لبه سیاسی - عرفانی این موعظه - که خود نشان دهنده آمیزش عرفان و سیاست در ساختار تفکر امام است - بسیار جاذب و گیراست، ایشان درباره این آیه شریف می فرمایند: "خدای - تعالی - در این کلام شریف از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده. . . ، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است: "قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رساند. . . ، قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. . . ، قیام برای خداست که خاتم النبیین (ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. " (33)



در قیام لله آنچه اهمیت دارد، جز دوم عبارت است، یعنی "برای خدا" که نشان دهنده انگیزه قیام است و اهمیت عرفانی آن به گونه ای است که کشته شدن برای خدا را در نظر اولیای خدا زیبا می نمایاند. حضرت امام با استشهاد بدین سخن زیبای حضرت زینب - علیها السلام - که ما راینا الا جمیلا می فرمایند: "شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. (34) "



مهمترین ویژگی قیام لله از دیدگاه امام، شکست ناپذیری آن است و از این روست که شهادت هر چند در ظاهر شکست است، بر حسب واقع و در باطن پیروزی است; بلکه پیروزی حقیقی همان توفیق به قیام لله است (35) و امام بزرگوار درس قیام همگانی و الفبای نهضت اسلامی را از کنار هم گذاشتن آیه مذکور و قیام سیدالشهدا، این گونه فرا می گیرد: "وقتی که دیدید که دین خدا در معرض خطر است برای خدا قیام کنید . . . سیدالشهدا هم همین طور برای خدا قیام کرد. این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظه خدا همیشگی است. " (36)



عمل به وظیفه بدون در نظر گرفتن نتیجه، یکی دیگر از مبانی فکری و عملی امام است که نقشی مهم در نحوه رهبری و سکانداری ایشان ایفا کرد و خود از اصل دیگری، یعنی شکست ناپذیر بودن قیام لله نشات می گیرد: آدمی مکلف است به قیام لله، حال نتیجه این قیام مثبت باشد یا منفی، پیروزی یا شکست، برای وی تفاوتی نمی کند و تاثیری بر اصل قیام نمی گذارد، در هر صورت به تکلیف عمل شده است. از این روست که قائم لله هیچ گاه بازنده نیست و برد، همواره با اوست; زیرا که در نظر آخرت بین امام، قضیه بدین دنیا ختم نمی شود; جای دیگری نیز هست که برد حقیقی در آنجاست; (37) و این دیدگاه و نحوه تفکر بود که امام را در عمل آنچنان قوی و بیباک ساخته بود که از هیچ قدرتی، جز خدا، نمی هراسید و ترس در قلب و در قاموسش، مصداق و مفهومی نداشت. آری، این اعتقاد قلبی آنچنان پشتگرمی و اعتمادی به وی بخشیده بود و او را در عمل قاطع و بی پروا نموده بود که هیچ مانعی وی را از چشم دوختن به هدف و رسیدن بدان باز نمی داشت. در مواقع خطیر انقلاب هرگاه خطری فرضی یا حتمی، یک تصمیم یا اقدام بدیشان خاطر نشان می شد، تنها پاسخی که شنیده می شد این بود: ما ماموریم به ادای تکلیف اگر بخواهیم ریشه این تفکر را بجوییم سرچشمه را در نهضت عاشورا، و در سخنان فرمانده آن باز می یابیم آنجا که سالار شهیدان در پاسخ به عبدالله بن جعفر - که می خواست امام - علیه السلام - را از رفتن به کربلا باز دارد - رفتن بدانجا و به شهادت رسیدن در آنجا را ماموریتی محول از سوی رسول خدا[ به منزله تکلیفی الهی ] می شمارد که نتیجه مثبت یا منفی اش نزد او یکسان است: "انی رایت رویا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امرت فیها بامر انا ماض له علی کان اولی. " (38)



در ادامه بحث لازم است درباره برخی از مقامهای عرفانی که شهید از آنها برخوردار است، اندکی توضیح داده شود:



فنای شهید در خدا و تجلی خدا بر او بیان شد که جوهره شهادت عشق الهی است و شهید، عاشق خدا; اما از سوی دیگر شگرد عشق بدین است که تا آنجا پیش رود که دیگر از عشق و از عاشق اثری باقی نماند و تنها معشوق بماند و این همان نیل به مقام فناست که آخرین منزل سلوک الی الله است. در مباحث عرفانی، فنا ارتباط مستقیمی با تجلی الهی دارد. تجلی خدا بر قلب سالک، فنای بنده را به دنبال می آورد و انواع تجلی، انواع فنا را موجب می شود. تجلی ذاتی، فنای ذاتی را; تجلی صفاتی، فنای صفاتی را و تجلی افعالی، فنای افعالی را. ارتباط میان این دو (فنا و تجلی) در تفکر عرفانی امام بدین سان نموده شده: آنچه مانع از رویت تجلی الهی است، حجابهایی است که میان حق و بنده حائلند و برای دیدن جلوه خدا باید این حجابها را - که برخی ظلمانی و برخی نورانی اند - بردرید و سخت ترین و ضخیمترین این حجب، حجاب "خود" است. شهید، سالکی است که با تقدیم جان خود، این حجاب را برمی درد و به مقام کمال انسانی و فنای فی الله می رسد و بی هیچ حجاب به وجه الله نظر می کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می یابد، بنابر روایتی از اصول کافی که در آن هفت خصلت برای شهید شمرده شده، آخرین و مهمترین آنها عبارت از این است: "شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید" (39)



شهید در مقام رضا رضا نشانه فناست و تحققش به فنای اراده بنده در اراده حق - تعالی - است و ثمره محبت کامل به خداست و عبارت است از سکون قلب تحت حکم خدا و تقدیر او و حاصل اعتقاد به توحید افعالی و فنای مطلق افعالی است; چون دو مقدمه توحید و توکل به کمال حاصل آید، سالک به مقام رضا رسد. صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی است، اما صبر تلخ و رضا شیرین و سکینت آفرین است. سالار شهیدان در خطبه خود در مکه فرمود: "رضا نا اهل البیت رضا الله نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین" (40)



و در پاسخ به فرزدق که بدیشان گفت: دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شماست; فرمود"صدقت بیدالامر و کل یوم هو فی شان ان نزل القضاء بما نحب و نرضی بحمد علی نعمائه و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق و نیته" و عاشقانه در آخرین لحظه حیات در مناجات با معشوق فرمود: "الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک لامعبود سواک. " (41)



امام راحل نیز حسین وار دعوت به رضا می کرد. وی در کلامی تعریض آمیز به شیرینی رضا اشاره می کند و احساس تلخی کردن در طول فراز و نشیبهای دوران انقلاب را ناشی از نقصان معرفت عرفانی می داند و متذکر می شود که اگر معرفت ما کامل بود و همه چیز را از نزد خدا می دانستیم (توحید افعالی) در نتیجه سختیها و تلخیها نزدمان تلخ نبود، بلکه شیرین و از آن بالاتر زیبا می نمود; همان سان که زینب - علیها السلام - در پاسخ به یزید [که گفت: دیدی خدا چه بر سر شما آورد] فرمود: ما راینا الا جمیلا. (42)



رضا نیز مانند عشق دو سو دارد: رضایت بنده از حق و رضایت حق از بنده: رضی الله عنهم و رضوا عنه. (43) و شهیدان این هر دو را با هم دارند راضیانند به قضای الهی و برخوردارانند از "نعمت رضایت حق که رضوان من الله اکبر. (44) "



جانبازی خالصانه شهید این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم این قول عارف شیراز است و نیز عارف خمین که به الهام از او می فرماید: " ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست، تسلیم وی کنیم"، (45) آنچه تقوم شهادت بدان است و تمام فضایل فوق را ازآن شهید می کند، جانبازی وی و تقدیم حیاتش در راه خداست و این جانبازی، که ارزشمندترین نوع فداکاری است، بیانگر اخلاص شهید است و بدین سان مفهوم اخلاص، که شدیدا دارای بار عرفانی است، با شهادت به منصه ظهور می رسد و اوج تحقق خود را در جانبازی شهیدانه می یابد.



تحقق اخلاص به خلوص نیت است نیت در لسان دینی - عرفانی همان است که امروزه بدان انگیزه، سائقه یا داعی گفته می شود. در بیانات حضرت امام نیز معیار و ملاک کارها به انگیزه های آنهاست و ارزش هر کار بسته به والایی انگیزه آن است. (46) نیت به مثابه روح عمل است و برتر و رساتر از آن است (47) و مراد از اخلاص، خالص ساختن نیت است برای خدا، و خلوص نیت به اخراج غیر حق است از منزلگاه خاص او; یعنی قلب. (48) از اینجاست که از دیدگاه عرفانی امام" جانبازی آنچنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [کرده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی ها و خود بینی ها پیراسته و به مرز العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة رسانده و آراسته". (49)



عجز غرب از ادراک ابعاد عرفانی شهادت از نگاه تیزبین امام، دنیای غرب همان گونه که در جهان شناسی اش به عالم غیب و ماورای طبیعت معتقد نیست; در انسان شناسی اش از بعد معنوی و روحانی انسان، غافل است; از درک ابعاد عرفانی شهادت و ارزش آن عاجز است. این نقص معرفتی به غربزدگان و غربی اندیشان نیز سرایت کرده است و در نتیجه امام آگاهانه هشدار می دهند که "ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها چه شد! اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند. " (50)



باری همین مبانی معنوی و دیدگاههای عرفانی بود که منجر به پیدایش نهضتی سیاسی - عرفانی و معنوی در ایران زمین شد و انقلاب مقدس اسلامی را به ثمر رساند; همین تفکرات عرفانی بود که تحولات الهی و معجزه آسا در میان جوانان ایران پدید آورد و آنان را فوج فوج در آرزوی شهادت و نیل به لقاءالله روانه جبهه های جنگ و دفاع مقدس می نمود; آن تجلیلها و تحریضهای عرفانی امام بود که فرهنگ شهادت پروری و روحیه شهادت طلبی را در جامعه ایران رواج داد; آن پیامهای جانانه ای که آن شیر مرد عارف در آنها درس شجاعت و شهادت می آموخت و شوق و عشق عرفانی را هر روز تندتر و تیزتر می کرد: "امروز، روز صیقل انسانیت انسانهاست; روز جنگ است; روز احقاق حق است، . . . روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است، . . . روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز ، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت. " (51)


منابع:



1. امام خمینی; صحیفه نور; چاپ اول، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن 1361.



2. امام خمینی; شرح چهل حدیث; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، پاییز 1371.



3. امام خمینی; آداب الصلوة; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، بهار 1370.



4. عمان سامانی; گنجینة الاسرار: برداشتی عرفانی از عاشورای حسینی; چاپ اول، تهران: انتشارات نور فاطمه، 1362.



5. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی; تهران کتابخانه طهوری، 1370.



6. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی - علیه السلام - از مدینه تا کربلا;چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364.



پی نوشت ها:



1. صحیفه نور; ج 18 ص 119 (31/6/62) .



2. صحیفه نور; ج 21، ص 88 (3/12/67) .



3. همان; ج 18، ص 230 (22/11/62) .



4. همان; ج 20، ص 59 (16/11/65) .



5. ر. ک. صحیفه نور; ج 21، ص 52 (2/9/67) .



6. همان; ج 21، ص 32 (1/7/67) .



7. کلینی; اصول کافی; ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 131، کتاب ایمان و کفر، باب العبادة، حدیث 3.



8. بحارالانوار; ج 41، ص 295، باب 114، روایت 18.



9. این حدیث از جمله احادیث قدسی است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است.



10. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 11و13 تهران: انتشارات نور فاطمه، چاپ اول، 1362.



11. ابیات فوق همه از حافظند و بیت اخیر آنها در حافظ به تصحیح قدسی موجود است.



12. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات عرفانی; ص 700 (به نقل از کشف المحجوب هجویری، ص 487) .



13. همان; ص 580.



14. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 9.



15. سوره مائده; آیه 54.



16. ر. ک. صحیفه نور، ج 20، ص 151 (31/6/66) .



17. سوره انشقاق; آیه 6.



18. سوره کهف; آیه 110.



19. امام خمینی، شرح چهل حدیث; ص 505.



20. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا; ص 63 (به نقل از مشیر الاحزان;ص 21) .



21. همان; ص 180 (به نقل از تاریخ طبری; ج 7، ص 300) .



22. صحیفه نور; 18، ص 259 (30/12/62) .



23. ر. ک. صحیفه نور; ج 17، ص 239 (4/2/62) .



24. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 51.



25. امام خمینی; آداب الصلوة; ص 67.



26. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .



27. امام خمینی; آداب الصلوة;ص 12.



28. ر. ک. صحیفه نور; ج 19، ص 94 (14/11/63) .



29. صحیفه نور; ج 19، ص 40 (5/6/63) .



30. همان; ج 18، ص 119 (31/6/62) .



31. ر. ک. صحیفه نور; ج 9، ص 279 (18/7/58) .



32. سوره سبا ; آیه 46.



33. صحیفه نور; ج 1، ص 3، (جمادی الاول 1363ه . ق).



34. همان; ج 20، ص 64 (21/11/65) .



35. ر. ک. همان; ج 5، ص 61 (19/11/57) .



36. صحیفه نور; ج 7، ص 37 (10/3/58) .



37. ر. ک. صحیفه نور; ج 10، ص 112 (11/8/58) .



38. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ، ص 93 (به نقل از ارشاد مؤیدی ص 219) .



39. صحیفه نور; ج 13، ص 272 (20/10/59) .



40. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ; ص 63 (به نقل از مشیرالاحزان، ص 21) .



41. همان; ص 99 (به نقل از انساب الاشراف; ج 3، ص 164) .



42. ر. ک. صحیفه نور; ج 20، ص 64 (21/11/65) .



43. سوره مائده; آیه 119.



44. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .



45. همان; ج 15، ص 52 (9/4/60) .



46. ر. ک. همان; ج 13، ص 229 (6/10/59) .



47. همان، ج 20، ص 63 (21/11/65) .



48. امام خمینی; شرح چهل حدیث; ص 293.



49. صحیفه نور; ج 14، ص 265 (16/3/60) .



50. همان; ج 20، ص 239 (29/4/67) .



51. همان; ج 20، ص 195 (11/1/67) .






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

«از مصائب سالار شهیدان یادکنید و برای امام حسین و خانواده اش گریه کنید که امام صادق (ع) می فرماید: هرکس برامام حسین(ع) گریه کند بهشت براو واجب می شود.» (شهید رضا سیدارونقی از: خوی)

«اگر جنازه شهیدتان سر در بدن ندارد ناراحت نشوید و مگویید که سر جوان ماکجاست. زیرا سر مرا همراه کاروان سرهای شهیدان کربلا بر نیزه کرده و در شهرمی گردانند تا نشانی برمظلومیت شهیدان راه حق باشند، اگر مدتی جنازه ام بی دست وپا در بیابان بماند باید به یاد علمدار شهیدان کربلا باشید که پیکرش بدون دست و پا در بیابان افتاده بود.» (شهیدناصر چهارلنگ از: اندیمشک)

«اکنون شماهایی که مانده اید باید این خط سرخ و خونین که همان خط سرخ حسین بن علی(ع) است را ادامه دهید.»

(شهیدفردین میرزاغفاری از: اصفهان)

« ... توصیه دارم که همواره رهرو این پیر روشن ضمیرباشید. زیرا راه اوراه حسین(ع) و راه حسین(ع) راه ا... است. با خدا پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم.»

(شهید قاسم علی محمدی از: مازندران)

« ... آری همانطور که زینب (ع) آن قهرمان کربلا در برابر این نعمت عظیم الهی خدا را شکرگزاری می کند ماهم باید او را شکر کنیم.»

(شهید رسول سیدین از: خمین)

«خدایا دوست دارم اگر شهید شدم بی سر باشم که در مقابل امام حسین (ع)روسفید باشم.»

(شهید سلطانعلی دمبرچلی از: تهران)

« هنگامیکه زینب بر بالین غرقه به خون برادرش در گودی قتلگاه رسید و دستها رابه سوی آسمان بلند و فریاد برآورد که خدایا! این قربانی را از من بپذیر، تونیز همچون زینب مقاوم و استوار باش و همواره در این فکر باش که پیام خون شهیدت را به تمامی عالم برسانی.»

(شهید محمد زارعی از: قم)

«... نبرد ما یک نبردی است که نشات گرفته از عاشورای حسینی است عرصه نبرد عرصه مقدسی است که بایستی ارتباط با دنیا را قطع و ارتباط با خدا رابرقرار ساخت...»

(شهید محمدمحبوبی از: سمنان)

«... سلام بر حضرت سیدالشهدا(ع) که در روز عاشورا راه و رسم آزادگی،شجاعت، شهامت و ایثار را به ما آموخت.»

(شهید علی نوری از: خوی)

«به حسین(ع) بگو خونش هنوز در رگها می جوشد و نامش در لاله های خونین میهنم درچهره سرخ رنگ شفق، ... ای حسین اگر فریاد هل من ناصر ینصرنی تو را در آن زمان نمی رسید بدان که اکنون تمام رزمندگان عشق شهادت یا زیارت تو را دارند.»

(شهیدعلی اکبر پالویی از: نکا)

«... خدایا تورا شکر می کنم که حسین را آفریدی، ای خدای حسین تورا شکر می کنم که راه پر افتخار شهادت را در جلوی پای رزمندگان حق وحقیقت گذاشتی...»

(شهید عباس علی باطبی از: بهشهر)

«... دوست دارم که جسدم تکه تکه شود و سرم از بدن جدا شود و همانطور که حضرت زینب (س) نتوانست جسد برادرش را تشخیص دهد، شوم که در مقابل آنها در روزمحشر خجل نباشم.»

(شهید سعید کاکویی از: ساری)

(اگر به زیارت رفتید به امام حسین (ع)بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده.»

(شهید مجتبی ذکریاپور)

«اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت نگشایید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید، همیشه سعی کنید سخنان حسین بن علی (ع) را در نظر داشته و برای خود الگو قراردهید. »

(شهید علی اکبر آذری نظر)

«... به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و درطرف دیگر جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان ومکتبشان و وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آنها و جزو یارانشان احساس می کنی گویی در کنار حسین(ع) و فریاد هل من ناصر ینصرنی اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد.

چه زیبا و با شکوه است اینگونه بودن، اینگونه زیستن و اینگونه مردن.»

(شهید بهروز ابوحمزه)

«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم. و ما را در مبارزه کردن با کفار هیچ ترس وواهمه ای نیست.» (شهید عبدالحسین رضایی)

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن و برگشتن عاشق به حضورمعشوق عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین(ع)

این عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.»

(شهید سیف ا... روستازاده)

«ما از امام حسین(ع) بالاتر نیستیم، که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کردما باید پیروان راه حسین بن علی (ع) باشیم، او که با خون خود اسلام را زنده کرد.»

(شهید مهدی آقاعباسی)

«آری لحظه وصل لحظه شورانگیز است، لحظه نشاط آوری است. آری،لحظه وصل لحظه ای است که دل و جان آدمی به نور حق روشن و دیدن جمال حق جان می گیرد و چه لذتی بالاتر از اینکه انسان دل و جانش به جلوه های حق روشن شود.

برای من کمال افتخار است که جان خود را فدای این چنین راهی کنم، راهی که حسین بن علی(ع) امام عاشقان فدای آن شده است.»

(شهید محمد مصطفی درخشان راد)

«پدرم بدان که ما سالهای سال حسین حسین می گفتیم. الان موقع عمل است باید بانثار خون خود به ندای مظلومانه امام امت لبیک بگوییم.»

(شهید جعفر بیات)

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین، که عاشقانه در راه تو جان می سپارند،و به عشق اینکه بر خاک زیر پایت بوسه زنند جان خود را برای زیارت تو ومعبودشان هدیه می کنند.»

(شهید سلیمان عبدی)

«من رفتم به آن راهی که برای رسیدن به آن مشقات زیادی را کشیدم. من رفتم به آن راهی که آرزویش را داشتم، من می روم که دنباله رو خط سرخ اباعبدالله الحسین باشم.»

(شهید علیرضا زارع بجستانی)

«یا حسین، یا حسین ، یاحسین، آنقدر فریاد هل من ناصر ینصرنی ات نافذ بود وآنچنان تنهایی ات در آن تفتیده شت برهوت دلمان را به آتش کشید که اکنون درلبیک به تو ای وارث رسولان همه سختیها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.»

(شهید مجتبی طیرانی)

«اما همه باید سعی کنیم راه شهیدان را که همان راه سالار شهیدان حسین بن علی(ع) است ادامه دهیم و در این راه از دل و جان و مال خود دریغ نکنیم و حسین و در این راه ثابت قدم بمانیم.»

(شهید عبدا... درباباری)

«حسین جان همچنان که در روز عاشورا یک یک یاران و عزیزانت را در آغوش می گرفتی، از تو می خواهم که به هنگام شهادتم سرم را بر بالینت بگذاری و مرااز عشق به خود و خدایت سیراب گردانی.»

(شهید غلامرضا لاسجردی)

«امام حسین (ع) فرمود اگر آیین پیامبر جز با کشتن من باقی نمی ماند پس ای شمشیرها مرا در آغوش گیرید. اگر ریشه کوچکی از درخت اسلام با خون این حقیرآبیاری می شود پس ببارید ای توپها و تانکها بر سرم.»

(شهید سیدشکرا... دریاباری)

«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند، و تو ای سید شهیدان قافله سالار این کاروان هستی، مرا ، راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما. ای بزرگ آموزگارشهادت ، و ای سوخته شعله های سرکش عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که همچون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای پرصلابت هل من ناصرینصرنی تو را لبیک گفتم.»

(شهید زین العابدین عابدنیا)

«خدایا، در روز رستاخیز هرکس در پشت سر امام خویش محشور می گردد.

خدایا، مرا به دنبال امام خمینی کبیر و به دنبال جدش حسین (ع) محشورفرما. ومرااز شفاعت پیامبر(ص) و حسین (ع) و امام خمینی بی نصیب مگردان.»

(شهید سعید زینال زاده)

«حسین جان، همچنان که در روز عاشورا یکایک یاران و عزیزانت را درآغوش می گرفتی از تو می خواهم در هنگام شهادتم، سرم را بر روی زانویت قرار دهی ومرا از عشق به خود و خدایت سیراب کنی.»

(شهید حسین آقایی)

«هر زمان خواستی گریه کنی بر امام حسین (ع) و فرزندان و اصحابش گریه کن ،که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدنهای پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلاماند.) (شهید مسعود رستگار)

«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه الله و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام.

و هیچ زور و اجباری در این راه نیست بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص خودانتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین و یارانش است خودم انتخاب کرده ام می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است.»

(شهید حسین نافله زاده)

«حسین جان، ای معنی انسانیت در زمین و زمان، ای که به ما درس دادی،درس خوب زیستن و خوب مردن، ای نور، ای روشنی، ای چراغ فروزان برمناره تاریخ درهمه عصرها و همه نسلها، امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویندمگر نه این است که تو بودی که با راه حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسان زیستن و انسان مردن آموختی.»

(شهید محمد دوست محمدی)

«ای امام حسین (ع)، اگر چه در کربلا نبوده ام که به ندای هل من ناصر ینصرنی ات جواب دهم ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم.»

(شهیدحمید کریمی)

«اینک ما می گوییم حسین جان، اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فریادت نرسید وندای تو را لبیک نگفت، ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین دست مردانگی مشت کرده ، و به ندای غریبی و تنهائیت لبیک می گوییم.»

(شهید محمد رستگاری مقدم)

«پدرم مگر شما نمی گویید کاش من به جای حسین بن علی(ع) داغ از دست دادن فرزندان خود را تحمل می کردم. ای مادر مگر شما نمی گویید کاش من به جای زینب بودم و عزیزانم به شهادت می رسیدند و من به جای او سوار بر شتر عریان به اسارت می رفتم. حال مگر خمینی فرزند حسین نیست و مگر جبهه های ما کربلا نیست ، مگرابرقدرتها همچون یزید دستور قتل عام مسلمانان را نمی دهند، مگر اینان همچون مزدوران یزید خیمه ها و خانه های مسلمین را به آتش نمی کشند. مگر فرزندان خردسال ما از رقیه حسین عزیزتر هستند؟

مگر جوانان ما از جوانان حسین عزیزترهستند؟ آری دوباره کربلا فرا رسیده است.»

(شهید علی اصغر قریشی)

«اشک بریزید ، لیکن برای امام حسین(ع) و فرزندانش و دیگر ائمه اطهار که مظلومانه شهید شدند.»

(شهید سعید هداوند)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : مرتضی عبدالوهابی ، صفحه

«اسماء شهدای شما از قبل در «لوح محفوظ الهی » ثبت شده است که اینان خواهند آمد و از اسلام و قرآن دفاع خواهند کرد .» (1) حضرت امام خمینی قدس سره
شهید مدرس

«پدرم سیداسماعیل، اجداد طاهرین ما را، سرمشق عبرت قرار می داد و می گفت: تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان، سیدالشهداءعلیه السلام بیاموزیم . یزید بن معاویه، در مقابل بیعت به آن حضرت، مال و منال فراوان و زندگی آسوده وعده داد . ولی او در راه مبارزه برای حق و حقیقت و دفاع از ایمان و عقیده خویش، آن وعده ها را نادیده گرفت و خون پاک خود و خانواده اش حتی نوجوانان و کودکان شیرخوار خانواده را فدا کرد .» (2)
شهید چمران

«ای حسین! درکربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می کشیدی، می بوسیدی، وداع می کردی . آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلتم; تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟ از این دنیای دون می گریزم . از اختلافات، خودنمایی ها، غرورها، خودخواهی ها، سفسطه ها، مغلطه ها، دروغ ها و تهمت ها خسته شده ام . احساس می کنم که این جهان، جای من نیست . آنچه دیگران را خوشحال می کند; مرا سودی نمی رساند .

سرورم! آمده ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم . با همه وجود آمده ام . تاسوعاست . گروهی بزرگ از یزیدیان با تانک ها و توپ ها و زره پوش ها و ماشین های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند . حق با باطل رو به رو شده است . دشمن سیل آسا پیش می آید و من می خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم .» (3)
شهیدان کربلایی ایران

قطع شدن دست «حسین » باعث شده بود دیگران نسبت به او حساس باشند و کارهایش را زیر نظر بگیرند . او این را خوب می دانست و سعی می کرد تا آنجا که امکان پذیر است، اوضاع را عادی جلوه دهد . در این کار هم به خاطر سعی و تلاش بی وقفه خود موفق بود . خیلی زود کارها را با تمرینات مرتب یاد گرفته و شخصا انجام می داد . حسین عاشق محرم و سینه زنی بود . مخصوصا چون لشکر او به نام مقدس سیدالشهداءعلیه السلام بود; ایام محرم شور و حال دیگری در آن پیدا می شد . بعضی وقت ها که دوستان در سنگر جمع بودند; با آن دستش که قطع نشده بود، سینه زنی می کرد . چقدر با صفا بود! آخر او سردار سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین علیه السلام در جبهه ها بود . (4)

بعد از این، در این بازار، ضرب عشق باید زد

هم به نام خرازی، هم به نام زین الدین

هفت ماهه به دنیا آمد، لاغر اندام و ضعیف; تولدش روز سوم شعبان بود . او را غلامحسین نام نهادند . دوسال بیشتر نداشت که خانواده اش او را به زیارت امام حسین علیه السلام بردند . «غلامحسین افشردی » در سال 1359 ش . با نام مستعار «حسن باقری » در واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت شد . اقدامات پیگیر و اساسی او در زمینه اطلاعات، به راه اندازی واحد اطلاعات، عملیات در ستاد عملیات جنوب منتهی شد . سر لشکر شهید حاج حسن باقری، عاشق مولایش بود . آن روزها، در ایام سوگواری امام حسین علیه السلام و درست قبل از عملیات محرم، فرماندهان سپاه در «قرارگاه فتح » واقع در منطقه عین خوش، جلسه هماهنگی تشکیل داده بودند . حسین خرازی، مهدی زین الدین، مجید بقایی و حسن باقری در جلسه حاضر بودند . پس از پایان جلسه، حاج حسن باقری با قد و قواره بلند ایستاد و با حزن و اندوه، مصائب کربلا را به زبان آورد . بعد، از روی کتابی که در دست داشت، شروع به خواندن کرد . وقتی به این جمله حضرت قاسم رسید: «شهادت از عسل برای من شیرین تر است .» دیگر نتوانست طاقت بیاورد و خودش را کنترل کند . جمله ها را بریده بریده و با هق هق گریه ادا می کرد . در همین حال با چفیه چشم هایش را پاک می کرد . بقیه تحت تاثیر قرار گرفته و با صدای بلند گریه می کردند . او دیگر نتوانست ادامه بدهد . نشست روی زمین و های های گریه کرد . (5)

شب تاسوعای امام حسین علیه السلام بود . غربت و غم از سر و روی بچه ها می بارید . نیروهای بعثی لحظه به لحظه نزدیک و نزدیک تر می شدند . چیزی به سقوط سوسنگرد نمانده بود . دشمن ناجوانمرد، پیشتر هویزه مظلوم را زیر پاگذاشته و از سد بستان و دهلاویه نیز گذشته بود . بچه ها با آنکه نفراتشان اندک بود و ساز و برگشان ناچیز، اما با شهامت تمام به دفاع از شهر ایستاده بودند . به سرافرازی نخلهای سرجدایی که در میانه آتش و خون هنوز ایستادن را پای می فشردند . در آن شب جانسوزترین ناله های عاشقان حسین علیه السلام در زیر چرخ های زمخت تانک های بعثی، له شد و سوسنگرد بر مظلومیت یاران پاکبازش گریست . عاشقانی چند در این شب رازناک، قفس خاک نهادند و به افلاک بال گشودند . از جمله شهید «رضا پیر زاده » و شهید «اصغر گندمکار» .

پس از شهادت این دو بود که شهید «حسین علم الهدی » چونان سیاره ای شعله ور، بر مدار مدور عشق و جهاد، یکپارچه آتش شد و گرگرفت . (6)

«مصطفی » در دوران کودکی و بزرگ سالی، پرده خوان عاشورا بود . در کودکی همسالان خویش را در مدرسه جمع می کرد و از عاشورا برای آنان می گفت و این تاریخ را یکبار دیگر در جبهه ها زنده کرد، با حماسه ای خونین چونان عاشورا . او پرده خوان عاشورا بود که خود پرده از حجاب های دنیوی برداشت و به سراپرده حقیقت پیوست . از کربلاییان بود و به آنان ملحق شد .

وقتی همیشه از «کربلا» بگویی و از نینوا روایت کنی، دیگر آنچه می گویی، زمزمه های گلویت نیست; بلکه رشحات روح توست .

وقتی «عشق » می گویی باید تمام وجودت زبانی شود تا با تمامت خویش از آن بگویی . عشق را نمی توان با زبان معمولی که از دنیا وصف کرده، شرح کرد . در عشق نمی توان زبان بازی کرد; نمی توان آن را با زبان قال گفت; بلکه با زبان حال و زبان حال، زبان دل است .

مصطفی از دل می گفت و بر دل می نشست . عشق را در مدرسه نخوانده بود . پای مکتب استادی زانو نزده بود . آموزه های او همه در مدرسه حقیقت و شهادت، یعنی مکتب اباعبدالله علیه السلام بود . استادی جز حسین علیه السلام نداشت و چه خوب شاگردی بود! «مصطفی کلهری » امیر خط شکن گردان سیدالشهداءعلیه السلام (لشکر 17 علی ابن ابیطالب) (7)

به امام حسین علیه السلام ارادت خاصی داشت . بیشتر اوقات از امام حسین علیه السلام و رشادت های او در روز عاشورا می گفت . بارها از زبان خودش شنیدم که می گفت:

«ای کاش با تو بودم یا حسین!»

فرمانده گردان به من و برادر «حمیدرضا همت » و برادر «تورجی زاده » دستور داد تا سنگر کمینی را نزدیک عراقی ها حفر کنیم و همان جا مستقر شویم .

مدتی گذشت . دشمن متوجه ما شده بود و باید در همان مکان می ماندیم و با گشتی های دشمن درگیر شده و از نفوذ آنان به جبهه اسلام جلوگیری می کردیم . یکی از گلوله های خمپاره دشمن، نزدیک سنگر ما اصابت کرد و برادر حمیدرضا همت سر از بدن پاکش جدا شد و به فیض شهادت رسید . او را با مشکلات فراوانی به عقب آوردیم . شب بعد، برادر محمدرضا تورجی زاده در خواب، همت را دید که می گفت: «آرزو داشتم مانند امام حسین علیه السلام به شهادت برسم که به حمد خدا رسیدم . اما سر امام مفقود نشد . سر مرا با جنازه ام به عقب بفرستید .» شب بعد بچه ها دوباره جلو رفته و سر این شهید را پس از دو ساعت جست و جو، یافته و به عقب انتقال دادند . (8)

السلام علیک یا ابا عبدالله علیه السلام

پیر مرد 70 ساله بود . پشت خط، مسئول ایستگاه صلواتی بود . محاسنی سفید و چهره ای نورانی داشت . بسیجیان به او «بابا صلواتی » می گفتند . و گاهی به شوخی می گفتند: «بابا امروز نور بالا می زنی!» واقعا چهره ای دوست داشتنی و شخصیتی مجذوب کننده داشت . از گفتار و رفتارش لطف و عطوفت می بارید . چهارماه بود به مرخصی نرفته بود . هر وقت علتش را می پرسیدیم . می گفت: «چرا به مرخصی بروم؟ من آمده ام در خدمت رزمندگان باشم . عمرم را کرده ام . این آخر عمری از خدا خواسته ام شهادت را نصیبم نماید . آرزو دارم شهید شوم و مانند امام حسین علیه السلام سرم از بدن جدا شود و بر نیزه قرار گیرد .»

از نظر ما، محال بود این آرزوی باباصلواتی برآورده شود . تا این که یک روز هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران کردند . یک اکت به ایستگاه صلواتی اصابت کرد . پیرمرد به شهادت رسید . وقتی به کنار جنازه سوخته اش رسیدیم; سر در بدن نداشت . دو روز بعد بچه ها سر باباصلواتی را در نیزارهای اطراف رودخانه پیدا کردند . او به آرزویش رسیده بود! (9)

عملیات کربلای 5، در جبهه شلمچه، مامور حمل مجروح بودیم . نیروها به سمت شهرک دوعیجی پیشروی می کردند . دو نفر مجروح را به سمت آمبولانس بردیم . آتش خمپاره های دشمن شدید بود . به پشت خاکریز رسیدیم . یکی از بچه های آر . پی . جی زن، شدیدا از ناحیه سر مجروح شده بود . قمقمه آب را در آوردیم و نزدیک دهانش بردیم . ولی او نخورد و اشاره کرد آب را به دیگران بدهیم . یک وقت دیدم او به من نگاه کرد و با اشاره دست از من خواست او را به طرف راست بچرخانم . خیال کردم سمت چپ و شانه چپ او مجروح شده و نمی تواند به آن طرف بچرخد . او را به طرف راست چرخاندم . لبخندی روی لبهایش نشست . نفس بلندی کشید و آهسته گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!» و بعد تمام کرد . (10)

در این اواخر، «علی اصغر» به نورانیت عجیبی دست یافته بود که توصیف حالات معنوی ایشان، برایم مقدور نیست! حتی یک روز آن قدر احساس کردم چهره اش دگرگون شده و به اصطلاح عشق به شهادت در سیمایش نمود ظاهری پیدا کرده، که چند بار چشم هایم را بستم و گشودم و در دلم گفتم: خدایا! پناه برتو!

او به من گفت: «من می دانم این دفعه شهید خواهم شد . اگر عملیات در روز عاشورا باشد، در این روز، اگر در شب عاشورا باشد، در این شب و گرنه، در یکی از روزهای ماه محرم به شهادت می رسم .»

اول محرم سال 1362 بود که برای آخرین بار به جبهه رفت و همان گونه که خود پیش بینی کرده بود; در بیست و هشتم ماه محرم به مولایش حسین علیه السلام پیوست . (11)

روز قبل از آغاز عملیات شوش، من به شدت مریض شدم . غروب دلتنگی بود . توی سنگر دراز کشیده و با درد خود خلوت کرده بودم . تازه چشمم گرم رؤیایی خوش شده بود که یکباره غلتی خوردم و آینه رؤیایم شکست . احساس نیم خفته ام بر پیکره صدایی دلنشین، که انگار از کرانه های غیب می وزید; پیچید . و صدا آشنا می نمود . پلک گشودم و در نور تیره رنگ غروب، نگاهم بر سیمای ملکوتی صاحب صدا نشست . سردار شهید «سعید درفشان » بود که رو به سمت کربلا، زیارت عاشورا می خواند و اشک هایش بر سواحل خیس گونه اش قدم می زدند . فردا که شد، او نیز به خیل عظیم شهیدان عشق پیوست . (12)

پی نوشت ها:

1 . سر دلبران، یادنامه سرلشکر پاسدار، شهید مهدی زین الدین، ص 78 .

2 . حکایت هایی از شهید مدرس، مسعود نوری، ص 66 .

3 . یادنامه شهید چمران، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 27 .

4 . هزار قله عشق، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، ص 92 .

5 . چشم بیدار حماسه، خاطراتی از سرلشکر شهید حاج حسن باقری، ص 121 .

6 . ما آن شقایقیم، تقی متقی، ص 142 .

7 . امیر خط شکن، یادنامه فرمانده گردان سیدالشهداء، شهید مصطفی کلهری، ص 113 .

8 . خط شکنان، مجموعه خاطرات، ص 75 .

9 . مشق های آسمانی، مجموعه خاطرات فرهنگیان ایثارگر، ص 48 .

10 . همان، ص 54 .

11 . ما آن شقایقیم، ص 27 .

12 . همان، ص 116 .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:
مجله پاسدار اسلام، شماره 9، ؛


دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی

«حسین(ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هر کسی نمی بخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهداکلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست... ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد که از ستارگان کهکشان حسین بن علی(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم.» (شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی)

«برادران بدانید که زندگی و شهادت پرافتخار امام حسین(ع)سرمشقی بود برای تمام جهانیان و نیک اندیشان، و ما می کوشیم تاحیات و مرگ خویش را بر اساس ایده آن حضرت قرار دهیم.» (شهید محمدرضا پورقدیری)

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین! که عاشقانه در راه تو جان می سپارند و به عشق این که بر خاک می روم که دنباله رو خطسرخ ابا عبد الله الحسین باشم. (شهید علیرضا زارع بجستانی)

«یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی »ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات سر آن تفتیده دشت برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.» (شهید مجتبی طبرانی)

«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم و ما را درمبارزه کردن با کفار هیچ ترس و واهمه ای نیست.» (شهید عبد الحسین رضایی)

«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند و توی ای سید شهیدان،قافله سالار این کاروان هستی، مرا، راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما. ای بزرگ آموزگار شهادت، و ای دلسوخته شعله های سرکش عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که هم چون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای پر صدایت « هل من ناصر ینصرنی » تو رالبیک گفتم.» (شهید زین العابدین عابدنیا)

«عاشورا، روزی که ظهرش نه هم چون ظهرهای دیگر بود و آفتاب تابانش نه هم چون روزهای دیگر، خورشید اشعه سوزانش را هم چون شعله های آتش بر زمین می تابانید در صحرای نینوا، در کنار شطفرات خیمه گاه حسین(ع) در مقابل خرگاه یزید و یاران حسین(ع) درمقابل لشگریان یزید صف آرایی کرده اند و لحظه انتخاب فرا رسیده است.» (شهید زین العابدین عابدنیا)

«ما در اسلام روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم، به خاطر این که عاشورا سرمنشاء پیروزی های اسلام بود ما که در این زمان زندگی می کنیم باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم وآیا چگونه می شود از یاد برد روزی که تمام یاران حسین(ع) وحسین(ع) به شهادت رسیدند.» (شهید محمدرضا خانزادی)

«... به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر جوانان سلحشور با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان و وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آنها و جزو یارانشان احساس می کنی گویی در کنار حسین(ع) فریاد «هل من ناصر ینصرنی »اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد، چه زیبا و باشکوه است این گونه زیستن و این گونه مردن.» (شهید بهروز ابو حمزه)

«هر زمان خواستی گریه کنی برای امام حسین(ع) و فرزندان واصحابش گریه کن، که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدن های پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلا ماند.» (شهید مسعود رستگار)

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن وبرگشتن عاشق به حضور معشوق، عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین(ع) این عاشق بزرگ و مظهرعشق چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.» (شهید سیف الله روستازاده)

«ای امام حسین(ع) اگر چه در کربلا نبوده ام که به ندای «هل من ناصر ینصرنی »ات جواب دهم ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم.»

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

منابع مقاله:

ماهنامه یاس ، شماره 13، ابراهیمی ، محبوبه؛

آنچه می خوانید، گوشه هایی است از حضور سیدالشهدا ( علیه السلام)، در صحنه های حماسه ساز دفاع مقدس و شور حسینی دل های بی قرار رزمندگان در روز و شب جبهه های نبرد; به روایت مردانی که نظاره گر لحظه های ناب و کربلایی دلیر مردان سال های دلدادگی بوده اند .

جنازه ای که هرگز نپوسید ...

راوی: حسین علی کاجی

روزی چند نوبت باید برای سیدالشهدا گریه می کرد; محمدرضا شفیعی را می گویم ... . صبح ها زیارت عاشورا که می خواندیم، گریه و ناله هایش، جانسوز و شنیدنی بود . ساعت 9 که کلاس عقیدتی داشتیم، استاد، بعد از درس روضه می خواند و او باز هم می گریست . نماز جماعت هر نوبت هم با ذکر مصیبت حسین ( علیه السلام) شروع می شد و خاتمه می یافت و محمد رضا همچنان دوشادوش دیگران گریه می کرد .

غروب که می شد، کتابچه زیارت عاشورایش را برمی داشت و می رفت «موقعیت صفا» قبری که با دستان خودش کنده بود، بچه ها این اسم را رویش گذاشته بودند . روضه خوان خودش بود .

بعد از هر گریه، اشک هایش را پاک می کرد و به صورت و بدنش می مالید! سر این عملش را نمی دانستم، اما سال ها بعد فهمیدم . محمد رضا جزء نیروهای تخریب بود و در عملیات کربلای 4 مجروح شد و به دست عراقی ها افتاد . پیکر مجروحش را به بیمارستان بغداد منتقل کردند و آنجا به فیض شهادت رسید . همانجا دفنش کردند . پودرهایی روی بدنش ریخته بودند که متلاشی شود و از بین برود، اما اثر نکرده بود . پیکر مطهرش را 3 روز در معرض نور شدید آفتاب قرار دادند تا بپوسد، اما بعد از 16 سال، خاک را که کنار زدند، هنوز جنازه محمدرضا مثل روز اول بود ... او را با دیگر همرزمانش در قالب «کاروان شهدا» به ایران برمی گردانند . نامش در میان 7 شهیدی که پیکرشان سالم است، ثبت شده . توفیق دفن جسم از سفر برگشته اش، نصیب من می شود . راستی که فیض عظیمی است ... .

مادر محمدرضا، عقیقی به من می دهد و سفارش می کند آن را زیر زبانش بگذارم . لب، زبان و دندان هایش هیچ تغییری نکرده اند!

شانه هایش را که برای تلقین خواندن، در دست می گیرم، تمام گوشت هایش را حس می کنم . بعد از 16 سال! گویی تازه، روح از بدنش جدا شده است .

محمدرضا از «موقعیت صفا» و اشک هایی که بعد از هر گریه برای سیدالشهدا به صورت و بدنش می مالید، ارث زیبا و ماندگاری برد .

زیارتی با پیکر خونین

راوی: محمدعلی ابراهیمی

دیدن گلدسته ها و گنبد طلایی حرم سیدالشهدا و بوسه زدن به ضریح شش گوشه، آرزوی مردان جنگ بود و تنها راه رسیدن به آن، پیروزی عملیات ها .

در عملیات والفجر مقدماتی، دو کانال سخت منطقه فکه و رقابیه را که پشت سرگذاشتیم، به میدان مین رسیدیم . تخریب چی ها یا شهید شده بودند و یا مجروح . برای باز شدن معبرهم راهی جز خنثی کردن مین ها نبود . مسافت طولانی، تاب از کف بچه ها ربوده بود . همه در فکر یافتن راهی بودند .

ناگهان لبخندی بر روی لب های محسن طالبی نقش بست . گویی برای یارانش خبر خوشی داشت . بی درنگ و مصمم جلو آمد و فریاد زد: تنها راه زیارت سیدالشهدا ( علیه السلام) همین است!

همه مات و مبهوت، نگاهش می کردند . هیچ کس نمی دانست چه خیالی در سردارد . محسن چند قدمی حرکت کرد و آهسته روی مین ها دراز کشید . گویی قصد خوابی طولانی داشت .

باید پا روی او می گذاشتیم و رد می شدیم! این تنها راه پیروزی بود .

اولین نفر که پایش را روی محسن گذاشت، مین ها منفجر شدند و او با پیکری خونین، به زیارت حرم ابی عبدالله ( علیه السلام) مشرف شد و راه را برای دیگران هم باز کرد .

کاش سرم را برایش می دادم ...

راوی: علی مالکی نژاد

در عملیات بدر، ترکشی به بدن عظیم زینعلی اصابت کرد، و روی زمین افتاد . خون زیادی از بدنش می رفت و دائم دست و پا می زد . رد خون عظیم به چاله ای می رسید که انگار تمام خون بدنش آنجا جمع شده بود .

به بالینش رفتم . نمی توانست صحبت کند . نگاهش که به من افتاد، کلمات را به سختی سرهم کرد:

- علی! خودتی؟

- خودمم عظیم جان . کاری داری؟ حرف بزن ...

- علی! خیلی خون از بدنم رفته . می بینی؟ باید برم .

دلداریش می دادم که «کی گفته تو میری؟ ... باید بمونی .»

دستش را زد زیر خون هایی که داخل چاله جمع شده بود . نشانم داد و گفت: «این خون منه . همه را واسه امام حسین دادم ...»

بغض گلویش را می فشرد . غم بزرگی مانع حرف هایش بود . از فرط ناراحتی، فقط اشک می ریخت؟

«می دونی علی! دوست داشتم سرم را برایش بدهم . اما نشد . نمی دونم قبول می کنه یا نه؟»

تازه فهمیدم چرا اینقدر ناراحت است . گفتم: «این چه حرفیه . معلومه که قبول می کنه .»

دوباره دستش را زد داخل چاله ای که خونش در آن جمع شده بود و آورد بالا:

«نتونستم سرم رو برای حسین ( علیه السلام) بدم ...»

این جمله را تکرار کرد و رفت .

راز دعای پیرمرد

راوی: احمد شمس

یکی از رسم های زیبای جبهه، دعا کردن قبل از خوردن غذا بود . سفره که پهن می شد، باید همه به نوبت دعا می کردند . یک بار برای غذا، داخل چادر یکی از تیپ ها بودیم . مثل همیشه هرکس دعایی کرد . مقابل من پیرمرد حدودا 70 ساله ای نشسته بود . نوبت دعا کردنش که رسید، با متانتی خاص، دستانش را زیر محاسنش برد، و نگاهش را بالا آورد و گفت: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر، محاسن ما را به خون سرمان خضاب فرما .»

همه آمین گفتند و به سادگی گذشت . احساس عجیبی به من دست داده بود . مدام با خودم می گفتم: کاش این مرد را بیشتر می شناختم .

همان شب، عملیات داشتیم و من 3 روز بعد، به قم برگشتم . آن جریان را هم به کلی فراموش کرده بودم . قبل از رسیدن مان به قم، کاروانی از شهدا آورده بودند . همان طور که به تابوت ها نگاه می کردم و تاسف می خوردم، نگاهم یکجا قفل شد . روی یکی از تابوت ها، عکس همان پیرمرد نصب شده بود . بدنم به لرزه افتاد . باورم نمی شد . چند روز پیش بود که برای اولین و آخرین بار دیدمش . چند قدم جلوتر رفتم و در حالی که دستم، نوازشگر عکس آشنایش بود، پرسیدم: «این بنده خدا کی شهید شده؟» گفتند: «همان شب عملیات!»

دعایش در گوشم پیچید: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر ...» چه زیبا آرزوی شهادت کرد و چه یار باوفایی را واسطه خود با سیدالشهدا ( علیه السلام) قرار داد .

با آنکه هنوز اسمش را نمی دانم، اما خاطره اش، عجیب ترین خاطره ای است که در ذهنم مانده ... .

سجده های آسمانی

راوی: محمد علی ابراهیمی

عملیات محرم، به خاطر همزمانی اش با ایام شهادت مظلومانه سالار شهیدان، تاثیر عجیبی در روحیه رزمنده ها داشت . بچه ها در این عملیات، بیشتر خودشان را به آقا نزدیک می دیدند . عملیات، شب نیمه ماه محرم شروع شد .

قبل از عملیات، جواد خجسته، هر شب اعضای گروهانش را بیرون از پادگان می برد . ساعت ها با پای پیاده، در بیابان های سرد و تاریک، «حسین، حسین » می گفتند . ناله سرمی دادند . شیون می کردند و بر سر و سینه هایشان می زدند ... .

بعد از ساعت ها عزاداری، تازه نوبت زیارت عاشورا می شد . آنقدر اشک می ریختند که در سجده زیارت عاشورا از حال می رفتند و با صورت، روی خاک می افتادند ... .

بیتی که به اندازه بمب اتم اثر کرد

راوی: حسین علی کاجی

در «جفیر» ، آموزش تخریب که می دیدیم، واقعا سخت بود و اذیت می شدیم . از صبح تا غروب آموزش داشتیم و شب که می رسیدیم، بچه ها شام را می خوردند و هر کدام گوشه ای از چادر خوابشان می برد .

یک شب وقتی که از آموزش برگشتیم و همه از خستگی، گوشه ای به خواب رفته بودند، حسین قاسمی رو کرد به من و گفت: «حسین! پا شو مجلس روضه راه بیندازیم .»

گفتم: «الآن؟! ... اینجا اگر مین ضد تانک هم منفجر کنی، کسی بیدار نمی شود . بچه ها آنقدر خسته اند که حال بیدار شدن ندارند . درست نیست روضه امام حسین ( علیه السلام) را سبک کنی .»

حسین توجهی به حرف هایم نکرد و بلند شد . رفت بیرون از چادر . همه خواب بودند . پابرهنه جلوی چادر خودمان ایستاد و تنهایی شروع کرد به سینه زدن و خواندن:

مسلمانان حسین مادر ندارد

غریب است و کسی بر سر ندارد

به حسین گفته بودم: اگر بمب ضد تانک منفجر کنی، کسی بیدار نمی شود، اما این بیت، حتی بیشتر از بمب اتم اثر کرد ... آن لحظه اگر بهترین مداح و خواننده دنیا را می آوردند، نمی توانست به سوزناکی حسین بخواند .

این بیت را که می خواند، من که هیچ رغبتی نداشتم، بی اختیار خودم را پابرهنه جلوی چادر دیدم . چند لحظه بعد همه بیدار شدند و با همان حالت خواب آلودگی، دور حسین حلقه زدند و به دنبالش جلوی چادرهای دیگر رفتند . کم کم جمعیت به طرف حسینه حرکت کرد! مجلسی شد که تعداد زیادی از شدت گریه و ناله، غش کردند و از حال رفتند .

تا صبح فقط همین را می خواندیم: «مسلمانان حسین مادر ندارد ...»

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پدید آورنده : به کوشش: ابوالفضل هادی منش ، صفحه 52

«پدر و مادر! َزندگی را دوست دارم، ولی نه آن قدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم».
سردار شهید حاج همت

«بدانید که هر کس از آفات و بلایای خانمان سوز گناه، رهایی یابد و در شطّ خون شنا کند، به ساحل نجات راه می یابد. شطّ خون در جبهه هاست و ساحل نجات؛ کربلا و در ورای خون رفتن».
شهید غلام رضا جاوید

«اگر من شهید شدم و جنازه ام به دست شما نیامد، بدانید در خاک کربلا گم شده ام و در پیش حسین( ع) هستم»
شهید رضا حسن زاده

«اگر روزی چشم از جهان فرو بستم، چشمانم را باز بگذارید، تا همه بدانند چشم به راه بودم. چشم به راه ظهور مهدی موعود(عج) تا بیاید و از یاران او باشم... می خواستم ضریح امام حسین( ع) و سقای باوفایش را در آغوش بفشارم و خاک تربتش را توتیای چشم بنمایم».
شهید حسین گلولانی مهاجران

«بله! اگر ما می توانستیم روزی چون علی( ع) بر نَفس خود فاتح گردیم و چون حسین( ع) تشنه لب در دشت کربلا، تیغ شهادت را با آغوش باز بپذیریم و شبی چون حضرت سجاد(ع) شب را با ناله های برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانیم و ...، آن وقت است که می توان گفت: مرگ چون خوابی شیرین است، و اگر غیر از این باشد، مطمئناً دروغ است».
شهید داود مدنی

«مگر می شود کسی عاشق خدا باشد، ولی در دفاع از دین خدا جان ندهد. مگر می شود کسی عاشق حسین (ع) باشد، اما برای آزادی و نجات کربلا جان ندهد؟!»
شهید مسعود تفنگچی

«از مصایب سالار شهیدان یاد کنید و برای امام حسین (ع) و خانواده اش گریه کنید؛ که امام صادق (ع) می فرماید: هر کس بر امام حسین و واقعه کربلا گریه کند، بهشت بر او واجب می شود، و اگر چه نبودیم در کربلا تا او را یاری کنیم، به یاد آن روز زیارت عاشورا می خوانیم و گریه و ناله می کنیم».
شهید رضا سید ارونقی

«امروز دو جبهه وجود دارد: یکی، حسینی و دیگری، یزیدی و من راه حسین (ع) را انتخاب کرده ام. شما هم از فرصت استفاده کنید و به جبهه حسین(ع) بپیوندید در هر کربلایی، امام حسین (ع) وجود دارد و حسین زمان ما امام خمینی است. ای حسین! ما هر اندازه ای که مصیبت ببینیم، مشکلات ببینیم، به اندازه مصیبت تو نمی شود. یا ابا عبدالله! به یادمان می آید وقتی که عزیزان رزمنده به عملیات می روند با یاحسین یاحسین به سوی دشمن حمله می برند و ]هنگامی که[ در خون خود غوطه ور می شوند، حسین حسین می گویند. مصیبت تو را فراموش نمی کنیم».
شهید عزّت الّله رحمانی

«زمانی در میان مکتب های مختلف سرگردان بودم، اما قلبی در سینه داشتم سرشار از محبت به علی (ع) و خاندان او و عشقی داشتم به حسین (ع) و عاشورای او که سفینه نجاتی بود برای نجاتم از میان افکار به هم ریخته»
شهید سید علی راشدی

«ای امام حسین! اگر چه در کربلا نبوده ام تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی»ات، جواب بدهم، ولی ببین که به ندای حق طلبانه فرزندت خمینی، لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم»
شهید حمید کریمی

«اینک ما می گوییم حسین جان! اگر در فضای داغ و خونین، کسی به فریادت نرسید و ندای تو را لبیک نگفت، ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین، دست مردانگی مشت کرده، به ندای غریبی و تنهایی ات لبیک می گوییم»
شهید محمد رستگاری

«ای حسین! اکنون شهیدان بر ما شاهدند و تو ای سید شهیدان! قافله سالار این کاروان هستی. راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما! ای بزرگ آموزگار شهادت! و ای سوخته شعله های سرکش عشق! به تو اقتدا کردم. تو شاهد باش که هم چون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای با صلابت «هل من ناصر ینصرنی» تو را لبیک گفتم.»
شهید زین العابدین عابدنیا

«ما وارثان خون حسین (ع) هستیم و ما را در مبارزه کردن با کفار، هیچ ترس و واهمه ای نیست».
شهید عبدالحسین رضایی

«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن و برگشتن عاشق به حضور معشوق. عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می کند. حسین (ع)، این عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگی این امر را به ما ره روان حق آموخته است.»

شهید سیف اللّه روستازاده

«حسین جان! ای معنی انسانیت در زمین و زمان! ای که به ما درس دادی؛ درس خوب زیستن و خوب مردن. ای نور! ای روشنی! ای چراغ فروزان بر مناره تاریخ در همه عصرها و همه نسل ها! امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویند. مگر نه این است که تو با حرکت کمالی خود، درس انسان بودن و انسان زیستن و انسان مُردن آموختی؟»
شهید محمد دوست محمدی

«برادران! بدانید که زندگی و شهادت پرافتخار امام حسین (ع) سر مشقی بود برای تمام جهانیان و نیک اندیشان و ما می کوشیم تا حیات و مرگ خویش را بر اساس ایده آن حضرت قرار دهیم».
شهید محمد رضا پور قدیری

«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین، که عاشقانه در راه تو جان می سپارند و به عشق این که بر خاک زیر پایت بوسه زنند، جان خود را برای زیارت تو و معبودشان هدیه می کنند».
شهید سلیمان عبدی

«من رفتم به آن راهی که برای رسیدن به آن، مشقّات زیادی کشیدم. من رفتم به آن راهی که آرزویش را داشتم. من می روم که دنباله رو خط سرخ ابا عبداللّه الحسین (ع) باشم»
شهید علی رضا زارع

«یا حسین! یا حسین! یا حسین! آن قدر فریاد «هل من ناصر ینصرنی»ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات در آن تفتیده دشت برهوت، دلمان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث سولان! همه سختی ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید».
شهید مجتبی طیرانی

«خدایا! در روز رستاخیز، هر کس در پشت سر امام خویش محشور می گردد؛ خدایا! مرا به دنبال امام خمینی کبیر و به دنبال جدش حسین (ع) محشور فرما و از شفاعت پیامبر(ص) و حسین (ع) و امام خمینی بی نصیب مگردان».
شهید سعید زینال زاده

«ما از امام حسین (ع) بالاتر نیستیم که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کرد. ما باید پیروان حسین بن علی (ع) باشیم؛ او که با خون خود اسلام را زنده کرد».
شهید مهدی آقا عباسی

«ما در اسلام، روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم، به خاطر این که عاشورا سرمنشأ پیروزی های اسلام بود. ما که در این زمان زندگی می کنیم، باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم. آیا چگونه می شود از یاد برد روزی که امام حسین(ع) و تمام یارانش به شهادت رسیدند.»
شهید محمد رضا خانزادی

«هر زمان خواستی گریه کنی، بر امام حسین (ع) و فرزندان و اصحابش گریه کن، که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدن های پاکشان سه روز و دو شب بر روی زمین گرم کربلا ماند.»
شهید مسعود رستگار

«اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود، هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و آن چه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد، بر زبان نیاورید. همیشه سعی کنید سخنان حسین بن علی (ع) را در نظر داشته و برای خود الگو قرار دهید.»
شهید علی اکبر آذری نظر

«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه اللّه و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام و هیچ زور و اجباری در این راه نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص، خود، انتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین (ع) و یارانش می باشد، خودم انتخاب کرده ام. می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است».
شهید حسین نافله زاده

«به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان. وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همه آن ها و جزو یارانشان احساس می کنی، گویی در کنار اسلام فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرُنی»اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد. چه زیبا و با شکوه است این گونه بودن، این گونه زیستن و این گونه مردن».
شهید بهروز ابوحمزه

«ما از امام حسین( ع) بالاتر نیستیم که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کرد. ما باید پیروان حسین بن علی (ع)، باشیم؛ او که با خون، اسلام را زنده کرد».
شهید مهدی آقا عباسی

«لحظه وصل، لحظه شورانگیزی است، لحظه نشاط آوری است. آری! لحظه وصل، لحظه ای است که دل و جان آدمی به نور حق، روشن و از دیدن جمال حق، جان می گیرد و چه لذتی بالاتر از این که انسان دل و جانش به جلوه های حق روشن شود. برای من کمال افتخار است که جان فدای این چنین راهی کنم. راهی که حسین بن علی (ع)، امام عاشقان، فدای آن شده است».
شهید محمد مصطفی درخشان راد

« [پدرم] اگر به زیارت رفتید، به امام حسین (ع) بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد، ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده».
شهید مجتبی زکریا پور

«عقل می گوید: بمان و عشق می گوید: برو، و این هر دو، عقل و عشق را خداوند آفریده است، تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد. آن جا دیگر میان عشق و عقل هیچ فاصله ای نیست... یاران! این قافله عشق است و این راه که به سرزمین «طفّ» در کرانه «فرات» می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد، این بانگ از آسمان می رسد که الرَّحیل! الرَّحیل! از رحمت خدا به دور است هر که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت آسمانی، فیضانی است که علی الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می کشد. بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است، با قلبی که در آن چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد: «حسین حسین حسین حسین!»... یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است که گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند و مرگ نیز در این جا چنان با تو نزدیک است، که در کربلا ... اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین (ع) که از من و تو شایسته تر است. الرَّحیل! الرَّحیل! یاران شتاب کنید.

بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها. نه! کربلا، حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست... ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد که از ستارگان کهکشان حسین (ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوییم.

حسین (ع)، سر سلسله شیداییان عشق است و شیدایی را که به هر کسی نمی بخشند. شیدایی حق، پاداش از خود گذشتگی است. شهدا، کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی، کربلاست... آن که با پای اختیار، قدم در طریق کربلا نهاده است، می داند که خون، حرم سیدالشهداست و این نه رازی است که بر اغیار فاش شود.

اکنون امام در برابر تاریخ ایستاده است و به صفوف لشکریان دشمن که هم چون سیل مواج شب تا افق گسترده است، می نگرد. به عمر سعد در حلقه «صنادید» کوفه چه باید گفت؟ وا اسفاه! که کلام را از حقیقت جز اندکی نصیب نیست و از آن برتر، سیمرغِ بلند پرواز دل را بگو که اسیر این قفس تنگ و بال های شکسته است».
شهید سید مرتضی آوینی

 





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

منابع مقاله:

فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27، شیرودی ، مرتضی؛

در مقام تحلیل انقلاب اسلامی ایران، یک رویکرد، آن را ملهم از نهضت حسینی و مکتب عاشورایی می داند و در همین بستر با بررسی عوامل اصلی محدثه انقلاب، آنها را عوامل مبقیه انقلاب نیز دانسته، بر حفظ و استمرار آنها پای می فشارد .

نویسنده در این مقاله با مفروض گرفتن تاثیر پذیری انقلاب اسلامی ایران از نهضت امام حسین (ع) به دنبال نشان دادن نوع تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن است و در این راستا عناصر رهبری، مکتب و ملت را در هر دو حرکت با معرفی شخصیت رهبران جبهه های حق و باطل به بحث می گذارد .

مقاله حاضر می کوشد، به این سؤالات پاسخ دهد:

1 . آیا عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر گذاشته است؟

2 . اگر عاشورا بر انقلاب اسلامی تاثیر داشته در چه زمینه ها و به چه صورتی بوده است؟

3 . آیا عاشورا، همان گونه که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی تاثیر گذاشت، قادر است بر تداوم آن نیز تاثیر بگذارد؟ نیل به این مقصود و هدف، چگونه و از طریق پیمودن چه راه هایی امکان می یابد؟

مقدمه

اگر چه تاثیرگذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلم و بدیهی است، به همین دلیل، آن را به عنوان مفروض برگزیده است، اما به جهت آن که بر خوانندگان نیز این قطع و یقین حاصل شود، دو دلیل در اثبات آن اقامه می کنیم:

دلیل اول - امام خمینی (ره) به شکل های مختلف بر چنین تاثیری اشاره کرده اند . به عنوان مثال:

«حجت ما برای این مبارزه ای که بین مسلمین و ... این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم این عمل ... عمل سیدالشهدا (ع) است ... حجت مان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما کشته بشود برای رفع ظلم ... برای این که دست آنها را از این مملکت اسلامی کوتاه کنیم، ارزش دارد . حجت مان هم کار حضرت امیر (ع)، و سیدالشهداست .» (1) گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه سرایی نبود، 15 خرداد پیش می آمد (2)... تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد ... اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز شویم . (3)... انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است . (4)... کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می شود . (5)

دلیل دوم - بیشتر منابعی که زمینه های زایش عاشورا و انقلاب اسلامی را کاویده اند، به مشترکات فراوان این دو اشاره دارند، از جمله:

الف . در باره عاشورا، برخی نوشته اند:

فرهنگ و تعالیم عاشورا دارای زمینه هایی است که نمونه هایی از آن عبارتند از: 1 . فرهنگ شهادت، 2 . فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، 3 . فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، 4 . اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، 5 . فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد قبل از وقوع آن، 6 . فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر . (6)

ب . دیدگاه امام خمینی (ره) در باره انگیزه های قیام امام حسین (ع) عبارت است: 1 . عمل به تکلیف الهی، 2 . تشکیل حکومت اسلامی، 3 . نشر اسلام و بقای آن، 4 . امر به معروف و نهی از منکر، 5 . نجات اسلام از خطر تحریف، 6 . اصلاح امت و جامعه اسلامی، 7 . ظلم ستیزی و عدالت خواهی (7).

ج . در باره انقلاب اسلامی . برخی عوامل پیدایش انقلاب اسلامی را به این شرح توضیح داده اند: 1 . مذهب، 2 . سلطه بیگانگان، 3 . رهبری حضرت امام خمینی (ره)، 4 . شعار جدایی دین از سیاست، 5 . اسلام زدایی نظام حاکم، 6 . بیگانه بودن نظام حاکم با مردم، 7 . تحقیر شخصیت انسانی مردم، 8 . وحدت و یکپارچگی ملت . (8)

د . برخی زمینه های انقلاب را به این شرح بر می شمارند: 1 . ایجاد نارضایتی عمیق در مردم از شرایط حاکم، 2 . وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی و سیاسی بسیج گر، 3 . گسترش روحیه انقلابی و مشارکت مردمی، 4 . گسترش و پذیرش اندیشه حکومت اسلامی، 5 . مبارزه خشونت بار مردم با دولت . (9)

بنابراین، شناخت و تبیین عوامل مؤثر در شکل گیری انقلاب اسلامی، بدون توجه به نقش و تاثیر نهضت بزرگ امام حسین (ع)، شناختی ناقص و به دور از واقع است . (10)

البته، اجمالی که از تاثیر عاشورا بر انقلاب اسلامی سخن گفتیم، برای درک عمیق این تاثیر، نارساست، ثانیا بدون قالب بندی و پراکنده است . از این رو، مقاله تلاش خواهد کرد تاثیر عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی را در سه قالب: رهبری، ایدئولوژی (اسلام) و مردم نشان دهد، زیرا بیش تر منابع مربوط به انقلاب اسلامی، این سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاب اسلامی و تداوم آن بیان می کنند:

1 . «پیروزی انقلاب اسلامی، بطلان بسیاری از نظریه ها را به اثبات رساند و ثابت کرد نباید هر پدیده ای را در لابراتور تجربی آزمایش کرد . پیداست این همه، جز از طریق امدادهای الهی و فرهنگ غنی اسلام و رهبری خردمندانه امام خمینی و فداکاری های ملت سلحشور و اتحاد و همدلی همه اقشار ملت امکان پذیر نبود .» (11)

2 . «عامل اصلی که موجب بروز و پیروزی انقلاب اسلامی گردیده است، عامل اسلام زدایی شاه بوده است ... مسلما غیر از این عامل، باید عامل وحدت بخش و حرکت آفرین رهبری دینی و مرجعیت والا مقامی نظیر امام خمینی را نباید به باد فراموشی سپرد ... بنابراین، مهم ترین عوامل بروز و پیروزی انقلاب را باید در دو مفهوم کلی دید:

الف . روح اسلام خواهی و خداخواهی مردم (امت)

ب . رهبری دینی مورد قبول عامه مردم (امام) .» (12)

3 . «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتوای سیاسی - انقلابی اسلام را بدان بازگرداند . همان گونه که مکتب اسلام، رهبری امام و حضور مردم، سه عامل اصلی محدثه انقلاب به حساب می آیند، همین سه عامل به عنوان عوامل مبقیه انقلاب نیز محسوب می گردند .» (13)

رهبری

در راس قیام عاشورا، امام حسین (ع) و در فراز انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) قرار داشت . یزید بن معاویه و محمدرضا پهلوی در سوی دیگر این دو نهضت بودند .

1 . حسین بن علی (ع)

امام خود را این گونه معرفی می کند:

«ما دودمان پیامبریم و به عهده داری این امر (حکومت) و ولایت بر شما، از دیگرانی که به ناحق مدعی آنند و میان شما به ستم و تجاوز حکومت می کنند، سزاوار تریم » . (14)

حسین (ع) خطاب به ولید، هنگامی که از او خواست با یزید بیعت کند، فرمود:

«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت ایم . خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است .» (15)

امام در اعتراض به سخنان معاویه در مدینه که فضایل یزید را برمی شمارد، فرمود: «کسی را وانهاده ای که از نظر پدر و مادر و صفات شخصی از یزید بهتر است!» معاویه گفت: گویا خودت را می گویی؟! حضرت فرمود: آری .» (16)

در جای دیگر فرمود:

به خدا قسم! من به خلافت شایسته ترم، پدرم بهتر از پدر یزید است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم .» (17)

2 . یزید بن معاویه

امام حسین (ع) در نامه ای به معاویه نوشت:

«جوانی را به ولایت امر مردم تعیین کرده ای که شراب می خورد و با سگ، بازی می کند! به امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساخته ای . چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت محمد (ص) می گماری؟! شرابخوار که امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین باشد؟!» (18) «یزید، خودش گواه رای اوست . او برای همان کارهایی که مشغول است مثل بازی با سگ ها، کبوتربازی، نوازندگی و عیاشی، بهتر است . بیش از این بار ستم بر دوش مکش .» (19)

یزید در سه سال پادشاهی، سه جنایت فجیع مرتکب شد:

اول، در 61هجری، امام حسین (ع) و خاندان عصمت و طهارت و یاران او را به شهادت رساند .

دوم، در 63 هجری، به مدینه حمله کرد و به مدت سه روز، یاران وی مردم شهر را کشتند; اموال آنان را به غارت بردند و زنان شان را غاصبانه به ملک خود درآوردند .

سوم، در 64 هجری، به بهانه سرکوبی عبدالله بن زبیر که در خانه خدا پناه گرفته بود، به مکه حمله برد و خانه خدا را با منجنیق به سنگ و آتش بست .

3 . امام خمینی (ره) (20)

مقام معظم رهبری در معرفی حضرت امام (ع) فرمود:

«امام خمینی (ره) آن چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ، به جز انبیا و اولیای معصومین (ع) به دشواری می توان کسی را با این ابعاد و با این خصوصیات تصور کرد ... آن بزرگوار، قدرت ایمان را با عمل صالح، اراده پولادین را با همت بلند، شجاعت اخلاقی را با حزم و حکمت، صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت، صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت، ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را که مجموعه آن در قرن ها و قرن ها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود، همه و همه را با هم داشت . الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیر گونه بود .» (21)

ایشان در جای دیگر فرمود:

«او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگر نیمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود . او الگوی کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامی بود . او به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد و ملت ایران را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباوری بخشید و او صلای استقلال و آزادگی را در سراسر جهان سرداد و امید را در دل های ملل تحت ستم جهان زنده کرد . (22)

... امام خمینی (قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حکیم، دیده بان همیشه بیدار، طبیب درد و درمان شناس، سروش رحمت خدا بر امت، یادگار انبیا و اولیا در زمین بود ... امام خمینی (قدس سره) یک حقیقت همیشه زنده است . راه او، راه ما; هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده ما است .» (23)

4 . محمد رضا پهلوی

یکی از نویسندگان می نویسد: «شاه فردی بود که آن قدر از اموال این ملت بیچاره را به حساب های شخصی خود در بانک های خارج واریز کرد که طبق آمار منتشره در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سود خالص سرمایه گذاری های شاه در دنیا در هر دقیقه بیش از شصت هزار دلار و سود سالانه او بالغ بر سه میلیارد دلار بوده است .» (24)

از خیانت های بزرگ شاه به ملت ایران، جشن تاج گذاری بود که از بیستم مهر تا بیستم آبان 1346 برگزار شد . بخشی از هزینه های این جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد و 368 حبه مروارید به وزن دوکیلو و هشتاد گرم و از نظر قیمت، غیر قابل تخمین .

تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهی از جواهرات دیگر و طلا به قیمت تخمینی چهارده میلیون دلار .

پیراهن همسر شاه مزین به چهل هزار الماس . وان حمام بلورین 75هزار دلار و هزینه درشکه مخصوص 150 هزار دلار . (25)

امام خمینی (ره) بیش از هر کس، به امام حسین (ع) شبیه بود و محمدرضا پهلوی به یزید بن معاویه . و این مقایسه که از سوی روحانیت و مردم صورت می گرفت، از عوامل بروز و پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می رود . برای تایید این سخن، می توان به بخشی از یک سند از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمریکا استناد کرد:

روحانیون مسلمان کشور از جمله جسورترین منتقدین شاه به حساب می آیند . در یکی از بحث های مرسوم احساسی، شاه را با یزید که مسؤول قتل امام حسین [ع] در قرن هفتم بود مقایسه می نمایند . این رویداد تاریخی شیعه، هسته اصلی اسلام مرسوم در ایران بود و هر ساله در صدها نقطه از کشور با برپایی نمایش های دراماتیک نحوه قتل امام حسین (ع) و خانواده اش را در اذهان زنده می کنند . (26)

چرا چنین مقایسه ای به پیروزی انقلاب اسلامی مدد رساند؟ به آن دلیل که، حاصل این مقایسه آن بود که در یک سو امام نور و در سوی دیگر امام شر را می دیدند . به بیان دیگر، در امام عادل زمان، صفاتی را می یافتند که به اسلام واقعی نزدیک تر بود و از این رو، وی را حسین زمان و شایسته دفاع می دیدند . بخشی از این صفات را مرور می کنیم:

1 . تکلیف گرایی

وقتی دو نفر از سوی والی مکه برای امام حسین (ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر بازش دارند، فرمود:

«درخواب، پیامبر خدا را دیدم . به چیزی فرمان یافتم که در پی آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم .» (27)

زمانی که فرزدق از اوضاع نامطمئن کوفه گزارش داد، امام فرمود:

«اگر قضای الهی بر همان چه که دوست می داریم، نازل شود، خدا را بر نعمت هایش سپاس می گوییم ... و اگر تقدیر الهی میان ما و آن چه امیدداریم، مانع شد، پس کسی که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است .» (28)

امام خمینی (ره) هم در این باره فرمود:

«حضرت سیدالشهدا تکلیف برای خودش دانستند که بروند و کشته بشوند و محو کنند آثارمعاویه و پسرش را .» (29)

امام خمینی (ره) با درک پیام عاشورا، در سراسر زندگی سیاسی اجتماعی خویش بر معیار تکلیف عمل کرد و حرکت نمود و عقیده داشت:

«همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم، نه مامور [به] نتیجه .» (30)

به هنگام پذیرش قطع نامه 598 فرمود:

«شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید . در شرایط کنونی آن چه موجب امر [قبولی قطع نامه] شد تکلیف الهی ام بود .» (31)

2 . قاطعیت و شجاعت

ایمان راسخ به ادای تکلیف، شجاعت و قاطعیت می آفریند . به این دلیل، امام حسین (ع) پس از برخورد با سپاه حر فرمود:

«شان و موقعیت من، موقعیت کسی نیست که از مرگ بهراسد .» (32)

در جایی دیگر فرمود:

«نه دست ذلت به اینان می دهم و نه چون بردگان فرار یا اقرار می کنم .» (33)

تعبیر امام خمینی (ره) از شجاعت و قاطعیت امام حسین (ع) این بود که «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد . (34) »

امام با درس گرفتن از عاشورا فرمود:

«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست .» (35)

بنابراین جای شگفتی نیست که بفرماید:

«والله من به عمرم نترسیدم .» (36)

3 . اتکال به خدا

امام حسین (ع) در پاسخ به سخنان ضحاک بن عبدالله مشرقی، مبنی بر آمادگی کوفیان برای جنگ با سیدالشهدا فرمود:

«حسبی الله و نعم الوکیل; خدا برای من بس است و او خوب پشتیبان و تکیه گاهی است .» (37)

حسین بن علی (ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نیایش به درگاه خدا، اتکال و اعتماد به پروردگار در گرفتاری و پیشامدهای سخت را ضروری دانست و خدا را به عنوان عامل پشتگرمی و اطمینان نفس و نیروی حمایتگر و پشتیبان خویش خواند . (38) امام خمینی (ره) نیز به پیروی از جدش با اتکای بر قدرت لایزال الهی به تنهایی و با دست خالی قیام کرد و به نتیجه رسید و در طول دوران انقلاب هیچ گاه مایوس نگشت .

این صفات و صفات متعدد دیگر نشان می دهد یک عامل جاودانگی قیام عاشورا و به تاثیر از آن، عامل پیروزی انقلاب اسلامی در بعد رهبری الهی آن دو بود .

اسلام

دین اسلام و مذهب تشیع از عوامل انقلاب حسینی (ع) و انقلاب خمینی (ره) بودند . اسلامی که امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) منادی آن بودند، با اسلام اموی، زبیری و امریکایی تفاوت داشت . اسلام بنی امیه و اسلام عبدالله بن زبیر و اسلام آمریکایی، هیچ گاه قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبوده اند . باید اثبات کرد اسلام امام حسین و امام خمینی یکسان و با اسلام دیگران متفاوت بود:

«حرکت امام نه تنها موج جدید بازگشت به اسلام را که در میان اقشار تحصیل کرده و دانشجویی پا گرفته بود، در ابعاد گسترده ای تقویت نمود، بلکه در رابطه مذهب و سیاست و مذهب و حکومت داران تغییرات تاریخی پدید آورد (39)... [ایشان] در ظرف دو دهه توانستند چهره نوینی از اسلام بسازند . چهره ای مترقی، انقلابی، مبارز . چهره ای که از خود هم حکومت و سیاست داشت و هم اقتصاد و آیین کشورداری . اسلامی که به خفقان، دیکتاتوری و استبداد پایان می داد و به جای آن آزادی، حرمت اندیشه و تامین حقوق اجتماعی انسان ها را جایگزین می ساخت . اسلامی که به نفوذ ابرقدرت ها در ایران پایان می داد و به جای آن ایرانی مستقل و متکی به خود می ساخت . اسلامی که فساد مالی و حکومتی رژیم را از بین می برد و به جای آن نظام امین و مردمی با کارگزارانی صدیق و مؤمن بر پا می نمود . در یک کلام، این اسلام احیا شده همه آن چیزی بود که رژیم شاه نبود و همه آن چیزهایی را پدید می آورد که رژیم شاه نخواسته یا نتوانسته بود پدید بیاورد . با چنین تصویری بود که اسلام توانسته بود بر قلوب طیف گسترده ای از اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران [تاثیر بگذارد] ... با چنین تصویری از ... اسلام توانست میلیون ها نفر را در اعتراض و خالفت با رژیم شاه به حرکت درآورد .» (40)

امام حسین (ع) در نامه ای به مردم بصره می نویسد:

«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن بدعت قرار گرفته است . (41) »

نیز در جای دیگر فرمود:

«من برای تفریح و تفرج و استکبار و خود بزرگ بینی، نیز برای فساد و خرابی و ظلم و ستم و بیدادگری قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله است . می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام رفتار کنم .» (42)

سخنان امام (ع) نیز نشان می دهد او منادی اسلامی است که با اسلام یزید فرق می کند . همچنان که اسلامی که امام منادی آن بود، همان اسلام حسینی و مخالف اسلام پهلوی بود . اسلام امام حسین (ع) و اسلام امام خمینی (ره) چه تفاوت هایی با اسلام یزیدی و اسلام پهلوی داشت؟ به برخی از تفاوت ها اشاره می کنیم:

1 . تقیه

تقیه ریشه در قرآن و سنت دارد . در قرآن می خوانیم:

«مؤمنان، به جای مؤمنان، کافران را به دوستی نگیرند . هر که چنین کند، پیوندی با خدا ندارد، مگر آن که از آنها ترسی داشته باشد .» (43)

در سیره پیامبر آمده است: زمانی که عمار با چشمان گریان، نزد پیامبر (ص) آمد و از این که خدایان مشرکان را ستایش کرده، شرمسار بود، پیامبر کاری را که برای حفظ جانش انجام داده بود، تایید کرد . (44) اما این حکم قطعی برای همه زمان ها و مکان ها نیست . به همین دلیل، امام حسین (ع) تقیه را در آن مقطع حرام کرد . از این رو روز هشتم ذی الحجه 60هجری، با تبدیل حج تمتع به عمره تصمیم به قیام علنی علیه یزید گرفت و عزم خروج به سوی کوفه کرد . افراد مختلف از دوست و دشمن ایشان را از این کار منع کردند و به همراهی با جماعت فرا خواندند ولی امام پیشنهاد همه را رد کرد و در پاسخ نمایندگان والی مکه فرمود:

«لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون; عمل من برای من و عمل شما برای خودتان است . شما از کار من بیزارید و من از کارهای شما بیزارم .» (45)

امام خمینی (ره) پس از حادثه حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در 1342 در تلگرافی به آیات عظام تهران نوشت:

«اینان با شعار شاه دوستی به مقدسات مذهبی اهانت می کنند . شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش . شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام، محو آثار اسلامیت . شاه دوستی یعنی تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم . شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت . حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است . قرآن و مذهب در مخاطره است . با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب، ولو بلغ ما بلغ .» (46)

افشاگری امام خمینی که متاثر از افشاگری حسینی (ع) بود، در آگاهی بخشیدن به مردم و فروپاشی رژیم شاه تاثیر فراوان گذاشت . از شمار این افشاگری های شجاعانه، سخنرانی معظم له علیه کاپیتولاسیون است که به تبعید امام (ره) به ترکیه و عراق انجامید .

2 . بدعت ستیزی

حضرت رسول اکرم (ص) فرمود:

«هر بدعتی که پس از من پدید آید و ایمان را مورد خطر و هجوم و نیرنگ قرار دهد، ولیی از دودمان من عهده دار آن است که از ایمان دفاع کند و با الهام الهی زبان بگشاید و حق را علنی و روشن سازد و نیرنگ مکاران را باز گرداند .» (47)

از این رو امام حسین (ع) در نامه ای به بزرگان بصره نوشت:

«شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می کنم . همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است .» (48)

آن روی دیگر بدعت ستیزی، اصلاحگری است که امام حسین (ع) از آن داد سخن داده بود . امام (ع) در یکی از خطبه هایش در این باره فرمود:

«آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل اجتناب نمی گردد؟ پس در چنین وضعی باید مؤمن با مبارزه اش مشتاق دیدار خدا باشد .» (49)

امام حسین (ع) در راه کوفه به فرزدق بر می خورد و می فرماید:

«ای فرزدق! این جماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده اند . در زمین به فساد می پردازند . حدود الهی را تعطیل کرده، به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته اند . من سزاوارترم که برای یاری دین خدا برخیزم . برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آن که کلمة الله برتری یابد .» (50)

امام خمینی (ره) بدعت ستیزی و اصلاحگری قیام عاشورای حسینی را مورد تایید قرار می دهد و می فرماید:

«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند ... و همه آنها این مساله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود ... سیدالشهدا (ع) روی همین میزان آمد . رفت و خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که باید فدای جامعه بشود . جامعه باید اصلاح بشود .» (51)

نیز فرمود:

«سیدالشهدا (ع) وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند ... باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند . هر قدر که می تواند، با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ نبود، لکن تکلیف بود آن جا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند .» (52)

امام (ره) به تاسی از قیام عاشورا، راه خویش را بدعت زدایی و اصلاح طلبی قرارداد . وی در این باره فرمود:

«ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم، و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می خواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی های آن گردم .» (53)

معظم له افزود:

«اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم .» (54)

همان طوری که مشهود است، بدعت ستیزی امام حسین (ع) هدف امام خمینی (ره) درنهضت بزرگ انقلاب اسلامی قرار گرفت .

3 . شهادت طلبی

اسلام حسینی (ع) بر شعار و شعور «احدی الحسنیین » ، «مرحبا بالقتل فی سبیل الله » و «لا اری الموت الا سعادة » استوار است . در یکی از نیایش های امام حسین (ع) در روز عاشورا می خوانیم:

«خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد .» (55)

و در جای دیگر فرمود:

«مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است .» (56)

شهادت طلبی امام معصوم (ع) ناشی از اعتقاد به جهاد بود . از این رو فرمود:

«من سزاوارترین کسی هستم که به یاری دین خدا برخیزم و شریعت مطهر او را عزیز بدارم و در راه او جهاد کنم تا کلام الهی برترین شود .» (57)

در زیارت نامه های امام حسین (ع) نیز واژه های جهاد و شهادت را فراوان می یابیم . به عنوان مثال:

الزاهد الذائد المجاهد، جاهد فیک المنافقین و الکفار، جاهدت فی سبیل الله، جاهدت الملحدین، جاهدت عدوک، جاهدت فی الله حق جهاده و ...

در باره شهدای دیگر نیز این تعبیرات دیده می شود:

جاهدتم فی سبیله، اشهد انکم جاهدتم فی سبیل الله، الذابون عن توحید الله، جاهدت فی الله حق جهاده . (58)

امام امت (ره) به تاثیر شهادت و مجاهدت حسینی بر انقلاب اسلامی اعتراف داشت . از این رو فرمود:

«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد [1342] در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب، به پیروی از نهضت مقدس حسینی چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد و فداکار تحویل جامعه داد .» (59)

باز از ایشان می خوانیم:

«عاشورا، قیام عدالت خواهان، با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه، سر لوحه زندگی امت در هر روز و درهر سرزمین باشد . روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرر بود و میدان ها و خیابان ها و کوی و برزن هایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت .» (60)

حضرت امام (ره) در بیاناتی دیگر، بر تاثیر شهادت و جهادطلبی حسین (ع) بر انقلاب اسلامی اشاره دارد:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندان مان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند ... (61) خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است، و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است (62)... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . (63)... در این انگیزه [شهادت] است که همه اولیا شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را «احلی من العسل » می دانند و جوانان در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند .» (64)

4 . عدالت خواهی

عدالت فرمان خدا و رسول است . علی (ع) فرمود:

«العدل حیاة الاحکام; عدالت مایه حیات و بقای احکام اسلام است .» حرکت امام حسین (ع) و قیام عاشورا بر پایه عدالت اتفاق افتاد . امام (ع) نامه ای به بزرگان کوفه نوشت و تکلیف و مشخصه امام راستین را حکومت طبق قرآن و قیام به قسط و حق بر شمرد:

«فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط » .

در سخن دیگر . حرکت خویش را برای اقامه عدل و رفع ظلم از مظلومان و ایمنی یافتن بندگان خدا یاد کرد:

«و یامن المظلومون من عبادک . (65)

در زیارت اباعبدالله الحسین (ع) می خوانیم:

«شهادت می دهم که تو به قسط و عدالت دستور دادی و به دین دعوت کردی .» (66)

مسلم پس از دستگیری، خطاب به ابن زیاد فرمود:

«ما آمده ایم تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فرا بخوانیم .» (67)

امام خمینی (ره) بر عدالت خواهی نهضت حسینی (ع) تاکید دارد:

«شهادت [امام حسین] برای این بود که اقامه شود عدل الهی ... (68) سیدالشهدا سلام الله علیه از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود ... (69) سیدالشهدا سلام الله علیه که همه عمرش را و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کرده اند، تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود ... (70) زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیای عالم، همه انبیا از اول، از آدم تا حالا همه شان این معنی بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می خواستند .» (71)

تاثیر عنصر عدالت خواهی قیام عاشورای حسینی (ع) را در سخنان امام (ره) مشاهده می کنیم:

«سیدالشهدا سلام الله علیه وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم دارد به مردم می کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند، هر قدر که می تواند، با چند یا چندین نفر ... مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهدا است؟! ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان می دهیم؟ آن هم در ماجرای دفع سلطان جائری که می گفت مسلمانم مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود . اگر بهتر نبود، بدتر نبود .» (72) سیدالشهدا سلام الله علیه ... اساس سلطنت را شکستند ... اساس سلطنتی که می خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتی درآورد . (73) حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (74)

با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که رهبری انقلاب از لحاظ ایمان، روحیه، شجاعت و عدالت طلبی رهرو امام حسین بود و مردم با توجه به این همسانی، به رهبری انقلاب گرویدند و در اجابت دعوت ایشان برای تداوم عاشورای حسینی، انقلاب کردند و این از وجوه بارز تاثیر گذاری عاشورا بر انقلاب اسلامی بود .

مردم

در هیچ قیام و نهضتی، به اندازه قیام عاشورا تغییرات انسانی به وقوع نپیوسته است . این تغییرات هم در جبهه امام حسین (ع) و هم در جبهه یزید اتفاق افتاد . در جبهه حق، امام (ع) همسر، خواهر، دخترانش و زنانی چون مادر وهب، همسر زهیر بن قین و زنانی را در کنار پدران، همسران و برادران شان به همراه دارد . به بیانی، از طفل شش ماهه (علی اصغر) تا پیر مرد نودساله (حبیب بن مظاهر) حاضرند . در جبهه باطل، جوزدگی و ترس و تردید و هیجده هزار دعوت کننده می بینیم .

در یک طرف، صدق و صفا و صمیمیت، در طرف دیگر، خیانت، خدعه و خودپرستی مشاهده می شد .

یکی از صاحب نظران عامه مردم آن زمان را به هفت دسته تقسیم کرده است:

1 . مردمی که از روزگار رسول خدا (ص) تا سال های نخست حکومت عثمان، سادگی اسلام را دیده بودند و از عدالت اسلامی آگاهی داشتند، سپس آن دوره را با آن چه جای آن را گرفت می سنجیدند و بر روزگار گذشته دریغ می خوردند ...

2 . گروهی که پای بند دین و اجرای احکام اسلام بودند و می دیدند چگونه حدود شریعت معطل مانده و فقه اسلام و سنت رسول (ص) بازیچه حکومت ها گردیده است . اینان خون دل می خوردند و روی به خدا بردند که خدایا! برسان آن را که بدعت ها بزداید و سنت ها را زنده نماید .

3 . گروهی که سال ها پیش برای شرکت در فتح اسلامی و برخورداری از غنیمت های جنگی از بیابان های نجد و تهامه به راه افتاده بودند و در پادگان ها به سر می بردند . آسیب های جنگی برای آنان بود و بهره گرفتن از بیت المال برای دیگران، بدین رو فرصت می بردند تا برخیزند و حق خود را بگیرند .

4 . مردمی از ایران که پیش از در آمدن سپاهیان مسلمان بدان سرزمین جاهی یا نانی داشتند و آن را از دست دادند، ناچار روبه عراق نهادند، بیش تر در کوفه و کم تر در بصره رخت افکندند . ازعجم رانده و در دیده عرب خوار، به ظاهر آرام و در نهان دست به کار .

5 . مردمی که داستان های درگیری لخمی و غسانی را دهان به دهان شنیده بودند و به خاطر داشتند که پدران شان سال ها با مردم سرزمین های شمال عربستان می جنگیدند و اکنون می دیدند شام مرکز خلافت اسلامی است و عراقیان ریشخند شامیان اند .

6 . کسانی که فریب وعده های دروغین معاویه را خوردند و علی (ع) و فرزند او را رها کردند و چون معاویه بر مسند نشست، آنان را از خود راند . این روش حکومت های خودکامه بوده و هست .

7 . سودجویانی که بهره گیری را در اوضاع آشفته می بینند و می کوشند تا چنین پیش آید و از آن بهره گیرند . (75)

و حال افراد فراوانی از این گروه های هفت گانه امام را به کوفه دعوت کرده اند و امام در اجابت این دعوت ها رهسپار کوفه است .

امام حسین (ع) بارها بر این که علت قیام و حرکت، دعوت مردم است، تاکید کرد . به عنوان مثال:

1 . امام (ع) پس از برخورد با سپاه حر که راه را بر او بستند، فرمود:

«من پیش شما نیامدم مگر پس از آن که نامه ها و فرستاده های تان رسید که: نزد ما بیا که پیشوایی نداریم » (76)

2 . در جای دیگر، حضرت از انگیزه نامه نگاری و دعوت کوفیان این گونه یاد می کند:

ان اهل الکوفة کتبوا الی یسالوننی ان اقدم علیهم، لما ارجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع; کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته اند که نزد آنان روم، چرا که امیدوارم نشانه های حق زنده گردد و بدعت ها بمیرد .» (77)

3 . باز امام (ع) در این باره سخنانی دارد:

«مردم! شما به من نامه ها نوشتید و پیام فرستادید که به سوی شما بیایم و وعده دادید که دست از یاری من برندارید و پیمان شکنی نکنید .» (78)

تاثیر قیام کربلا نیز در قشرهای مختلف مردم نمایان بود، از جمله اعتراض عبدالله بن عمر به یزید، پنج سال عزاداری مداوم در مدینه، قیام عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه (واقعه حره)، قیام در مکه، اعتراض در بصره، قیام در کوفه، نهضت توابین، قیام مختار بن ابی عبیدة ثقفی، قیام زید بن علی (ع) و یحیی بن زید، قیام خراسان و سقوط امویان . نتیجه این که در پی دعوت از امام (ع)، انقلاب حسینی (ع) آغاز شد . با کناره گیری آنان، قیام امام به ظاهر شکست می خورد، وپس از آن، قیام و حرکت های مردمی، قیام عاشورا و پیام های آن را زنده نگه داشت . (79)

امام خمینی (ره) باالگوگیری و درک اهمیت نقش مردم در هر حرکت انقلابی و اجتماعی، به آگاهی بخشیدن در یک دوره پانزده ساله (1342 تا 1357) پرداخت; فرصتی که امام حسین (ع) به آن دست نیافت . البته اگر هم دست می یافت، شاید مردم پس از آگاهی از سفاکی و جنایات یزید، باز به یاری امام (ع) نمی آمدند، زیرا تفاوت های زیادی بین مردم ایران و مردم آن دوره عراق وجود دارد . امام خمینی بر این نکته تاکید دارد:

«من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیهمامی باشند .» (80)

شرکت گسترده و نقش مردم در پیروزی انقلاب اسلامی انکارناپذیر است . امام خمینی در این باب سخنی دارد:

«انقلاب اسلامی که دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید [است] ... اگر نبود دست توانای خداوند، امکان نداشت یک جمعیت سی و شش میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی ... ممکن نبود این ملت با این وضعیت، یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد الله اکبر و فداکاری های حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرت های داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد .» (81)

اما نکته جالب در این روند پیوند و الگوگیری مردم از عاشورای حسینی (ع) و حرکت از مساجد و تکایا است . به چند نمونه دراین باره توجه کنید:

«تظاهرات 250 تا 400هزار نفری باتوجه به جمعیت 5/1 میلیونی تهران در روز عاشورای 1383ق . /13خرداد 1342ش . از مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام (میدان شاه) آغاز و به مسجد امام (مسجد شاه) ختم شد . (82) »

«سخنرانی معروف امام (ره) در عصر عاشورای 1383ق . /13خرداد 1342 در مدرسه فیضیه آغاز شد که منجر به دستگیری و بازداشت و زندانی شدن امام (ره) گردید و در اعتراض به دستگیری امام، حرکت های مردمی در مساجد شهرهای مختلف شکل گرفت .» (83)

«راهپیمایی دوازدهم محرم 1384ق . /1343ش . از مسجد امام آغاز گردید . این راهپیمایی برای بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت که امام (ره) آن را ایام الله نامیده بود . سربازان رژیم شاه نیز به سرکوب آن پرداختند .» (84)

«در سالگرد قیام مردم و کشتار آنان توسط رژیم پهلوی، صدها نفر از طلاب و روحانیون قم در مدرسه فیضیه در پانزده خرداد 1354ش . اقدام به تجمع، سخنرانی و تظاهرات کردند . نیروهای امنیتی و انتظامی با طلاب درگیر، تعدادی را زخمی، تعدادی را زندانی، تبعید یا به سربازی فرستادند .» (85)

«داریوش همایون می گوید: پس از مرگ پسر [آیة الله] خمینی، آن مجلس یادبودی که برایش در مسجد ارگ برگزار کردند، نقطه تجمعی شد برای همه قشرهای پیشرو و لیبرال و آزادی خواه و جبهه ملی و چپ، هر چه که بود، غیر از نظام حکومتی، چهره های برجسته اش آنجا ظاهر شدند . پیدا بود که رهبری مذهبی توانسته است که همه این ها را جمع بکند و بسیج بکند .» (86)

«قیام نوزده دی 1356ش . در اعتراض به چاپ مقاله توهین آمیز علیه امام (ره) و در کنار حضرت معصومه (ع) شروع گشت که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است . در این روز تعدادی شهید شدند .» (87)

«حدود چهارمیلیون نفر در تهران در عاشورای 1399ق . /1357ش . علیه رژیم شاه دست به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سردادند . پس از آنها ژنرال هایزر روانه تهران شد و شاه متقاعد گردید یک چهره به ظاهر ملی را به عنوان نخست وزیر برگزیده و خود، ایران را ترک کرد .» (88)

«مردم برای نشان دادن همبستگی و عزم خود بر ادامه مبارزه تا برپایی جمهوری اسلامی، راهپیمایی عظیم اربعین را برپا کردند که در آن فریاد الله اکبر و درود بر خمینی توسط چند میلیون زن، مرد و کودک، دنیا را به تعجب و حیرت واداشت .» (89)

ارتباط بین مردم، عاشورا، مسجد و انقلاب اسلامی را در گزارش های ساواک مشاهده می کنیم، به عنوان مثال:

شهربانی کل کشور

از: کمیته مشترک ضد خرابکاری

به: ریاست پلیس تهران، تاریخ: 18/9/1351

موضوع: مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد

همان طوری که اطلاع دارند از فعالیت مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد که اقدامات آنها مخالف مصالح کشور بود، جلوگیری به عمل آمد تا با مذاکره با مسؤولین مساجد و حسینیه مزبور اقدامات آنها در آینده با مصالح کشور هماهنگی داشته باشد . علی هذا نظر به این که توافق هایی که با واقفین و هیات مؤسس مساجد و حسینیه موصوف به عمل آمده، از این به بعد کلیه مسائل مربوط به این سه مؤسسه مذهبی زیر نظر مستقیم سازمان اوقاف خواهد بود و سرکار سرهنگ خدیوزاد به نمایندگی از طرف سازمان اوقاف بر فعالیت ها و هرگونه فعل و انفعالات مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد نظارت مستقیم خواهد داشت . (90)

سری

وزارت جنگ

فرمانداری نظامی تهران و حومه

از: ستاد فرمانداری نظامی تهران و حومه (رکن 2)

تاریخ: 7/9/1357

موضوع: دستور العمل تشکیل مجالس عزاداری در ماه های محرم و صفر

1 . منظور: برقراری روش یکنواخت و پیش بینی های لازم جهت برگزاری مجالس عزاداری در ماه های محرم و صفر سال 1399 هجری قمری .

2 . هدف: جلوگیری از هرگونه بی نظمی و اخلال در جریان برگزاری مجالس عزاداری .

3 . اجرا: الف) از طریق دولت به طور قاطع طی اعلامیه ای نکاتی را که مردم بایستی در ایام عزاداری ماه های محرم و صفر رعایت نمایند، وسیله دستگاه های ارتباط جمعی ابلاغ می گردد .

ب) در شهرهایی که مقررات حکومت نظامی برقرار می باشد، اجرای دستورات در باره نحوه برگزاری مجالس عزاداری با فرمانداری نظامی بوده و در سایر شهرها با شهربانی و ژاندارمری محل می باشد .

پ) مجالس عزاداری در مساجد، تکایا و حسینیه ها در تهران و شهرستان ها محدود گردد، به طوری که در حوزه استحفاظی هر کلانتری بیش از دو مجلس تشکیل نشود ... (91)

پی نوشت:

1) صحیفه نور، ج 3، ص 8 .

2) همان، ج 16، ص 206 .

3) همان، ج 17، ص 60 .

4) همان، ج 18، ص 22 .

5) همان، ص 12 .

6) هاشم هاشم زاده هریسی، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374، ص 189 .

7) علی ربانی گلپایگانی، انگیزه ها و دستاوردهای قیام امام حسین (ع) از دیدگاه امام خمینی (ره)، همان، ص 217 .

8) حبیب الله طاهری، انقلاب و ریشه ها (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1369) ص 165 - 175 .

9) جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی چرایی و چگونگی رخداد آن، ویراست سوم (قم: معارف، 1379) ص 15 .

10) جمیله کدیور، نقش عاشورا در شکل گیری و تداوم انقلاب اسلامی ایران، چکیده مقالات ... ، همان، ص 140 .

11) حمید دهقان، پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی (قم: مدین، 1377، ص 177 .

12) مجید کاشانی، جامعه شناسی انقلاب (تهران: دانشگاه پیام نور، 1376) ص 248 .

13) کدیور، همان، ص 142 .

14) بحارالانوار، ج 44، ص 377 .

15) محمد مهدی شمس الدین، ارزیابی انقلاب امام حسین (ع)، ترجمه مهدی پیشوایی (تهران، الست فردا، 1380) ص 164 .

16) جواد محدثی، پیام های عاشورا (قم: پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1377) ص 41 .

17) همان، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 268 .

18) همان، ص 258 .

19) همان، ص 40 .

20) علی مؤمن، فرهنگ حسینی و فرهنگ یزید، چکیده مقالات، همان، ص 166 .

21) محمد سپهری، خورشید بی غروب (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1369، ص 7 .

22) روزنامه اطلاعات، 9/3/1369، ص 5 .

23) همان، 13/3/1369، ص 6 .

24) علی اصغر حاج سید جوادی، تازمانی که شاهان و جود دارند پیامبران نیز هستند (تهران: امیرکبیر، 1358) ص 57 .

25) عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن (تهران: نشر کتاب سیاسی، 1369) ص 475 .

26) علیرضا زهیری، عصر پهلوی به روایت اسناد (تهران: معارف، 1379) ص 292 .

27) محدثی، همان، ص 75 . به نقل از: تاریخ طبری، ج 3، ص 292 .

28) همان .

29) صحیفه نور، ج 8، ص 12 .

30) کلمات قصار (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1371) ص 50 .

31) صحیفه نور، ج 20، ص 241 .

32) محدثی، همان، ص 63، به نقل از: احقاق الحق، ج 11، ص 601 .

33) بحارالانوار، ج 45، ص 6 .

34) صحیفه نور، ج 3، ص 225 .

35) همان، ج 20، ص 118 .

36) محدثی، همان، ص 117 .

37) محدثی، همان، ص 57 .

38) همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 96 .

39) صادق زیبا کلام، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی (تهران: روزنه، 1372) ص 84 .

40) همان، ص 89 .

41) محسن نصری، رویکرد جامعه شناختی به نهضت عاشورا، مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم (تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، 1276) ص 650 .

42) همان، ص 659 . به نقل از: علامه تهرانی، لمعات الحسین (ع)، ص 13 .

43) آل عمران (3) آیه 28 .

44) دائرة المعارف تشیع، ذیل کلمه تقیه .

45) رضا موسوی، اسوه تقیه مقتدای متقین، مجموعه مقالات . همان، ص 599 .

46) زهیری، همان، ص 222 .

47) اصول کافی، ج 1، ص 54 .

48) محدثی، همان، ص 44، به نقل از: حیاة الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 322 .

49) همان، ص 191، به نقل از تاریخ طبری، ج 5، ص 404 .

50) همان، ص 222، به نقل از: سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص 217 .

51) صحیفه نور، ج 15، ص 148 .

52) همان، ج 2، ص 208 .

53) همان، ج 21، ص 41 .

54) همان، ص 31 .

55) محدثی، همان، ص 115، به نقل از: معانی السبطین، ج 2، ص 18 .

56) همان، ص 116، به نقل از: مناقب، ج 4، ص 68 .

57) همان، ص 187، به نقل از: موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 336 .

58) همان، به نقل از مفاتیح الجنان .

59) صحیفه نور، ج 2، ص 11 .

60) همان، ج 20، ص 236 .

61) همان، ج 14، ص 266 .

62) همان، ج 15، ص 154 .

63) همان، ج 20، ص 113 .

64) همان، ج 21، ص 198 .

65) محدثی، همان، ص 182، به نقل از: بحارالانوار، ج 100، ص 37 و تحف العقول، ص 239 .

66) همان، به نقل از مفاتیح الجنان .

67) همان، به نقل از: شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 39 .

68) صحیفه نور، ج 20، ص 145 .

69) همان، ص 189 .

70) همان، ص 190 .

71) همان، ص 191 .

72) همان، ج 2، ص 218 .

73) همان، ج 7، ص 36 .

74) همان، ج 17، ص 58 .

75) سید جعفر شهیدی، عاشورا، راهگشای تشیع، همان، ص 108 .

76) محدثی، همان، ص 77، به نقل از تاریخ طبری، ج 4، ص 303 .

77) همان، ص 222، به نقل از: دینوری، الاخبار الطوال، ص 246 .

78) شمس الدین، همان، ص 172 .

79) ابوالفضل اردکانی، پیامدهای عاشورا (قم: منبع، 1380) صفحات مختلف .

80) وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره) .

81) همان .

82) جواد منصوری، سیرتکوینی انقلاب اسلامی (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1379) ص 180 .

83) همان، ص 182 .

84) همان، ص 195 .

85) همان، ص 286 .

86) زهیری، همان، ص 373 .

87) منصوری، همان، ص 310 .

88) همان، ص 330 .

89) همان، ص 339 .

90) زهیری، همان، ص 333 .

91) همان، ص 366 .





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.